تشیع: تفاوت بین نسخه‌ها

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱۲: سطر ۱۲:
  
 
آخرین تفرّق میان اثنی عشریه ـ که نمی توان آن را به معنای واقعی کلمه پیدایش فرقه دانست ـ ناشی از نزاع [[اخباریون]] و [[اصولیون (مقابل اخباریه)|اصولیون]] می باشد. اخباریون اجتهاد را باطل می دانند و فقط از اخبار تبعیت می کنند، نخستین کسی که گویا باعث این جدایی گردید، [[محمد امین استرآبادی|ملا محمد امین بن محمد شریف استرآبادی]] است که در 1033 هجری قمری درگذشته است.  
 
آخرین تفرّق میان اثنی عشریه ـ که نمی توان آن را به معنای واقعی کلمه پیدایش فرقه دانست ـ ناشی از نزاع [[اخباریون]] و [[اصولیون (مقابل اخباریه)|اصولیون]] می باشد. اخباریون اجتهاد را باطل می دانند و فقط از اخبار تبعیت می کنند، نخستین کسی که گویا باعث این جدایی گردید، [[محمد امین استرآبادی|ملا محمد امین بن محمد شریف استرآبادی]] است که در 1033 هجری قمری درگذشته است.  
 
رک: [[اخباریه]]
 
  
 
[[دائرة المعارف تشیع]] سپس به فرقه [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] اشاره کرده و می نویسد: « شیخیه، پیروان شیخ [[احمد احسائی]] مؤسس طریقه شیخیه که در 1241 هجری قمری درگذشته است. اساس مذهب وی مبتنی بر ممزوج ساختن تعبیرات فلسفی قدیم به ویژه آثار [[سهروردی]] با اخبار آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل می دانند؛ توحید، نبوت، امامت و رکن رابع که واسطه بین شیعیان و امام غایب است. درباره معاد و عدل گویند اعتقاد به این دو اصل لغو است چه آنکه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتاً اعتقاد به [[قرآن]] و از جمله عدل و معاد است. شیخیه منکر معاد جسمانی هستند، آنان آدمی را دارای دو جسم می دانند یکی مرکب از عناصر زمانی که به منزله­ اعراض جسم حقیقی است، و دیگری سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست و از عالم هور قلیا است و در گور او باقی خواهد ماند و در رستاخیز قیامت آدمیان با همین جسم مثالی برانگیخته خواهند شد، و ثواب و عقاب نیز مربوط به همین جسم است. پس از شیخ احمد احسائی، سید [[کاظم رشتی]]... جانشین او شد. شیخیه نیز به فرقه هایی تقسیم شده است که عبارت ­اند از: الف) [[کریم خانیه]]، که پیروان [[حاج محمد کریم خان قاجار ]] اند؛ ب) [[باقریه (از فرق شیخیه)|باقریه]]، پیروان [[محمد باقر خندق آبادی]] که معروف به حاج میرزا [[محمد همدانی]] گردید و او همان است که جنگ بین شیخی و {[بالاسری]] را در [[همدان]] راه انداخت؛ ج) [[ثقة الاسلامیة]]، پیروان حاج میرزا [[شفیع ثقةالاسلام تبریزی]] درگذشته 1301 هجری قمری؛ د) [[حجةالاسلامیة]]، پیروان [[میرزا محمد مامقانی]] معروف به حجةالاسلام؛ هـ) [[احقاقیه]]، پیروان آخوند ملا [[باقر اسکویی]]. مهمترین فرقه ای که از شیخیه به وجود آمد فرقه [[بابیه]] و [[بَهائیه (بهائیه)|بَهائیه]] است که مؤسس آن [[سید علی محمد باب شیرازی]] معروف به باب (م: 1266هـ. ق) از شاگردان سید کاظم رشتی بود که به شدّت تحت تأثیر این مذهب قرار داشت».(همان)
 
[[دائرة المعارف تشیع]] سپس به فرقه [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] اشاره کرده و می نویسد: « شیخیه، پیروان شیخ [[احمد احسائی]] مؤسس طریقه شیخیه که در 1241 هجری قمری درگذشته است. اساس مذهب وی مبتنی بر ممزوج ساختن تعبیرات فلسفی قدیم به ویژه آثار [[سهروردی]] با اخبار آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل می دانند؛ توحید، نبوت، امامت و رکن رابع که واسطه بین شیعیان و امام غایب است. درباره معاد و عدل گویند اعتقاد به این دو اصل لغو است چه آنکه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتاً اعتقاد به [[قرآن]] و از جمله عدل و معاد است. شیخیه منکر معاد جسمانی هستند، آنان آدمی را دارای دو جسم می دانند یکی مرکب از عناصر زمانی که به منزله­ اعراض جسم حقیقی است، و دیگری سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست و از عالم هور قلیا است و در گور او باقی خواهد ماند و در رستاخیز قیامت آدمیان با همین جسم مثالی برانگیخته خواهند شد، و ثواب و عقاب نیز مربوط به همین جسم است. پس از شیخ احمد احسائی، سید [[کاظم رشتی]]... جانشین او شد. شیخیه نیز به فرقه هایی تقسیم شده است که عبارت ­اند از: الف) [[کریم خانیه]]، که پیروان [[حاج محمد کریم خان قاجار ]] اند؛ ب) [[باقریه (از فرق شیخیه)|باقریه]]، پیروان [[محمد باقر خندق آبادی]] که معروف به حاج میرزا [[محمد همدانی]] گردید و او همان است که جنگ بین شیخی و {[بالاسری]] را در [[همدان]] راه انداخت؛ ج) [[ثقة الاسلامیة]]، پیروان حاج میرزا [[شفیع ثقةالاسلام تبریزی]] درگذشته 1301 هجری قمری؛ د) [[حجةالاسلامیة]]، پیروان [[میرزا محمد مامقانی]] معروف به حجةالاسلام؛ هـ) [[احقاقیه]]، پیروان آخوند ملا [[باقر اسکویی]]. مهمترین فرقه ای که از شیخیه به وجود آمد فرقه [[بابیه]] و [[بَهائیه (بهائیه)|بَهائیه]] است که مؤسس آن [[سید علی محمد باب شیرازی]] معروف به باب (م: 1266هـ. ق) از شاگردان سید کاظم رشتی بود که به شدّت تحت تأثیر این مذهب قرار داشت».(همان)
سطر ۳۴: سطر ۳۲:
 
در این مطلب اختلاف فاحشی صورت گرفته چراکه این دائرة المعارف مأخذ خویش را [[الملل و النحل]] [[محمد شهرستانی]] و [[الفرق بین الفرق]] [[عبدالقاهر بغدادی]] معرفی می کند در حالی که [[خَلَفیه (از خوارج)|خلفیه]] با ـ همین توضیحات ـ در این کتاب از زمره فرقه های [[عجارده خوارج]] به حساب آمده است.  
 
در این مطلب اختلاف فاحشی صورت گرفته چراکه این دائرة المعارف مأخذ خویش را [[الملل و النحل]] [[محمد شهرستانی]] و [[الفرق بین الفرق]] [[عبدالقاهر بغدادی]] معرفی می کند در حالی که [[خَلَفیه (از خوارج)|خلفیه]] با ـ همین توضیحات ـ در این کتاب از زمره فرقه های [[عجارده خوارج]] به حساب آمده است.  
  
 
+
رک: [[اخباریه]]
  
 
[[پرونده:Tashauo.jpg|20px|قاب|وسط]]
 
[[پرونده:Tashauo.jpg|20px|قاب|وسط]]
 
[[پرونده:Tashauo1.jpg|20px|قاب|وسط]]
 
[[پرونده:Tashauo1.jpg|20px|قاب|وسط]]
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ اکتبر ۲۰۱۹، ساعت ۲۳:۵۶

همان شیعه.

دائرة المعارف تشیع می نویسد: « شیعه در اصطلاح رایج روزگار ما به پیروان حضرت علی علیه السلام و خاندانش، و کسانی که معتقد به جانشینی بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، و نصّ ولایت او در غدیرخم از طرف پیغمبر می باشند، گفته می شود (هرچند گاهی این لفظ همراه با لفظ عباسیه آورده و معادل فرقه راوندیه می شود. رک: شیعه عباسیه ) و این لفظ در سخنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت علی و دیگر امامان (علیهم السلام)، و همچنین در نوشته های نویسندگان ملل و نحل به کار رفته است. جابر بن عبدالله انصاری می­ گوید: «نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بودم که علی (علیه السلام) از دور نمایان شد. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: سوگند به کسی که جانم به دست او است، این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود». ابن عبّاس نیز می­ گوید: وقتی آیه«اِنَّ الّذینَ آمنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ أولئک هُم خیرُ البَریه» نازل شد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: مصداق این آیه تو و شیعیانت می­ باشید که در قیامت خشنود خواهید بود. و خدا هم از شما راضی است.

شیعه نام عمومی تمام فرقه هایی است که قائل به امامت و خلافت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده و اعتقاد دارند که امامت از اولاد وی خارج نمی شود. فرقه های شیعی، معتقد به وجوب تعیین و تنصیص امام از جانب خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده و انبیاء و امامان را از گناهان مبرّی و معصوم می دانند و به تولّی و تبرّی اعتقاد دارند. دشمنان شیعه ایشان را رافضی و روافض یا رافضه می خوانند.

کتاب های فرق و کلام، اصول و پایه­ های اصلی فرق شیعی را بر سه فرقه منحصر کرده اند که عبارتند از: الف) گروهی از صحابه که زمان حیات رسول (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) گرایش داشتند و از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله) نام شیعه علی (علیه السلام) بر آنها اطلاق شده و اینان، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی، عمار بن یاسر و جز اینها بودند که نخستین بار به نام شیعه علی (علیه السلام) خوانده شدند، آنان پس از مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم به علی (علیه السلام) وفادار ماندند و چنان که پیداست او را امام واجب الاطاعة از جانب خدا و پیامبر می دانستند به این معنی که مخالفت با او را مخالفت با خدا و پیامبر به شمار آورده و معتقد بودند که علی (علیه السلام) این مقام را در شایستگی و فضائل خود بدست آورده بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم درباره امامت و خلافت وی تصریح کرده است. در مقابل برخی نوشته اند که لقب شیعه نخستین بار در 37 هجری قمری یعنی پس از به خلافت رسیدن حضرت (علی علیه السلام) پیدا شد، و آنها را شیعه اولی نام نهادند. ب) گروه دوم شیعه تفضیلیه هستند که اعتقاد به برتری حضرت (علی علیه السلام) داشتند و او را بر همه صحابه فضیلت می دادند ولی خلافت ابوبکر و عمر را نیز جائز و روا می دانستند و استدلال می کردند که خود علی (علیه السلام) نیز خلافت آنان را پذیرفته بود، این گروه در سال 40هـ. ق پدید آمدند. ج) شیعه تفضیلیه سبّیه که ضمن برتر شمردن حضرت علی (علیه السلام) بر تمامی صحابه او را وصی بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله) می دانستند و معتقد بودند که کسانی که علی (علیه السلام) را از مقام خود برکنار کردند کافرند و امت اسلام پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون اطاعت غیر علی (علیه السلام) را گردن نهادند از دین خارج شدند و به همین دلیل نیز اینان خلفاء ثلاثه را سبّ و لعن می کردند و معتقد بودند که پس از علی (علیه السلام) امامت به اولاد او حسن و حسین (علیهماالسلام) می­ رسد. تمامی فرق شیعی از این سه فرقه منشعب شده اند که همه آنان را می توان ذیل نامهای: امامیه اثنی عشریه، غلاة، کیسانیه، زیدیه و اسماعیلیه جمع کرد. » [۱]

دائرة المعارف تشیع به تشریح هر یک از این فرق پرداخته و می نویسد: «الف) امامیه اثنی عشریه، معتقدین به امامت ائمه دوازده ­گانه از حضرت علی تا امام مهدی (علیهم السلام) که اکثریت شیعه را تشکیل می دهند و هر جا امامیه به صورت مطلق عنوان گردد و یا لفظ شیعه به صورت مطلق بیان شود منظور اثنی عشریه هستند. آنها را شیعه­ جعفری یا جعفریه، اهل ایمان، اصحاب الانتظار، قائمیه نیز نامیده ­اند. امامیه به نصّ جلی و صریح پیامبر صلی الله علیه و آله درباره امامت علی (علیه السلام) و یازده فرزندش اعتقاد دارند و امامت به عقیده آنها امامت و ولایت عامه مسلمانان است در امور دین و دنیا که به نیابت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها واگذار شده است، زیرا آنها معتقدند که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) عقلاً واجب است که برای خود جانشینی انتخاب کند. شیعه امامیه از همان آغاز در مقابل سبعیه (هفت امامان) اثنی عشریه خوانده شده اند. نام دوازده امام اثنی عشریه به ترتیب عبارت است از: 1. امام علی علیه السلام، 2. امام حسن علیه السلام، 3. امام حسین (علیه السلام)، 4. امام علی بن حسین (علیهماالسلام)، 5. امام محمد باقر (علیه السلام)، 6. امام جعفر صادق (علیه السلام)، 7. امام موسی کاظم (علیه السلام)، 8. امام علی رضا (علیه السلام)، 9. امام محمد جواد (علیه السلام)، 10. امام علی نقی (علیه السلام)، 11. امام حسن عسکری (علیه السلام)، 12.امام محمد بن حسن قائم آل محمد (عج) که دو غیبت دارد صغری و کبری و آغاز غیبت کبری سال 329 هجری قمری است. اثنی عشریه امامان خود را مانند پیامبر، ملهم از جانب خدا و امامت را ریاست عامه می دانند. قائم آل محمد (عج) پس از بروز علائمی که از جانب پیامبر و ائمه پیش از او بیان شده ظهور خواهد کرد. ظهور وی در مکّه بین رکن و مقام خواهد بود و مردم با وی بیعت خواهند کرد.

پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) امامیه به 15 فرقه تقسیم شدند که همه آنها جز فرقه اثنی عشریه از بین رفته اند. شیعه اثنی عشریه در طول تاریخ خویش به فرق و شعب گوناگونی تقسیم شده است که به علت کم اهمیت بودن آن فرقه ها و اختلافاتشان چندان مورد توجه قرار نگرفته است». [۲]

آخرین تفرّق میان اثنی عشریه ـ که نمی توان آن را به معنای واقعی کلمه پیدایش فرقه دانست ـ ناشی از نزاع اخباریون و اصولیون می باشد. اخباریون اجتهاد را باطل می دانند و فقط از اخبار تبعیت می کنند، نخستین کسی که گویا باعث این جدایی گردید، ملا محمد امین بن محمد شریف استرآبادی است که در 1033 هجری قمری درگذشته است.

دائرة المعارف تشیع سپس به فرقه شیخیه اشاره کرده و می نویسد: « شیخیه، پیروان شیخ احمد احسائی مؤسس طریقه شیخیه که در 1241 هجری قمری درگذشته است. اساس مذهب وی مبتنی بر ممزوج ساختن تعبیرات فلسفی قدیم به ویژه آثار سهروردی با اخبار آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل می دانند؛ توحید، نبوت، امامت و رکن رابع که واسطه بین شیعیان و امام غایب است. درباره معاد و عدل گویند اعتقاد به این دو اصل لغو است چه آنکه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتاً اعتقاد به قرآن و از جمله عدل و معاد است. شیخیه منکر معاد جسمانی هستند، آنان آدمی را دارای دو جسم می دانند یکی مرکب از عناصر زمانی که به منزله­ اعراض جسم حقیقی است، و دیگری سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست و از عالم هور قلیا است و در گور او باقی خواهد ماند و در رستاخیز قیامت آدمیان با همین جسم مثالی برانگیخته خواهند شد، و ثواب و عقاب نیز مربوط به همین جسم است. پس از شیخ احمد احسائی، سید کاظم رشتی... جانشین او شد. شیخیه نیز به فرقه هایی تقسیم شده است که عبارت ­اند از: الف) کریم خانیه، که پیروان حاج محمد کریم خان قاجار اند؛ ب) باقریه، پیروان محمد باقر خندق آبادی که معروف به حاج میرزا محمد همدانی گردید و او همان است که جنگ بین شیخی و {[بالاسری]] را در همدان راه انداخت؛ ج) ثقة الاسلامیة، پیروان حاج میرزا شفیع ثقةالاسلام تبریزی درگذشته 1301 هجری قمری؛ د) حجةالاسلامیة، پیروان میرزا محمد مامقانی معروف به حجةالاسلام؛ هـ) احقاقیه، پیروان آخوند ملا باقر اسکویی. مهمترین فرقه ای که از شیخیه به وجود آمد فرقه بابیه و بَهائیه است که مؤسس آن سید علی محمد باب شیرازی معروف به باب (م: 1266هـ. ق) از شاگردان سید کاظم رشتی بود که به شدّت تحت تأثیر این مذهب قرار داشت».(همان)

مقاله مذکور در ادامه به فرقه های شیعه اشاره کرده و در ترتیبی غیر منقّح به شرح تعدادی از آن­ها می پردازد و پس از تعریف غلو، به فرقه هایی از شیعه که به غلوّ متهم شده اند اشاره دارد و می نویسد: «مهمترین فرقه های غلاة: 1) سَبائیه: پیروان عبدالله بن سباء یا عبدالله بن سوداء که گفته اند نخست یهودی بوده است سپس مسلمان شده و به علی (علیه السلام) پیوست ولی درباره آن حضرت غلو کرد و درباره ابوبکر و عمر و عثمان به طعن و لعن پرداخت. او نخستین کسی است که مذهب غالیه را به وجود آورد...؛ 2) بیانیه: پیروان بیان بن سمعان تمیمی که معتقدند خداوند به صورت انسان ظاهر می شود و او نیز هلاک می گردد و جز وجه او باقی نمی ماند، بسیاری از بیانیه او را پیامبر می دانستند... 3) مغیریه: پیروان مغیرة بن سعید عجلی، آن­ها معتقد بودند که معبود آنان مردی است از نور که بر سر تاج دارد و دارای اعضاء و جوارح است؛ 4) منصوریه: پیروان ابومنصور هستند. وی معتقد بود که به آسمان عروج کرده و معبود با دست خویش سر وی را مسح کرده و او را مأمور تبلیغ در زمین کرده است. او معتقد بود که آل محمد (صلی الله علیه و آله) همان آسمان است و شیعه نیز زمین، آنان ضمن انکار قیامت تمام محرمات را حلال می دانستند؛ 5) جناحیه: پیروان عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر ذوالجناحین. وی می گفت علم نیز چون گیاهان و درختان در دل می ­روید و ارواح دارای تناسخ هستند، و روح خداوند در آدم و سپس در پیامبران حلول کرده و در آخر نیز در جسم وی حلول کرده است؛ 6) خطّابیه: پیروان ابوالخطّاب بن ابی زینب اسدی. او امامان را پیامبران جدید می دانست و می گفت: هر زمان دو پیامبر یکی ناطق و یکی صامت در میان مردم هستند، محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر ناطق و علی صامت بود و پس از محمد (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) پیامبر ناطق و امام دیگر صامت بود و به همین ترتیب. او امام جعفر صادق (علیه السلام) را خدا می دانست. خطّابیه پس از مرگ ابوالخطّاب به پنج فرقه تقسیم شدند؛ 7) مخمسه: که سلمان فارسی، مقداد، عمار، ابوذر و عمر بن امیه ضمری را از جانب خداوند مأمور اداره جهان می دانستند؛ 8) غرابیه: اعتقاد داشتند که خداوند جبرئیل را به سوی علی فرستاد و او در اثر شباهت بسیار زیاد علی و محمد که به شباهت یک غراب (کلاغ) به غراب دیگر می مانست اشتباه کرده و رسالت را به محمد سپرد؛ 9) ذمیه: اینان محمد را سرزنش می کردند زیرا اعتقاد داشتند که علی، محمد را به سوی مردم فرستاد تا انسان­ها را به سوی علی دعوت کند اما محمد مردم را به سوی خود فراخواند؛ 10) مفوضه یا تفویضیه: اعتقاد دارند که خداوند امور و تدبیر عالم را به محمد سپرد، و او خالق جهان و مدبر اول است و محمد نیز پس از خود امور جهان و تدبیر عالم را به علی واگذار کرد و او مدیر ثانی است؛ 11) شریعیه: پیروان فردی به نام شریعی. اینان اعتقاد دارند که خداوند در پنج نفر ظهور و تجلی کرده است: محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) و همگی آن­ها از آلهه هستند و برای آنان اضدادی وجود دارد که عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عمرو بن العاص، شریعی معتقد بود که خداوند در او حلول کرده است؛ 12) نمیریه: پیروان نمیر که از پیروان شریعی بوده است، او نخست خلیفه شریعی بود و پس از او مردم را به سوی خود دعوت کرد؛ 13) حربیه: پیروان عبدالله بن عمرو بن حرب کندی. اینان اعتقاد داشتند که روح ابوهاشم بن محمد بن حنفیه در وجود عبدالله بن حرب حلول کرده است و ابوهاشم او را به عنوان امام منصوب نموده است؛ 14) غلبائیه: پیروان غلباء بن اردع اسدی یا اوسی که علی (علیه السلام) را خدا و از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) برتر می داشت؛ 15) نصیریه: منسوب به نُصیر یا ابن نصیر که آن­ها را انصاریه و علویه نیز می گویند: این فرقه را برخی از فروع سَبائیه به شمار آورده اند. آنان علی را جاودان و پایدار در طبیعت الهی می دانند. نصیریه از قرن پنجم از شیعه امامیه منشعب شدند و بعدها در شمال غربی سوریه سکونت گرفتند. تعالیم نصیریه عبارت است از آمیزه ای از عناصر عقاید شیعی و مسیحی و اعتقادات مردم پیش از اسلام. آنان خدا را ذاتی یگانه می دانند که از سه اصل لایتجزی ترکیب یافته به نام­های: معنی، اسم و باب. این تثلیث در وجود انبیاء تجسم و تجلی یافته و آخرین تجسم آن با ظهور اسلام مصادف شد، که [در] وجود علی (علیه السلام)، محمد (صلی الله علیه و آله) و سلمان فارسی ظهور و بروز کرد و این تجسم آخر با حروف کلمه (عمس) نشان می دهند که حرف اول نام آن سه بزرگوار است؛ 16) دروزیه: پیروان فردی که ملقب به درزی (خیاط) بوده و گویا نام وی محمد بن اسماعیل و به قولی ایرانی الاصل و ملقب به نشتکین بوده است و در آغاز از باطنیان اسماعیلی به شمار می رفته است. او در 408 هجری قمری به مصر رفته و با حمزة بن علی زوزنی که وی نیز گویا ایرانی الاصل بوده طرح دوستی ریخته است، زوزنی در دستگاه الحاکم بامرالله ششمین خلیفه فاطمی بسیار مقرب بوده است و درزی به کمک او به دربار الحاکم راه یافت. سپس با همیاری فردی به نام علی بن احمد صبّا که مؤذن بوده مذهبی به نام مذهب توحید ایجاد کرد. درزی ظاهراً نخستین فردی است که قائل به الوهیت الحاکم بامرالله شد؛ 17) علی اللهیان: برخی این گروه را با نصیریه و یا دیگر گروه­های غلاة یکی دانسته اند که درست نیست، زیرا فقط در اعتقاد به الوهیت حضرت علی (علیه السلام) با دیگر فرق غلاة و نصیریه مشترکند. ولی دیگر عقاید آنان سخت با هم اختلاف دارد. اینان مهمترین گروه­های غلاة هستند که دیگر فرقه ها و شاخه های غلاة از آنان منشعب شده اند. برخی گروه­های غلاة را تا 100 فرقه نیز شمرده اند. باید دانست که فرقه های غلاة و بسیاری از شاخه های آن از دیگر فرق شیعی هم منشعب شده اند مثلاً از فرقه های زیدیه، اسماعیلیه، کیسانیه و حتی از شیعه اثنی عشریه. این نکته نیز قابل ذکر است که انتساب بعضی فرقه های ساخته ذهن دشمنان مانند: هشامیه، پیروان هشام بن حکم ؛ زراریه، پیروان زرارة بن اعین؛ شیطانیه، پیروان مؤمن الطاق و مفضلیه پیروان مفضل نصیری صاحب توحیدالمفضل، به غلاة نه تنها درست نیست بلکه از روی دشمنی و عداوت انجام گرفته و این افراد از شاگردان امام صادق علیه السلام و پیروان ائمه (علیهم السلام) بوده ­اند و خود گروه و فرقه و پیروی نداشته اند. سیاست بنی عباس و دشمنان شیعه و امامان اقتضا داشته است که اینان را با انتساب به غلاة بدنام سازند. »

این کتـاب در ادامـه به شـرح اندیشه و بیان فِـرَق کیسانیه پـرداخته و می نـویسد: «در مورد علت نام گذاری این فرقه به کیسانیه اختلاف نظر است. برخی نوشته اند که اینان پیروان کیسان مولی امیرالمؤمنین هستند. و کیسان شاگرد محمد بن حنفیه بود. اما از امام حسن مجتبی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و از محمد علوم مختلف از جمله علم تأویل و باطن و علم آفاق و انفس آموخت و سپس به امامت محمد قائل شد و برای محمد مراتب و درجاتی قائل شد که خارج از حد وی بود. بعضی نوشته اند که کیسانیه پیروان مختار بن ابی عبید ثقفی هستند، زیرا مختار ملقب به کیسان بود، از این رو کیسانیه خوانده شده اند. شماری هم نوشته اند که فرمانده پلیس (شرطة) مختار، کیسان نام داشته و مکنی به ابوعمران بوده است و او در اعمال خود بسیار افراط می کرد و محمد را وصی حضرت (علی علیه السلام) می دانست و مختار را نائب او معرفی می کرد و معتقد بود کسانی که علی را از مقام خود برکنار کردند از اهل صفین و جمل همگی کافر شدند. او معتقد بود که جبرئیل بر مختار وحی می آورد. عقاید مشترک کیسانیه: تمام فرق کیسانیه دارای عقـایدی مشترک هستند که عبـارت است از: اعتقـاد به امـامت محمد بن حنفیه فرزند امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، عقیده به مسأله بداء، اعتقاد به تناسخ و حلول، اعتقاد به رجعت و اعتقاد به نوعی غلو در حق ائمه و پیشوایان خویش. غیر از این­ها هریک از این فِرَق دارای اعتقادی خاص نیز هستند».

کیسانیه پس از درگذشت محمد بن حنفیه به دو شعبه تقسیم شدند: دسته ای مرگ محمد را انکار کردند و گفتند که وی نمرده و نمی میرد و زنده است اما غائب شده و در کوه رضوی (رَضْوَی نام کوهی است در نزدیکی مدینه که گویا مورد عنایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیز بوده است. [۳]) پنهان است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند. این دسته وی را همان امام منتظر می دانند، از این رو هیچ کس را پس از وی امام نمی دانند. گروه دیگر از کیسانیه مرگ محمد را باور کرده و پسر وی ابوهاشم عبدالله بن محمد را به امامت برگزیدند و اعتقاد به حلول روح محمد در ابوهاشم پیدا نمودند. مهمترین فِرَق کیسانیه عبارتند از: 1) فرقه ای که اعتقاد دارند علی (علیه السلام) به امامت محمد فرزند خود تصریح کرده و او را به جانشینی خود انتخاب نموده است. اینان معتقدند که در جنگ جمل علی (علیه السلام) پرچم جنگ را به محمد سپرد، در حالی که برادرانش حسن و حسین (علیهماالسلام) نیز در آن جنگ بودند، از این جهت او را جانشین بلافصل علی (علیه السلام) می دانند؛ 2) فرقه دوم معتقدند که محمد پس از برادرانش حسن و حسین (علیهماالسلام) به امامت رسید، زیرا حسین در موقع خروج از مدینه محمد را به عنوان وصی و جانشین خود انتخاب کرد؛ 3) فرقه سوم معتقدند که محمد همان امام مهدی است و هیچ کس از اهل بیت نباید با او مخالفت کند و حتی حسن و حسین (علیهماالسلام) نیز با اجازه او بود که صلح و یا جنگ کردند وگرنه هلاک می شدند و او زنده است و در کوه رضوی پنهان است و سبب غیبت او از خلق را خدا می داند. اینان به نام کَربیه پیروان ابوکرب ضریر می باشند؛ 4) برخی معتقدند که چون محمد بن حنفیه تسلیم عبدالملک بن مروان شد و با او بیعت کرد و همچنین با ابن زبیر نیز بیعت کرد، از این رو در کوه رضوی زندانی است و شکنجه می بیند. 5) مختاریه: پیروان مختار بن ابی عبید ثقفی؛ برخی نوشته اند که مختار نخست از خوارج بود، سپس زبیری و از طرفداران ابن زبیر گردید و پس از آن شیعه شد و سپس کیسانی گردید و قائل به امامت محمد بن حنفیه شد و مردم را به سوی او دعوت کرد، و خود را از یاران محمد و از داعیان او شمرد و کلماتی مسجّع بر زبان می ­راند و علومی باطل را اظهار می کرد و چون محمد بن حنفیه از قضیه وی مطلع شد از او بیزاری جست اما مردم به دو دلیل به او گرویدند: یکی آنکه وی منتسب به محمد بن حنفیه بود و دیگری آنکه به خونخواهی امام حسین علیه السلام قاتلین وی را مجازات کرد. برخی نوشته اند که محمد بن حنفیه، مختار را حکومت عراقین داد تا از قاتلان امام حسین (علیه السلام) انتقام بگیرد و او بود که مختار را کیسان نامید از این رو کیسانیه را مختاریه هم می­ نامند؛ 6) هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفیه، اینان مرگ محمد بن حنفیه را باور کرده و پس از وی به امامت فرزند او ابوهاشم اعتقاد پیدا کردند و گفته اند که محمد همه اسرار را به ابوهاشم منتقل ساخته است. این گروه پس از مرگ ابوهاشم بـه 4 یـا 5 دستـه دیگر تقسیم شدند. بـرخی نوشته اند که عده ­ای از فِـرَق غلاة مانند سپیدجامگان خراسان که پیروانمقنع بودند و فرق خرمدینیه و خرمیه از کیسانیه پیدا شدند؛ 7) شماری از کیسانیه پس از مرگ محمد بن حنفیه به امامت علی بن الحسین زین العابدین امام سجاد (علیهماالسلام) اعتقاد پیدا نموده و مستبصر شدند که از آن جمله می توان سیداسماعیل حمیری را نام برد که نخست کیسانی مذهب بود، اما بعداً مستبصر شده و به امام سجاد (علیه السلام) پیوست».

این دائرةالمعارف سپس به تشریح اندیشه زیدیه پرداخته و می نویسد: «پس از رحلت امام زین ­العابدین (علیه السلام) بار دیگر شیعیان اختلاف پیدا کردند و به دو فرقه دیگر تقسیم شدند، دسته ای از شیعیان امامت امام باقر (علیه السلام) را پذیرفتند و دسته ای دیگر از آنان اعتقاد به امامت زید بن علی بن حسین (علیهم السلام)، برادرش، پیدا کردند. اینان اعتقاد دارند که امامت منحصر در اولاد فاطمه علیهاالسلام است و در غیر آنان جایز نیست. ولی می گویند آن کس از اولاد فاطمه (علیهاالسلام) که شجاع و سخی باشد و خروج کند و ادعای امامت داشته باشد و مردم را به سوی خود دعوت کند امام است و اطاعت او واجب، خواه از اولاد امام حسن (علیه السلام) باشد و خواه از اولاد امام حسین (علیه السلام). فرقه های اصلی زیدیه را برخی سه فرقه دانسته اند و بعضی آنها را شش فرقه و شماری هم فرقه های اصلی زیدیه را هشت فرقه دانسته اند. این فرقه ها که بیشترین آنان را مسعودی نام برده است عبارتند از: جارودیه؛ مرئیه؛ ابرقیه؛ یعقوبیه؛ عقبیه؛ ابتریه ( بتریهجریریه و یمانیه که از آنها فرقه های دیگری منشعب شده اند و مهمترین این فرقه ها عبارتند از: 1) جارودیه، پیروان ابوالجارود زیاد بن منذر عبدی. وی معتقد بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره علی (علیه السلام) به وصف، نص و تصریح کرده است ولی نام نبرده است و امت در شناخت علی (علیه السلام) به عنوان امامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) توصیف کرده بود کوتاهی کردند، گرچه اوصاف را شناختند و از این جهت گمراه شدند و با ابوبکر و عمر بیعت کردند و لذا کافر شدند. این عقیده ابوالجارود مخالف با نظریه زید بود و زید را به امامت قبول نداشت، آنان علی (علیه السلام) را برتر از همه مردم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می دانستند. جارودیه را جزء فرقه اقویاء زیدیه نام برده اند. فرقه های دیگر زیدیه مانند سلیمانیه و بَتریه این فرقه را تکفیر کرده اند. بغدادی نیز جارودیه و شاخه های منشعب از آن را تکفیر کرده است؛ 2) سلیمانیه، یا جریریه، پیروان سلیمان بن جریر رقّی از متکلمان زیدیه، که گمان دارند امامت شورائی است و اجماع دو نفر از برگزیدگان مسلمین و از اهل حلّ و عقد بر امامت مفضول درحالی که فاضل و افضل وجود دارند درست است، و به همین دلیل اعتقاد دارند که بیعت با ابوبکر و عمر خطا بود اما آنها مستحق فسق نیستند، زیرا به اختیار و اجتهاد امت انجام گرفت، ولی درباره عثمان اعتقاد دارند که وی به دلیل کارهایش و همچنین عایشه و طلحه و زبیر کافرند. سلیمان به رافضه هم طعن می زد که به تقیه و بداء قائلند؛ 3) بَتریه یا ابتریه که گاهی آنها را صالحیه نیز می ­نامند، پیروان حسن بن صالح بن حسن (لازم به ذکر است که نام صحیح وی حسن بن صالح بن حی است که به اشتباه در دائرة المعارف تشیع حسن بن صالح بن حسن ضبط شده است). و کثیر النواء معروف به ابتر، که آنها را به جهت انتساب به حسن بن صالح ، صالحیه و به دلیل پیروی از کثّیرابتر، بَتریه یا ابتریه گویند. اینها در مذهب و قول به امامت با سلیمانیه متّفقند اما درباره عثمان از اظهارنظر خودداری کردند که آیا وی مؤمن است یا کافر، اما علی (علیه السلام) را افضل مردم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می دانستند. اینان در اصول به رأی معتزله و در فروع به مذهب ابوحنیفه و در برخی مسائل پیرو شافعی و شیعه امامی هستند، و رجعت اموات را به دنیا انکار کرده اند. بغدادی نوشته است که اینان نزد عامّه اهل سنت بهترین اصناف زیدیه هستند؛ 4) نعیمیه، پیروان نعیم بن یمان که گمان دارند علی (علیه السلام) مستحق امامت بود ولی خلافت ابوبکر و عمر هم بر خطا نبود و امت در این مورد خطا نکردند اما در اینکه ترک افضل نمودند خطاکارند، اینان از عثمان تبرّی جُسته و او را کافر می دانند؛ 5) صباحیه از یاران صباح المزنی که از ابوبکر و عمر تبرّی جستند و به رجعت نیز عقیده داشتند؛ 6) یعقوبیه، پیروان یعقوب بن عدی کوفی که منکر رجعت هستند و از کسانی که اعتقاد به رجعت دارند بیزاری جسته ­اند و ابوبکر و عمر را به امامت قبول دارند؛ 7) عجلیه، پیروان هارون بن سعید عجلی هستند و آنها را نیز از ضعفاء زیدیه به شمار آورده اند؛ 8) مغیریه، پیروان مغیرة بن سعید که پس از محمد بن عبدالله بن حسن قائل به امامی دیگر نیستند، ولی مغیره را امام می دانستند پس گفتند امامت پس از ابوجعفر محمد بن علی از آل علی خارج شد و به مغیره رسید و دیگر امامی نیست تا محمد بن عبدالله بن حسن که زنده است خروج کند و او مهدی است. بعدها مغیریه به نبوت مغیره اعتقاد پیدا کردند. مغیره مدعی زنده کردن مردگان بود و به تناسخ نیز اعتقاد داشت؛ 9) مخترعه، که با نصّ خفی قائل به امامت علی (علیه السلام) بودند و ابوبکر و عمر را خطاکار می دانستند ولی تفسیق نمی کردند. اینکه آنان را مخترعه نامیده­ اند از آن جهت است که اعتقاد داشتند خداوند اعراض را در اجسام اختراع می ­کند؛ 10) مطرفیه، پیروان مُطَرَّف بن شهاب که در برخی از مسائل اصولی با زیدیه فرق دارند و زیدیه آنها را تکفیر کرده اند ولی فرقه ای از زیدیه شمرده می شوند؛ 11) دُکینیه، پیروان فضل بن دکین، که اعتقاداتشان شبیه به مذهب جارودیه است و اختلافی که با جارودیه دارند این است که اینان تنها طلحه و زبیر و عایشه را تکفیر می کنند، اما بقیه صحابه را به نیکی یاد کرده اند؛ 12) خشبیه، پیروان خلف بن عبدالصمد، که چون با چوب و عصا علیه حاکم وقت شوریدند آنها را خشبیه گفته اند، اینها امامت را در اولاد فاطمه (علیهاالسلام) شورائی می دانند؛ 13) حُسینیه، پیروان حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن معروف به صاحب الفخّ که در جائی به نام فخّ در شش میلی مکه خروج کرد و به دست عیسی بن موسی کشته شد. ایشان معتقدند که هر کس از آل محمد دعوت به الله کند همو امام مفترض الطاعة است. ایشان ائمه را نیز به این ترتیب می دانند: علی (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، زید بن علی ، یحیی بن زید، عیسی بن زید، محمد بن عبدالله و پس از او هرکسی که به طاعت الله مردم را فراخواند؛ 14) ادریسیه، پیروان ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی­طالب مؤسس دولت ادارسه در مغرب و شمال آفریقا که در 175ق، 791م ظهور کردند و دولت ادریسیان را به وجود آوردند؛ 15) حسنیه، پیروان حسن بن زید بن حسن بن علی که در 250 هجری قمری در طبرستان خروج کرد؛ 16) قاسمیه، از یاران قاسم بن ابراهیم طباطبا رسّی (متوفی 264هـ. ق) که فرزندان وی از جمله، الهادی الی الحق یحیی بن حسین موفق شدند دولت زیدیه را در یمن تأسیس کنند. غیر اینان فرقه های دیگری نیز مانند: ذکیریه از یاران ذکیر بن صفوان و ابرقیه از یاران عباد بن ابرق کوفی و مرثیه را می توان نام برد».

این کتاب پس از آن به تشریح فرقه اسماعیلیه می ­پردازد و می نویسد: «بزرگترین فرزند امام صادق (علیه السلام) اسماعیل نام داشته است، امام صادق (علیه السلام) به او بسیار علاقه داشت و به او احترام می گذاشت گرچه از بعضی از روایات که درباره وی آمده استفاده ذمّ وی می شود ولی علمای شیعه او را بزرگ شمرده ­اند و شیخ طوسی او را جزء رجال امام صادق (علیه السلام) و اصحاب وی شمرده است و با توجّه به علاقه ­ای که امام صادق (علیه السلام) به او داشته او مردی جلیل القدر بوده است و از امام صادق (علیه السلام) درباره امامت او سؤال شد و حضرت نفی کرد. پس از رحلت امام صادق (علیه السلام) عده­ ای به امامت اسماعیل باقی ماندند و گفتند پس از او امامی نیست، و برخی هم گفتند اسماعیل هنگام مرگ، پسرش محمد بن اسماعیل را به عنوان امام معرفی کرده است و یا اینکه امام صادق (علیه السلام)، محمد سبط خود را به عنوان امام معرفی کرده است؛ این گروه­ها به نام اسماعیلیه معروف شدند. آنها را در بلاد مختلف به نامهای: باطنیه، تعلیمیه، ملاحده، سبعیه، حشیشیه، اساسیه و قرامطه نیز معرفی کرده اند که در جای خود ذکر خواهند شد. برخی هم اسماعیلیه را همان خطّابیه دانسته اند، زیرا معتقدند که ابوالخطّاب محمد بن ابی زینب اسدی دخالت تامی در تأسیس مذهب اسماعیلیه داشته است و لذا اسماعیلیه خالص را همان خطّابیه معرفی کرده اند. دسته ای هم از طرفداران میمون قداح و پسرش عبدالله که از مردم خوزستان و جزء اصحاب امام صادق (علیه السلام) بودند ولی بعد در اثر آمیزش با ابوالخطّاب محمد بن ابی زینب به مذهب غلو گرائید و طرفدار اسماعیل و پسرش محمد بن اسماعیل شد و او را مؤسس مذهب اسماعیلیه و باطنیه معرفی کرده اند. پس از وفات امام صادق (علیه السلام) گروهی که به امامت اسماعیل اعتقاد داشتند به دو فرقه اصلی تقسیم شدند: الف) اسماعیلیه خاص، که اعتقاد داشتند اسماعیل در زمان پدرش امام بود و غائب شد و امام هفتم شیعه است و پس از وی امامی نیست و اصطلاحاً واقفه نیز نامیده می شوند زیرا در امامت اسماعیل توقف کردند و گفتند او امام غائب و مهدی است و خروج خواهد کرد؛ ب) اسماعیلیه عام، که مرگ اسماعیل را باور کردند و گفتند او پیش از مرگ، فرزند خود محمد را به جانشینی خود تعیین کرد و امام هفتم آن طائفه محمد بن اسماعیل است. تعداد زیادی از کتب، فِرَق اسماعیلیه را جزء فرق اسلامی و یکی از مذاهب شیعی دانسته اند. به هر حال سیر تحول و تغییراتی که در مذهب اسماعیلیه پیش آمده را می توان به سه دوره اصلی تقسیم کرد: 1. دوره ائمه مستور، که از زمان محمد بن اسماعیل آغاز می­ گردد و از این جهت اطلاع دقیقی از زندگانی محمد و امامان مستور در دست نیست. نوشته اند که اسماعیلیه درباره محمد اختلاف پیدا کردند، برخی گفتند: او غائب شده و نمرده است و رجعت خواهد کرد، دسته ای هم گفتند: محمد مرده است و امامت پس از وی به دیگر ائمه مستور می­ رسد. اسامی ائمه مستور را به این شرح نوشته اند: محمد بن اسماعیل،احمد، حسین، علی، محمد قائم که اینان را ائمه مستقر نیز خوانده ­اند. در این دوره امامان مستور به وسیله دعاة و حجت های خویش با مردم ارتباط داشتند و آنان دعاة خود را به حوزه­ های مختلف حکومت اسلامی گسیل می داشتند و آنان مردم را به سوی ائمه مستور دعوت می کردند. این دوره از حدود سال 143 هجری قمری آغاز شد و تا مدت یک قرن و نیم به طول انجامید. امامان مستور به دو دسته تقسیم شده اند: امام مستودع که حق واگذاری امامت به فرزندان و دیگران را ندارد و امام مستقر که از تمام امتیازات برخوردار است؛ 2. دوره دوم، که از ظهور عبیدالله مهدی در مغرب و تشکیل حکومت عبیدیه، در 297 هجری قمری آغاز می شود و نیم قرن بعد یعنی در 356 هجری قمری فاطمیان، مصر و شام را بر متصرفات خود افزودند و جوهر سردار ایشان مصر را از کف امیر صغیر اخشیدی بیرون آورد و پس از آن شام جنوبی فتح شد و در 381 هجری قمری حلب را تسخیر کردند. پایتخت آنان نخست المهدیه نزدیک تونس بود و سپس به قاهره انتقال یافت. فاطمیان اسماعیلی تا 567 هجری قمری حکومت مقتدری در مصر داشتند و پس از آن منقرض شدند. اسماعیلیه و فاطمیان در این دوره به بلاد دور و نزدیک مانند عراق و ایران نیز رفتند. حسن صباح در زمان خلافت المستنصر بالله فاطمی از او اجازه گرفت که به ایران رفته و دعوت را آشکار سازد، مستنصر به او اجازه داد و او در 487 هجری قمری بر قلعه الموت دست یافت و سالها در آن قسمت به حکومت پرداخت و در 518 هجری قمری درگذشت. پس از وی یکی از شاگردانش به نام کیا بزرگ به جای او نشست. خاندان کیا به عنوان باطنیه ایران تا زمان حمله هلاکو به قلاع الموت حکومت می کردند که با حمله مغولان این سلسله برافتاد و در 654 هجری قمری از قلاع الموت ریشه کن شد؛ 3. دوره سوم، که از برافتادن فاطمیان در مصر و صبّاحیان در ایران آغاز شد و تا زمان حاضر ادامه دارد. در دوره اخیر اسماعیلیه بیش از پیش به شاخه ها و فرق مختلفی تقسیم شده است. در این دوره اسماعیلیه نتوانسته اند دولت مستقلی تشکیل دهند.

عقائد مشترک اسماعیلیه: آنان معتقدند که ذات پروردگار از دائره وهم و فکر و عقل برتر است و ما درباره وجود و عدم، زنده و مرده، قادر و عاجز، عالم و جاهل، متکلم یا ساکت، بینا و نابینا، شنوا یا کر بودن خداوند نمی توانیم اظهارنظر کنیم، چنانکه درباره صفات و تعیین حدّ صفات خداوند نفیاً و اثباتاً نمی توانیم نظری اظهار کنیم. صدور عقل کل از کلمه امر به طریق ابداع است و صور موجودات روحانی و جسمانی توسط عقل و نفس از امر خداوند به طریق ابداع و انبعاث است. مظهر عقل کل در این عالم وجود ناقص است. ناطقان همان پیامبران اولوالعزم هستند و شمار آنان هفت است و هر ناطقی را یک وصی است و وصی را امام نامند؛ ناطق نخستین حضرت آدم بود که وصی او شیث بود، ناطق دوم نوح و وصی او سام و ناطق سوم ابراهیم و وصی او اسماعیل، ناطق چهارم موسی و وصی او یوشع، ناطق پنجم عیسی و وصی او شمعون، ناطق ششم محمد صلی الله علیه و آله و وصی او علی علیه السلام و ناطق هفتم اسماعیل بن جعفر صادق (علیهماالسلام) بود که قائم است. ناطق، واضع شریعت جدید و ناسخ شریعت قدیم است، اساس یا وصی، عالم به علم تأویل شریعت است و وظیفه او بیان اسرار و باطن شریعت می باشد. آنان معتقد به بهشت و دوزخ جسمانی نبودند، ولی برای مبتدیان این کلمات را به معنی معمول آن تفسیر می کردند. همه فرق اسماعیلی به امامت اسماعیل اعتقاد دارند و معتقدند که هر امامی به نصّ امام قبل از خود این مقام را می­ پذیرد و امامان نصّاً بعد نصّ انتخاب می شوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را و او حسن (علیه السلام) و او حسین (علیه السلام) و او علی بن حسین (علیهماالسلام) و او محمد بن علی (علیهما السلام) و جعفر بن محمد (علیهماالسلام) و او اسماعیل را به نصّ صریح به امامت برگزیدند. زمین در هیچ زمانی خالی از حجّت و حی قائم نیست خواه در ظاهر باشد یا در باطن و مستور، و آن کسی که امام زمانش را نشناسد و یا بیعت امامی در گردنش نباشد در جاهلیت مرده است. آنان ابوبکر و عمر و عثمان و بیشتر صحابه را کافر می دانند.

مهمترین فرقه های اسماعیلیه عبارتند از: 1. باطنیه، که گویند همه چیز ظاهر و باطنی دارد، ظاهر به منزله پوست و باطن به منزله مغز است. درباره پیدایش این مذهب و فرقه نوشته اند که عبدالله میمون قداح و محمد بن حسین دندان و جماعتی دیگر که چهار بچه نام داشتند همراه با میمون بن دیصان قداح در زندان عراق بودند، آنان با هم فکری یکدیگر مذهب باطنیه را ساختند و چون آزاد شدند هر یک از آنان برای تبلیغ فرقه خویش به سویی رهسپار شدند و برای اینکه مذهبشان رونق پذیرد، عقائد خود را با عقائد طرفداران اسماعیل بن جعفر و محمد بن اسماعیل درآمیختند و به تبلیغ آن پرداختند. این گروه را از طرق بدعت گذار در دین اسلام معرفی کرده اند که منتسب به اسلام هستند؛ 2. قرامطه، پیروان مردی به نام حمدان بن اشعث قرمط. درباره این فرقه و علت پیدایش شان نوشته اند که هنگامی که عبدالله بن میمون قداح از بصره به سلمیه گریخت در آنجا با مردی به نام حمدان قرمط آشنا شد که فردی فراری بود، او حمدان را دعوت به عقیده باطنیه اسماعیلیه کرد و او دعوت را پذیرفت و به سبب هوش و استعدادی که داشت داعیانی به اطراف کوفه فرستاد، این فرقه در اواخر قرن سوم هجری از طرف رئیس آن که صاحب الظهور نام داشت و پنهان بود دولتی در بحرین که مرکزش احساء بود تأسیس کردند. قرامطه نه تنها در بین النهرین و خوزستان بلکه در انقلابات بحرین و سوریه و یمن نیز دست داشتند و خطر بزرگی برای خلافت عباسی در بغداد حتی خلافت فاطمیان در مصر که هم عقیده آنان بودند به شمار می رفتند. رهبران آنان بیشتر ایرانی الاصل بودند، حمله آنان به حاجیان معروف است و در سال 312 هجری قمری ابوطاهر جنّابی که جانشین و پسر ابوسعید جنابی (گُناوه ای) بود به بصره تاخت و غنیمت های فراوان به دست آورد. حکومت قرمطیان نوعی جمهوری اشتراکی بود. این فرقه را جُنّابیه نیز گفته اند؛ 3. مبارکیه: پیروان مبارک غلام آزاد شده اسماعیل بن عبدالله بن عباس که از اصحاب امام صادق (علیه السلام) و کوفی الاصل بوده است. عقیده آنان با باطنیه یکسان است و اختلاف زیادی با آنان ندارند؛ 4. میمونیه: پیروان میمون قداح و یا پیروان عبدالله بن میمون قداح اهوازی که گویند عمل به ظواهر کتاب و سنت حرام است و معاد را انکار می کنند؛ 5. شمطیه: پیروان یحیی بن ابی اشمط که اعتقاد دارند پس از امام صادق (علیه السلام) امامت به هر پنج پسر امام یعنی: اسماعیل، محمد، موسی علیه السلام، عبدالله افطح و اسحاق رسیده است؛ 6. خَلَفیه: یاران خلف که از میمونیه بود و با حمزه خارجی جنگید. آنان شرط حضور در جنگ را وجود امام دانند. او پیشوای خوارج کرمان و مکران بود و نام وی مسعود بن قیس بوده است. خلف با میمونیه در قدر، استطاعت و مشیت خدا اختلاف داشت؛ 7. خلطیه: اینان معتقدند احکامی که در قرآن و احادیث آمده است چون نماز، روزه، زکات، حج و مانند اینها بر معانی [لغوی] حمل می شود و معنای دیگر ندارد، آنان قیامت و برخی از پیامبران را انکار می کنند و لعن را بر آنان واجب می دانند؛ 8. برقعیه: یاران محمد بن علی برقعی که اعتقادشان مشابه با عقاید خلطیه است. این چند فرقه جز مبارکیه در شمار شاخه های قرامطه هستند؛ 9. تعلیمیه: که در حقیقت نام دیگر اسماعیلیه است، آنان را در خراسان به این نام خوانده اند. تعلیمیه معتقدند که عقلیات را نمی توان حجت قرار داد و ناچار باید حقایق را از راه تعلیم از امام معصوم آموخت و در هر عصری باید امامی معصوم و غیر جایز الخطاء باشد که لغزش نداشته و علومی را که به او می رسد به دیگران بیاموزد؛ 10. سَبعیه: که از اصول اسماعیلیه به شمار می روند، از آن جهت سبعیه گفته اند که در باب شمار ائمه به هفت دور قائل هستند و امام هفتم را آخر ادوار هفتگانه می دانند. آن ها می گویند: انبیائی که ناطقین به شرایع هستند هفت نفرند: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد (صلی الله علیه و آله) و مهدی و مابین دو رسول هفت کس هستند و اسماعیل بن جعفر از جمله این هفت کس است که بین محمد (صلی الله علیه و آله) و مهدی اقامه شریعت می کند. این فرقه را اسماعیلیه خالص نیز می دانند؛ 11. مهدویه: که این فرقه از اصول اسماعیلیه به شمار می رود و از این فرقه است که ملوک و سلاطین و خلفا و ائمه اسماعیلیه برخاسته اند. اینان نخست در مغرب و در آفریقا و سپس در مصر و شام و حلب و یمن به حکومت و خلافت رسیدند. ایشان امامان بعد از اسماعیل را محمد، احمد، محمد، تقی، عبدالله رضی، ابوالقاسم عبدالله، محمد مهدی، احمد قائم بامرالله، اسماعیل بن احمد المنصور بقوة الله، معد بن اسماعیل المعز لدین الله (که در مصر به امامت و خلافت رسید و سلسله فاطمیان مصر را به وجود آورد، و سلسله آنان تا به عاضد لدین الله از فرزندان مستعلی و اولاد نزار ادامه یافت) می دانند. این گروه را نخست عُبیداللهیه می نامیدند؛ 12. مستعلویه: شاخه ای از مهدویه، پیروان ابوالقاسم احمد مستعلی فرزند المستنصر بالله. علت پیدایش این فرقه را چنین گفته اند که المستنصر بالله نخست برادرش نزار و سپس پسر خود احمد مستعلی را به امامت برگزید، پس از وی مهدویه به دو دسته تقسیم شدند: دسته اول به امامت مستعلی اعتقاد پیدا کردند و به مستعلویه معروف شدند، که گاهی آن ها را مستعلیه نیز می نامند، عقاید این گروه را دعوت قدیم می نامند. مستعلویه پس از شکست فاطمیان به تدریج از مصر به دو کشور یمن و هند مهاجرت کردند و در هند در ایالت گجرات اقامت کردند؛ (دسته دوم: ) 13. نزاریه: شاخه دیگری از مهدویه که پس از شکست نزار به دست مستعلی و کشته شدنش به امامت وی باقی ماندند و از مصر و شام به یمن و ایران فرار کردند و در الموت به پیشوایی حسن صباح دولت اسماعیلیه نزاری را تشکیل دادند. برخی از نزاریه معتقد بودند که نزار کشته نشده بلکه پنهانی به ایران آمد و دولت نزاریه را در جبال طالقان تأسیس کرد. این فرقه را مسقطیه و سقطیه نیز می نامند؛ 14. صباحیه یا حمیریه پیروان حسن بن علی بن محمد صباح حمیری که وی را مؤسس دعوت جدید خوانند، در مقابل دعوت قدیم که مربوط به شاخه مستعلویه بود. این فرقه را از شاخه نزاریه نیز می دانند؛ 15. ناصریه: پیروان حمیدالدین ناصرخسرو قبادیانی از دعات بزرگ اسماعیلیه در خراسان و طبرستان که صاحب کتاب های: وجه دین، دلیل المتحیرین و سفرنامه است؛ 16. ا بوسعیدیه یا جُنّابیه: پیروان ابوسعید حسین گناوه ای و پیروان ابوطاهر فرزند ابوسعید که پیروان این دو، گروهی از اعراب بدوی نبطیان و ایرانیان بودند. ابوسعید دولتی در احساء بحرین تشکیل داد و سرانجام در 301 هجری قمری کشته شد. اعتقادات آنان همان اعتقادات قرامطه است و این گروه شاخه ای از قرامطه به شمار می روند؛ 17. غیاثیه: پیروان شخصی به نام غیاث که شاعر و ادیب بوده و کتابی در اصول اسماعیلیه تألیف کرده و آن را بیان نامیده و در آن معانی وضو، نماز، روزه و احکام دیگری را به روش باطنیه تفسیر کرده و گوید مقصود شارع معانی باطنی آنهاست و آنچه عوام الناس فهمیده اند خطای محض است؛ 18. خنفریه: پیروان علی بن فضل خنفری داعی اسماعیلی در یمن. اینان گویند خنفری همه محرمات را حلال و مساجد را خراب و دعوی نبوت نمود؛ 19. دروزیه که در فرقه غلاة گذشت؛ 20. بُهره: شاخه ای از اسماعیلیه مستعلویه هستند که پس از مستعلی به تدریج به یمن و هند رفتند و به پیروی از مستعلی باقی ماندند و به بُهره معروف شدند. کلمه بهره در زبان گجراتی به معنی بازرگان است. بعضی هم معتقدند که بهره یا بوهرا به اسماعیلیانی گفته می شود که از سرزمین های عربی و مصر و یمن به هندوستان کوچیدند و در 460 هجری قمری در آنجا سکونت کردند و نخستین پیشوای آنان شخصی به نام عبدالله یمنی بوده است، پس از او محمدعلی نامی در سال 532 هجری قمری به هند آمد و رهبری آنان را به عهده گرفت که مقبره وی در کامیای هند زیارتگاه مردم بهره است. تا 696 هجری قمری (1297میلادی) آنان در حمایت مهاراجگان هندوی گجرات قرار داشتند اما پس از آن که مهاراجگان زیر سلطه پادشاهان دهلی درآمدند بهره ها مورد آزار مسلمانان سنی مذهب گجرات قرار گرفتند. در سال 946 هجری قمری پیشوای این فرقه یوسف بن سلیمان از یمن به هند مهاجرت کرد و در (سدهپور) اقامت کرد. پیشوای دیگر آنان داوود بن عجب شاه است و در 996 هجری قمری بهره گجرات داوود بن قطب را به پیشوایی برگزیدند ولی بهره یمن با او بیعت نکردند و با شخصی به نام سلیمان بیعت نمودند که خود را جانشین داوود بن عجب شاه می دانست. این فرقه را سلیمانیه نامیدند. داوودیه نیز به چند شاخه تقسیم شدند: الف. بهره علییه، ب. بُهره ناکوشیه، که فرقـه اخیر تحت تأثیر عقاید هنـدوان خوردن گوشت را گناه می شمردند، ج. جعفریه، که در عهـد مظفرشاهی از سـال 1407 تـا 1411 میـلادی بـر گجرات حکومت می کـرد. این شـاخه بـه مذهب سنت و جماعت گـرائید. ایـن فرقه منسوب به جعفـر شیرازی هستند که در قـرن 15 میلادی می زیسته است. بهره به دو گروه بزرگ شیعه که تاجرند و سنی که کشاورز هستند تقسیم می شوند، برخی از آنان در بندر گجرات و در برمه به تجارت مشغولند و گروه ثروتمندی را تشکیل می دهنـد و سنی مذهبنـد: 21. آقـا(آغا)خانیه: شـاخه ای از نزاریه و از پیـروان آقاخان محلاتی هستند که اکنون در ایران و هند و برخی جاهای دیگر وجود دارند. اظهارنظر درباره عقاید و اندیشه های کلامی و مذهبی اسماعیلیه به چند دلیل ممکن نیست، زیرا اولاً: کتاب های عقایدشـان هیچ وقت در دسترس غیـر از خودشان نبوده است حتی در اختیـار طبقـات پایین اسماعیلیه نیز، قـرار نداشته است و کتابهایشان همچون عقایدشان مستور و پنهان بوده است. ثانیاً: بیشتر اطلاعاتی که راجع به آن ها در کتب فِرَق آمده است برداشت هایی است که نویسندگان کتب فرق که معمولاًً از دشمنان متعصّب و سرسخت آنان بوده اند عرضه کرده اند و طبیعی است که این نظرات برای جرح و تعـدیل آراء و عقـاید آنان نمی تواند ملاک چنـدان درستی باشد. ثالثاً: پیوستن گروه ها و افـراد معلـوم الحـال و غیـرمسلمانان بـه آنان در زمـان هـای مختلف، و پیـدایش نوعی افکار و عقاید غلوّآمیز در میان آنان راه را برای نقد مذهب آنان بر روی کسانی گشود که در پی گرفتن نقطه ضعف آنان بودند و به همین دلیل هم آن ها را متهم به زندقه، مجوسیت و خروج از اسلام کرده اند، با این که نمی توان بیشتر این داوری ها را درباره آنان پذیرفت، بسیاری از انتقادها و اتهام ها را هم نباید نادیده گرفت. [۴]

در این مطلب اختلاف فاحشی صورت گرفته چراکه این دائرة المعارف مأخذ خویش را الملل و النحل محمد شهرستانی و الفرق بین الفرق عبدالقاهر بغدادی معرفی می کند در حالی که خلفیه با ـ همین توضیحات ـ در این کتاب از زمره فرقه های عجارده خوارج به حساب آمده است.

رک: اخباریه

Tashauo.jpg
Tashauo1.jpg

پانویس

  1. دائرة المعارف تشیع، ج4، ص271
  2. دائرة المعارف تشیع، ج4، ص271
  3. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج4، ص408
  4. دائرة المعارف تشیع، ج4، ص271