غلاة (غلات، غلاة)

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

(یا: غالیه)

هر فرقه ای از فرق اسلامی که درباره پیغمبر صلی الله علیه و آله یا ائمه (علیهم السلام) و یا کسانی دیگر قائل به الوهیت، یا حلول خدا در آن ها شده و یا نبوت را در شخص دیگری بداند، از زمره غلاة به حساب می آید.

نوعاً غلاة اسم کسانی است که درباره علی علیه السلام و فرزندانش غلو کرده و آن ها را به الوهیت یا نبوت ستوده باشند و لذا اگر چنین انحرافی در میان فرقه های اهل سنت مشاهده شود، (چنانکه در امثال: یزیدیه، روشنیه، حلاجیه، فارسیه، حلمانیه، حلولیه و فرقی از تصوف که به عقاید حلول قائلند و غلاة روندیه مشاهده می شود)، مرسوم نیست که آنان را از غلاة به شمار آورند.

ابوالحسن اشعری در مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین شیعه را به سه دسته غلاة، روافض و زیدیه تقسیم کرده [۱] و به تبع او سایر ارباب کتب ملل و نحل نیز همین تقسیم را پذیرفته اند[۲] و در نتیجه از غالی بودن غیرشیعیان تغافل کرده اند.

علی بن حسین مسعودی غلاة را هشت فرقه ذکر کرده و می گوید چهار فرقه محمدیه و چهار فرقه علویه اند. [۳]

شایان ذکر است که صاحبان کتب رجال و تراجم اهل سنت، اصطلاحی در مورد غلاة دارند و هر کس علی (علیه السلام) را بر عثمان برتری دهد، می گویند فیه تشیع و هر کس آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضیل دهد او را غالی در تشیع می نامند و اگر علاوه بر آن، شیخین را نیز سب کند او را از غلاة روافض برمی شمارند. [۴]

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان از قول محمد بن احمد ذهبی در میزان الاعتدال نقل می کند: «بدعت دو گونه است. بدعت صغری مثل غلو در تشیع و تشیع بدون غلو. که بسیاری از تابعین و اتباع آن ها چنین بوده اند درحالی که دین دار و با ورع و صادق می باشند و اگر حدیث آن ها رد شود، بسیاری از آثار نبوی از بین می رود و این مفسده روشنی است. و بدعت کبری مثل غلوّ در رفض و رفض کامل و سرزنش ابوبکر و عمر و خواندن مردم به آن. ایشان هیچ حدیثشان مقبول نیست و هیچ کرامتی ندارند و من الآن صادق مأمونی را نمی شناسم که چنین باشد بلکه دروغ، شعار آن ها و تقیه و نفاق، روش ایشان می باشد. پس شیعه و غالی در زمان و عرف سابق کسی بود که درباره عثمان و طلحه و زبیر و کسانی که با علی (علیه السلام) جنگیده اند، بدگویی کند و آن ها را سبّ نماید و غالی در زمان و عرف ما کسی است که آن ها را تکفیر نموده و از شیخین تبرّی جوید. و این چنین کسی ضال افترا زننده است».

آن چه در کلام آیت الله سید مهدی روحانی به ابن حجر نسبت داده شده ـ با توجه به این که وی تنها به جلد اول لسان المیزان بدون ذکر صفحه ارجاع داده است ـ یافت نشد. [۵]

در سرتاسر قرآن کریم بر این نکته تأکید شده است که خداوند، سراسر جهان هستی را به تنهایی آفریده و تمام موجودات جهان را روزی می دهد(سوره انعام، آیه102 / سوره نمل، آیه64 / سوره روم، آیه40 / سوره فاطر، آیه3) بدون آن که در این راه کسی بدو مددی کرده یا مساعدتی نموده باشد. (سوره اسراء، آیه111 / سوره سبأ، آیه22) او تنها کسی است که هرگز نمی میرد در حالی که تمام موجودات دیگر می میرند. (سوره قصص، آیه88) او تنها کسی است که بر غیب آگاه است. (سوره نمل، آیه65) او تنها قانونگذار در سراسر جهان هستی است. (سوره انعام، آیه57 / سوره یوسف، آیات40و67 / سوره زمر، آیه3) در آیات بسیار دیگری تأکید شده است که پیامبران مردمانی عادی بودند که مانند همه مردم دیگر زندگی کرده و درگذشتند. (سوره مائده، آیه75 / سوره ابراهیم، آیه38 / سوره فرقان، آیه20) قرآن به خصوص درباره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تذکر می دهد که او یک انسان عادی است که فرق او با دیگر مردم آن بود که وحی الهی را از خدا برای رسانیدن به بشر دریافت کرد. (سوره کهف، آیه110)

علی رغم متفاهم عرفی از چنین تأکیدات، فکر این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) موجودی فوق بشری بود، بلافاصله پس از درگذشت آن حضرت آغاز شد. ادعایی مشابه پس از شهادت حضرت امام (علی علیه السلام) شنیده شد که گروهی ادعا کردند آن حضرت همچنان زنده است و نخواهد مرد. همین ادعا بار دیگر پس از درگذشت فرزند آن حضرت محمد بن حنفیه در سال 81 هجری قمری مجدداً شنیده می شود که بسیاری از هواداران وی می گفتند که وی نمرده است. این اعتقاد در میان سواد اعظم مسلمانان با نام غلو شناخته شده و هواداران آن به عنوان غلات خوانده می شدند و این، مفهوم نخستین آن کلمه بود. از اوائل قرن دوم هجری قمری به بعد، افراد و گروه های متعددی پیدا شدند که یکی از اعضا خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به عنوان خدا می شناختند. برخی گزارش ها سابقه این فکر را به قرن اول می رساند که پس از شهادت امام علی (علیه السلام) عده ای ادعا کردند که او خدا بوده و اکنون چهره خود را به نشانه غضب از بندگان خویش پوشانیده است. در منابع متأخرتر تاریخ حدوث این نظر را حتی به زمان زندگی خود امام علی (علیه السلام) رسانید و گفته اند که در روزگار خلافت ظاهری آن حضرت، گروهی به دلیلی نامعلوم ادعا کردند او خدای آنان است و چون حاضر به توبه از گفته خود نشدند امام فرمان داد كه آنان را بسوزانند. صحت این گزارش اخیر از دیر زمان مورد تردید قرار گرفته است. در قرن دوم وضع و زمینه این دعوی ها روشن تر بود زیرا همیشه ادعای این که یکی از ائمه (علیهم السلام) خدا است بخش اول از یک ادعای دو بخشی بود و بخش دوم آن بود که ادعاگر خود پیامبر و فرستاده چنان خدایی است. از آن جمله حمزة بن عمارة بربری بود که راه خود را از برادران کیسانی خویش جدا کرده و محمد بن حنفیه را خدا خواند و خود را پیامبر او دانست. همچنین افراد و گروه های متعدد دیگری که امام صادق علیه السلام یا سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) را خدا می خواندند. تمامی این گروه ها تفسیر مخصوص باطنی خود را از شریعت و شعائر مذهبی داشته و در نهایت آن را منسوخ می دانستند و محرّمات را حلال می نمودند و در نهایت از جامعه اسلامی کناره گیری کرده، به راه خود می رفتند. مع ذلک ائمه اطهار (علیهم السلام) و هواداران آنان ناچار بودند مرتباً به صورت رسمی آنان را لعن و تکفیر کرده و از آنان تبرّی نمایند تا اعتبار جامعه شیعه به خاطر کفرگویی های آنان آسیب نبیند. در دهه های سوم و چهارم قرن دوم هجری قمری، در دوره زندگی و امامت امام صادق (علیه السلام) گروه دیگری از غلات در جامعه شیعه پدیدار شدند. این گروه به بسیاری از نظریات و عقاید گروهِ اکنون تقریباً ناپدیدشده کیسانیه علاقمند بوده و از آن جانبداری می کردند از جمله به پیروی آنان، ائمه آل محمد (صلی الله علیه و آله) را موجوداتی فوق بشر می خواندند. این گروه جدید از غلات، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) را خدا نمی خواندند بلکه معقتد بودند که خداوند، کار جهان از خلق و رزق و اختیار تشریع احکام را به آنان تفویض فرموده است. پس فرق اصلی میان آنان و غلات ملحد آن بود که غلات ملحد، ائمه (علیهم السلام) را در عرض خدا و در درجه او می دانستند ولی اینان به اصطلاح رایج ادوار اخیر آنان را در طول خدا می دانستند. این فکر به زودی در سنت شیعه با کلمه تفویض شناخته شد که گروه مزبور را به این اعتبار مفوّضه نامیدند. همچنان که سایر گروه های غلات که ائمه (علیهم السلام) را خدا می دانستند به طور اخصّ، غلات طیاره یا به طور ساده و خلاصه طیاره خوانده می شوند. در کتب رجال حدیث شیعه معمولاًً افراد این گروه های دوم با تعبیراتی نظیر فاسد المذهب یا فاسد الاعتقاد و اهل تخلیط مشخص شده و گروه اول که همچنان در داخل مذهب تشیع مانده و به اصطلاح غلاتِ درون گروهی بودند با تعبیراتی نظیر اهل ارتفاع ممتاز گردیده اند. با این همه در استعمال اعم، اصطلاح غلات بر هر دو دسته به طور معمول و متداول اطلاق می شده است. مگر آن که دو اصطلاح غلات و مفوّضه با هم دیگر به کار می رفت که در این صورت منظور از کلمه غلات مشخصاً کسانی بود که ائمه (علیهم السلام) را خدا (و احیاناً پیامبر) می خواندند.

اصول اعتقادی مفوّضه شکل تکامل یافته عقاید غلات صدر اول بود. چنین به نظر می رسد که جریان فکری مفوّضه پیوندی نامبارک از دو نظریه غالی گرا از غلات کیسانی در اوائل قرن دوم هجری قمری بوده است. نظریه اول، نظریه حلول روح خداوند یا نور او در جسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) بود. غلات قرن اول، پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا ائمه (علیهم السلام) را به طور ساده خدا و تجسم تمام هویت الهی می دانستند اما بنابراین نظر متأخرتر، امام مظهر بخشی از روح خدا یا محلّ استقرار اخگری از نور الهی بود که از آدم از طریق سلسله ای از پیامبران به آنان رسیده بود. نظریه دوم تفسیر جدیدی بود که گویا برای نخستین بار بیان بن سمعان نهدی از رؤسای کیسانیه آن عصر از آیه [و هو الذی فی السموات اله و فی الارض اله](سوره زخرف، آیه84) عرضه داشت. او می گفت این آیه از دو خدا سخن می گوید که یکی خدای آسمان هاست و دیگری خدای زمین. هرچند خدای آسمان ها بزرگتر و خدای زمین کوچکتر و فرمانبردار اوست. این دو نظریه در دهه چهارم قرن دوم به وسیله ابوالخطّاب محمد بن ابی زینب اسدی (م: حوالی138هـ. ق) رئیس غلات خطّابیه با یکدیگر به این صورت تلفیق شد که روح خدا در مقام تنزّل در شکل امام صادق (علیه السلام) مجسّم شده و اکنون وی خدای زمین است. مذهب مفوّضه که اندکی پس از کشته شدن ابوالخطّاب توسط یکی از هواداران پیشین او مفضّل بن عمر جعفی صیرفی (م: پیش از 179هـ. ق) بنیاد نهاده شد، به شکل روشن صورت متطوّرتری از همان فکر بود. [۶]

برای مطالعه بیشتر

درباره سیر تکاملی غلو و تفویض ن ک: مفوّضه.

پانویس

  1. مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری، ج1، ص65
  2. الملل و النحل، محمد شهرستانی، ج1، ص154 / نفائس الفنون فی عرایس العیون، شمس الدین محمد آملی، ج2، ص278
  3. مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، ج4، ص45
  4. لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص16
  5. لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص16
  6. مکتب در فرایند تکامل، مدرسی طباطبایی، ص27