اهل سنت

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

نامی که بر تمام فرقه های مسلمین ـ به غیر از شیعه، معتزله، خوارج و مرجئه ـ اطلاق می شود. [۱]

این نام، درابتدا بر اهل حدیث اطلاق شده است. اهل حدیث در ابتدا عقائد مدوّنی نداشتند و بعد از آن که احمد بن حنبل درمسئله خلق قرآن عقاید مخصوصی را ابراز داشت، در میان ایشان دارای موقعیت ممتازی شد و توانست آن چیزهایی را که سنت می دانست، در زمره عقاید اهل سنت قرار دهد.

پس از ظهور اشعری، با این که در ابتدا حنابله او را از خود ندانستند، لکن پیروان ابوالحسن اشعری نیز از اهل سنت بلکه روشن ترین مصداق اهل سنت محسوب می شوند، تا حدی که بعضی اصولاً اهل سنت را همان اشاعره می دانند.

محمود بشبیشی از علمای متأخر اهل سنت در کتاب الفرق الاسلامیة می نویسد: «اما ظهور مذهب اهل سنت در اوائل قرن چهارم بود و به صورت جمعیت پر قوّه ای ظاهر نشدند مگر پس از به وجود آمدن فرق دیگر. عمده جمعیت مسلمانان قبل از اشعری، از شیعه و معتزله و مرجئه و مشبّهه و قَدَریه تشکیل می یافت و پیدایش مذهب اهل سنت متأخر از تمام مذاهب اسلامی است». [۲]

محمود بشبیشی در الفرق الاسلامیة می نویسد: «رأس این فرقه اشعری است. . . بزرگانی نظیر ابوبکر باقلانی، ابوبکر بن فورک، ابواسحاق اسفراینی، ابو اسحاق شیرازی، ابو حامد غزالی، فخر رازی و محمد شهرستانی این مذهب را یاری دادند و مردم مذهب اشعری را رأی اهل السنة و الجماعة نامیدند، مذهب اشعری در عراق منتشر شد سپس توسط سلاطین ایوبی در شام گسترش یافت. » [۳]

با این حال نمی توان حنابله و مطلق اهل حدیث را از اهل سنت خارج دانست؛ چرا که در حقیقت مذهب اشعری توجیهی از مذهب حنبلیه و|اهل حدیث است.

شایان ذکر است که گاه بر اهل سنت، کلمه جماعت عطف می شود. در این صورت این کلمه شامل معتزله نیز می شود. [۴]

احمد بن یحیی بن مرتضی نام دیگر حشویه را اهل سنت و جماعت دانسته ولی ایشان را به گونه ای تعریف می کند که شامل معتزله نمی شوند. [۵]

می توان گفت کلمه سنت (خواه به تنهایی به کار برده شود و خواه همراه با لفظ اهل و به صورت اهل سنّت ) چهار مرحله را در مفهوم خود طی کرده است:

الف: سنّت در لغت، به معنی روش و طریقه است و آیه سنة الله فلن تجد لسنة الله تبدیلاً (سوره احزاب، آیه62) در قرآن مجید، به همین معنی آمده است.

ب: در لسان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، بر احکام فقهی اطلاق شده و به حدّی از استعمال رسیده است که هرگاه لفظ سنّت اطلاق می شده مقصود از آن احکام و طریقه ای بوده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور می داده اند. اکنون نیز در میان مسلمین اگر لفظ سنّت ـ بدون اضافه شدن به اهل ـ استعمال شود، به همین معنی است.

گویا پس از قرن اول هجری که در میان علمای اسلام تدوین حدیث و فقه شروع شد و قول به رأی و قیاس نیز نضج گرفت، فقهای اهل حدیث که فقه خود را بر مأثورات و روایات مستند می کردند، خود را اهل سنن و اهل سنّت نامیده اند و در این نام گذاری بـه جنبه سلبی روش خود نظـر داشته اند؛ بـه ایـن معنی که می خواستنـد بگویند ما در احکام فقهیه تـابع سنّت هستیم و تـابع بدعت که رأی و قیاس است، نیستیم. شاهد بر این مطلب این که: ابن ندیم در الفهرست [۶]شصت و چهار نفر از فقهای اهل حدیث را ذکر می کند که اقدم از همه مکحول شامی (م:116هـ. ق) است و احمد بن حنبل نیز از آن گروه است، و برای سی نفر از آن ها کتاب های فقهی به نام سنن ذکـر می کند؛ در حالی کـه کتاب های فقهای دیگر نظیر ابوحنیفه، شافعی و داوود بن علی بن خلف ظاهری و هم چنین کتاب های فقهای فِرَق دیگر اسلام مانند شیعه، اسماعیلیه و خوارج را مطرح کرده ولی آن کتاب ها را سنن نمی نامد. شایان ذکر است که ابن ندیم برای مالک بن انس نیز کتابی به نام سنن ذکر کرده، ولی چون مالک پیروان مخصوص به خود را داشته ـ علی رغم آن که وی از اهل حدیث و سنّت محسوب می شود ـ او را مستقلاً طرح نموده است. [۷] به هر حال این التزام فقهای اهل حدیث که کتاب های فقهی خود را به نام سنن می نامیدند، دلیل بر عنایت خاصی است که ایشان به لفظ سنن و سنّت داشته اند.

مقارن همین احوال، یعنی پس از قرن اول هجری قمری و در تمام قرن دوم هجری قمری که معتزله ظهور کرده و با خوارج، مرجئه و شیعه به مجادله و بحث های کلامی می پرداختند، اهل حدیث از این کار پرهیز داشته و آن را بدعت می شمردند و لذا احمد بن حنبل به حارث محاسبی که او نیز از اهل حدیث بوده، اشکال کرده که چرا در کتب خود به جدال و کلام پرداخته است؟ و این در حالی است که کتاب های حارث محاسبی در دفاع از عقاید اهل حدیث است. بنابراین می توان گفت که اهل حدیث در این که خود را اهل سنت نامیده اند، به احتراز از این بدعت نیز نظر داشته اند؛ تا جایی که در کتاب های آنان، تا قبل از احمد بن حنبل، کتابی درباره عقاید و همچنین کتابی درباره احادیث مربوط به عقاید یافت نمی شود.

ج: با ظهور احمد بن حنبل و طرح مسئله خلق قرآن و سایر مسائل صفات و جبر، معنای لفظ اهل سنت تغییر کرده و در مفهوم این کلمه التزام به عقاید خاصی که مخصوص به اهل حدیث است نیز داخل شد و این کلمه، نام کسانی گردید که در فقه به سنن پای بند بوده و در عین حال به عقاید و اختصاصات مذهبی اهل حدیث نیز ملتزم باشند.

د: پس از احمد بن حنبل و شـایـد در زمـان او، عبـارت اهل سنت بـه انـدازه ای در معنای مذهب اعتقادی استعمال شد که از معنی التزام فقهی خارج شده و بر کسانی اطلاق شد که ملتزم به عقاید اهل حدیث باشند و از این جهت شامل سنّی های حنفی نیز گردید؛ چنان که شامل عوام مردم نیز شد و تا به حال نیز چنین است. در حالی که حنفیه در مبانی فقهی با آنچه پیروان احمد بن حنبل می گویند، هیچ موافقتی ندارند.

دائرة المعارف بزرگ اسلامی درباره این فرقه می نویسد: « اهل سنت و جماعت، اصطلاحی در گروه بندی های مذهبی مسلمانان که در طی قرون متمادی ناظر به گرایش مذهبی اکثریت مسلمانان بوده است. نسبت به اهل سنت و جماعت با رعایت اختصار، به صورت «سنّی» شهرت یافته است.

اصطلاح اهل سنّت و جماعت ، با قید سنّت ، مذاهب بدعت گذار، و با قید جماعت، مذاهب اهل خروج را از جرگه اکثریت خارج کرده است؛ اما باید توجه داشت که مقصود از سنّت و بدعت در اینجا، سنّت و بدعت بر پایه تعریفی است که اکثریت از این دو اصطلاح داشته اند. در طول تاریخ اسلام، نمی توان گروهی از مسلمانان را نام برد که نسبتِ انحراف از سنت و گرایش به بدعت را بر خود پسندیده باشند. در حال حاضر، تنها گروه هایی از مسلمانان که از شمول تعبیر اهل سنت و جماعت خارج هستند، گروه های شیعه و اِباضیه اند، اما در نگاه تاریخی، باید یادآور شد که برخی از شعب کلامی مسلمانان، همچون معتزله و مرجئه نیز از سوی اکثریت در شمار اهل سنّت و جماعت شمرده نمی شده اند. در صورتی که تبیین مرزهای تاریخی میان اهل سنّت و جماعت با گروه های دیگر مورد نظر باشد، نکات بسیاری باید مورد توجه قرار گیرد، اما مرزبندی میان اهل سنّت و جماعت و گروه های دیگر در عصر حاضر، عملاً بر مبنای دیدگاه مذاهب نسبت به خلفای نخستین صورت می پذیرد. بدین توضیح که اهل سنت و جماعت ، با وجود گوناگونی طیف های آن، بر مشروعیت خلافت چهار خلیفه نخستین اتفاق نظر دارند، در حالی که شیعیان ـ به طور خاص امامیه و اسماعیلیه ـ حضرت علی علیه السلام را جانشین بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله) می شمارند و اِباضیه نسبت به خلافت عثمان بن عفان و حضرت علی (علیه السلام)، انتقاداتی را وارد می دانند. شعبه زیدیه از شیعه با وجود این که بیش از دیگر گروه های شیعه به اهل سنت و جماعت نزدیک گشته اند، ولی هنوز برخی دیدگاه های مبنایی ایشان در باب امامت، این فرقه را نیز از اهل سنت و جماعت متمایز نگاه داشته است.

از نظر اصول اعتقادی، اهل سنت و جماعت در اشکال کنونی آن، در طیفی میان اشعریه تا سلفیه پراکنده اند و این تمایز از آن رو پدید آمده است که گروهی از عالمان در برخورد با مباحث اعتقادی راهی کلامی و استدلالی را می جسته اند، در حالی که گروهی دیگر، دست یافتن به عقیده ای نجات بخش را در گرو پذیرش نصوص و پیروی شیوه سلف در پرهیز از مباحث کلامی و تسلیم نسبت به نصوص شرعی دانسته اند. گونه ای خاص از گرایش های اعتقادی اهل سنت و جماعت که در گستره ای از تاریخ در مشرق اسلامی از حیاتی ممتد برخوردار بوده، مکتب حنفیان اهل سنت و جماعت ، و شکل کلامی شده آن، یعنی مذهب ماتریدیه است. درباره گروه بندی های اهل سنت و جماعت در حوزه فقهی، باید گفت که میان مذاهب گوناگون ایشان، چهار مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی در طول تاریخ بیش از همه اهمیت یافته، و در حال حاضر نیز اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت و جماعت پیرو همین مذاهب چهارگانه اند. به عنوان مذاهب دیگر فقهی در میان اهل سنت و جماعت باید از مذهب اوزاعی، مذهب سفیان ثوری، مذهب ابوثور و مذهب ظاهری یاد کرد که جز آثار بسیار محدود از مذهب اخیر، همگی به تاریخ سپرده شده اند. مذهب ظاهری امروزه به عنوان مذهبی از مذاهب هشتگانه مسلمین، مورد توجهی محدود قرار گرفته است. افزون بر آنچه یاد شد، باید حرکت هایی اصلاح گرا در فقه اهل سنت و جماعت را مورد توجه قرار داد که به دنبال استنباط مستقیم احکام فقهی از ادله و نصوص شرعی است و پیروی مذهبی خاص از مذاهب اربعه را کنار نهاده است. [۸]

پانویس

  1. تبصرة العوام، مرتضی رازی، ص28 / مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری، ج1، ص345
  2. الفرق الاسلامیة، محمود بشبیشی، ص69
  3. الفرق الاسلامیة، محمود بشبیشی، ص10
  4. تبصرة العوام، مرتضی رازی، ص28
  5. المنیة و الامل فی شرح الملل و النحل، احمد بن یحیی بن مرتضی، ص114
  6. الفهرست، ابن ندیم، ص281
  7. الفهرست، ابن ندیم، ص251
  8. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج10، ص474