رافضه

از دایره المعارف فرق اسلامی
(تغییرمسیر از رفض،)
پرش به: ناوبری، جستجو

یا: رافضیه، ارفاض و روافض

این نام لقبی است که در مقام تعریض بر عموم شیعه اطلاق می شود. [۱]

علت این نام گذاری، عدم پذیرش خلافت وقت می باشد. چنان که در نامه معاویة بن ابی سفیان به عمروعاص آمده است که: «ان مروان بن الحکم وقع الی فی رافضة اهل البصرة». و یا در کتاب های لغت در معنای رافضه می خوانیم: «الرافضه، جندٌ لا قائد لهم». [۲] و لذاست که می توان گفت عامه مردم در قرن اول هجری قمری، به وسیله این نام گذاری نسبت به شیعیان، تعریض روا می داشته اند چنان که این نکته از مکالمه یک نفر از لشگریان شام با یکی از شیعیان نیز استفاده می شود که می گوید: «اِلامَ تدعونا انتم تقاتلونا مع غیر امام». [۳]

لکن در مقابل و در کتاب های تراجم اهل سنت، نام رافضی بر کسانی اطلاق شده است که منکر صحّت خلافت شیخین بوده و یا آن دو و عثمان بن عفان را سب می نموده اند و لذا می توان گفت: در استعمال کلمه رافضی، آنچه قدر متیقن است، شیعه امامی است. و از همین رو باید در صدق کلمه رافضی بر زیدیه تأمل شود.

در وجه نام گذاری شیعه به رافضه، دروغ هایی گفته شده است، از جمله آن که ابن جریر طبری می نویسد: «وقتی شیعه، زید بن علی را رها کردند، ایشان را رافضه نامیدند». [۴]

احمد بن علی مقریزی می نویسد: «روافض در حبّ علی و بغض ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه و معاویة بن ابی سفیان غالی هستند. ایشان را رافضه نامیده اند چرا که وقتی زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب از لعن ابوبکر و عمر امتناع کرد و گفت آن دو، وزیران جدّم بوده اند، او را ترک کردند و ممکن است علت این تسمیه آن باشد که ایشان، صحابه را ترک کرده اند به سبب آن که صحابه با ابوبکر و عمر بیعت کرده بودند». احمد بن علی مقریزی می نویسد روافض به 300 فرقه بالغ می شوند. [۵]

طبری می نویسد: «پس از آن که زید بن علی، یارانش را به آمادگی برای خروج امر کرد، از کسانی که می خواستند به او وفادار باشند، بیعت گرفت... بزرگان ایشان (گروهی از اهل کوفه) به زید گفتند: نظرت درباره ابوبکر و عمر چیست؟ زید گفت: خدا ایشان را رحمت کند و بیامرزد، از هیچ یک از اهل بیت خود نشنیدم که از ایشان برائت جویند و درباره ایشان، جز خیر بگویند... ایشان گفتند: امام درگذشت ـ و ایشان می پنداشتند که ابا جعفر محمد بن علی برادر زید بن علی امام بوده که در آن روز فوت شده بود ـ و الان امام پسر او، جعفر بن محمد است و او به امر امامت احق است و ما زید را تبعیت نمی کنیم. و زید ایشان را «رافضه» نامید». [۶]

مدرسی طباطبایی در وجه تسمیه رافضه می نویسد: نویسندگان سنی نوشته اند این لقب را نخستین بار زید بن علی بر گروهی از هواداران خود اطلاق کرد که به خاطر خودداری او از تبرّی از خلفاء نخستین، از وی کناره گرفتند. اما شیعیان در قرن سوم معتقد بودند آن را مغیرة بن سعید بجلی (م: حدود 119هـ. ق) که خود نخست از شیعیان بوده و سپس راه خود را از آنان جدا کرده... علیه آنان وضع کرده است. وی در این باره به فرق الشیعة و المقالات و الفرق، و چند منبع دیگر ارجاع می دهد. [۷]

در مقابل شیعیان معتقدند این لقب را مغیرة بن سعید وقتی که شیعیان از او جدا شدند، به ایشان داد، این در حالی است که در محاسن برقی [۸] و غیر آن، شواهدی موجود است که نشان می دهد پیش از ظهور زید بن علی (مقتول در سال121یا122هـ. ق) و پیش از ظهور و قتل مغیرة بن سعید (119هـ. ق) نیز اطلاق این نام بر شیعه رایج بوده است. از جمله آن شواهد می توان به روایتی از امام محمدباقر (علیه السلام) اشاره کرد که در آن ابوبصیر به آن حضرت می گوید: «فدایت شوم. ما به نامی نامیده شدیم که به واسطه آن، امراء و حکام خون و مال و آزار ما را حلال می شمرند. حضرت پرسیدند چه نامی است؟ گفتم رافضه... الخ». و این در حالی است که وفات امام باقر (علیه السلام) بنابر اصح در سال 114 هجری قمری و بنابر غیر اصح 117 هجری قمری واقع شده است و این هر دو، قبل از سال قتل زید (122هـ. ق) و سال مغیرة بن سعید (119هـ. ق) است. همچنین در المحاسن نوشته برقی و المساوی بیهقی حکایتی نقل شده که از آن می توان استفاده کرد که در زمان عبدالملک بن مروان (م: 86هـ. ق) نیز این نام بر شیعه اطلاق می شده است. [۹]

ظاهراً این نام از زمره جعلیات عامّه است که بعدها توسط خود شیعیان پذیرفته شده است. با این تفاوت که شیعیان در علت نام گذاری، جدایی از زید بن علی را نپذیرفته و جدایی از مغیرة بن سعید را جایگزین آن کرده اند.

از عبارت ابوالحسن اشعری که در مقالات می نویسد: «آنان را رافضه می گویند چون امامت ابوبکر و عمر را رفض کردند». [۱۰] پیداست که وی رافضه را تقریباً مرادف با قول به امامت و امامیه محسوب کرده و بنابراین فرقه های کیسانیه را داخل رافضه قرار داده است. البته ابوالحسن اشعری خود زیدیه و غلاة شیعه را خارج از رافضه ذکر می کند. در حالی که عبدالقاهر بغدادی [۱۱] و به تبع او شهفور اسفراینی [۱۲] روافض را مرادف با کلمه شیعه می دانند. در هفتاد و سه ملت نیز آمده است: «رافضیه می گویند وحی از جانب خدا به علی نازل شد و پیغمبر نایب او بود». [۱۳]

میر حامد حسین از ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری بشرح صحیح البخاری نقل کرده که گفته است: «تشیع محبت علی و تقدیم او بر صحابه است. پس اگر او را بر ابوبکر و عمر مقدم بدارد غالی در تشیع است و بر او اطلاق رافضی می شود و گرنه شیعی است. و اگر بعلاوه، سبّ (شیخین) و تصریح به دشمنی داشته باشد، غالی در رفض است، و اگر به رجعت هم معتقد باشد اشد در غلوّ است». [۱۴]

احمد بن علی مقریزی در المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، فرق روافض را بیست فرقه معرفی کرده و آن ها را چنین برمی شمارد: یکم. امامیه که خود عبارتند از: قطعیه، ناووسیه، مبارکیه، شمیطیه، معمریه، فطحیه، واقفیه، زراریه، مفضلیه و مفوّضه؛ دوم. کیسانیه که کَربیه نیز از ایشانند؛ سوم. خطّابیه که پنج فرقه اند: معمریه، بزیغیه، عمیریه، خطّابیه و مفضلیه؛ چهارم. زیدیه که چهار فرقه اند: جارودیه، جریریه، بَتریه و یعقوبیه؛ پنجم. سَبائیه؛ ششم. کاملیه؛ هفتم. بیانیه؛ هشتم. مغیریه؛ نهم. هشامیه؛ دهم. زراریه؛ یازدهم. جناحیه؛ دوازدهم. منصوریه؛ سیزدهم. غرابیه؛ چهاردهم. ذمیه که علیانیه و میمیه از ایشانند؛ پانزدهم. یونسیه؛ شانزدهم. رزامیه؛ هفدهم. شیطانیه؛ هجدهم. بُسْلَمیه که از راوندیه می باشند. نوزدهم. جعفریه؛ بیستم. صباحیه. وی در ادامه می گوید: از جمله فرق روافض، فرقه های زیر نیز به حساب می آیند: حلویه، شاعیه، شریکیه، تناسخیه، لاعنه، مُخْطئه، اسحاقیه، خلفیه، رجعیه، متربصه، امریه، جبیه، جلالیه، کریبیه و حزنیه.

مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعة با اشاره به نام هایی که احمد بن علی مقریزی به عنوان فرق رافضه ذکر کرده، می گوید: «خدا می داند که این اسامی را نشنیده ایم و در کتاب های شیعه ندیده ایم و نیست این ها مگر آن که برای تشنیع و سست کردن شیعه، ساخته شده باشد و این ها اسامی است بدون مسمّی و یک نفر از مورخین شیعه، آن ها را نقل نکرده است».[۱۵]

ابن جوزی، رافضه را دوازده فرقه برمی شمارد که عبارتند از: علویه، امریه، شیعه، اسحاقیه، ناووسیه، امامیه، زیدیه، عباسیه، متناسخه، رجعیه، لاعنیه و متربّصه. [۱۶]

رافضیه از کلمه رفض گرفته شده و به معنای ترک کردن است و در اصطلاح کلامی مخالفین امامیه، عنوانی است که بر همه فرقه های شیعه و گاهی بر گروه و فرقه خاصی از آنان و گاهی نیز، بر کسانی که محبت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را ابراز می کنند، به صورت تخفیف اطلاق می شود.

ابوالحسن اشعری گوید: دومین گروه از شیعه، رافضه یا امامیه اند که به خاطر انکار خلافت ابوبکر و عمر، از سوی اهل سنت بدین نام شهرت یافته اند. همگی بر این باور استوارند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر خلافت علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) به نصّ روشن اقرار فرموده است. اشعری رافضه را یکی از اصناف سه گانه شیعه دانسته و آن ها را همان امامیه و تمامی فرقه های منسوب از امامیه می داند و سپس تک تک آن ها با عقاید و افکارشان را با تفصیل در بیست و چهار فرقه نام برده است. در حالی که اسفراینی، امامیه را یکی از فرقه های رافضه دانسته و دو فرقه دیگر را کیسانیه و زیدیه، برشمرده است. دیگر نویسندگان ملل و نحل و برخی از مورخان، همگی فرقه های شیعه را با عنوان رافضه معرفی نموده اند. در برخی از منابع آمده است امام شافعی، در مدح و منقبت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فضایل علی (علیه السلام) و فرزندان آن حضرت (علیه السلام) اشعاری گفته و سپس بیان می کند که هرگاه درباره فضایل علی (علیه السلام) و فرزندانش (علیهم السلام) سخن به میان آید، برخی آن را نهی کرده و سخن رافضیان می دانند. محمد شهرستانی، نظام معتزلی را متمایل به رفض دانسته زیرا در مسئله امامت، طرفدار نظریه نص صریح بوده است. همچنین آن گاه که فرزدق شاعر، قصیده معروف خود را در مدح امام سجاد (علیه السلام) انشاء کرد، عبدالملک بن مروان به او گفت آیا تو نیز رافضی هستی؟ با توجه به مطالب یادشده، مفهوم رافضی و رفض چنین گسترده و عام است که اهل سنت و جماعت، به هر آن کس که کوچک ترین اظهار تمایل به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) می کرده، لقب رافضی می دادند، تا جایی که کسی مثل امام شافعی رهبر یکی از بزرگترین مذاهب چهارگانه اهل سنت، می ترسید اگر به بیان فضایل علی (علیه السلام) و فرزندان آن حضرت (علیهم السلام) بپردازد متهم به رفض و رافضی شود. در برخی از منابع آمده است که دشمنان شیعه گفته اند اصل رافضه از یهود گرفته شده و این مطلب را منتسب به عبدالله بن سبأ می کنند که مسئله رفض را از یهودیان گرفته است. در حالی که به شهادت قرآن کریم و احادیث، کلمه رفض و رافضه در نظر پیامبر و امامان معصوم از بار معنوی مثبتی برخوردار است که به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می شود از جمله: از ابوبصیر نقل شده که گوید به ابوجعفر (علیه السلام) گفتم فدایت شوم، ما را به لقب و اسمی می خوانند که به سبب آن لقب، والیان و حکّام، مال و جانمان را مباح و حلال می دانند و ما را شکنجه می کنند، حضرت فرمود آن نام چیست؟، گفتم عنوان رافضی است، حضرت فرمود: هفتاد نفر از سپاهیان فرعون وی را رفض و ترک کردند و به نزد حضرت موسی (علیه السلام) رفتند و در میان قوم موسی کسی کوشاتر و دوست دارتر از آن ها برای هارون نبود و قوم موسی آن ها را رافضه خواندند و خداوند به موسی وحی کرد که این نام و لقب را برای آن ها در تورات ثبت کن، زیرا این نامی است که من به شما و آن افراد بخشیدم [المحاسن، برقی، ص157]؛ و نیز در روایتی دیگر سلیمان اعمش گوید: به ابوجعفر (علیه السلام) گفتم فدایت شوم مردم ما را رافضی می خوانند، معنای آن چیست؟ حضرت فرمود به خدا سوگند آن ها نیستند که شما را به این نام می خوانند، بلکه خداوند در تورات و انجیل به زبان موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) شما را به این لقب نامیده است.

در مورد علل و عوامل پیدایش این اصطلاح چند نظریه ابراز شده که به این شرح است: اشعری آنانی را رافضی می خواند که امامت و خلافت ابوبکر و عمر را رفض کردند، او تصریح کرده است روافض به اجماع معتقدند که امامت فقط به قرابت است و جایز است برای امام در حال تقیه که بگوید امام نیست و به گمان آنان علی (علیه السلام) از همه صحابه برتر بوده و هیچگاه در امور دین به خطا نرفته است. برخی هم نوشته اند علت نام گذاری شیعیان به رافضه، آن است که چون کوفیان با زید بن علی بن الحسین بیعت کردند و زید به قصد خونخواهی جدّ خود قیام کرد، از برخی از یارانش شنید که بر ابوبکر و عمر طعن می زدند و آن ها را دشنام می دهند با آن که زید به برتری علی (علیه السلام) در خلافت گواهی می داد ولی ابوبکر و عمر را نیز دوست می داشت پس در مقابل یاران خود ایستاد و آن ها را از طعن زدن به ابوبکر و عمر منع کرد. از این رو جمعی از یارانش او را رفض و ترک کردند و از سپاهیان وی که حدود سی و پنج هزار نفر بودند، تنها دویست نفر باقی ماندند و زید به آن ها گفت رفضتمونی، مرا ترک کردید و از آن به بعد شیعیانی که زید را ترک کرده بودند، رافضه خوانده شدند. برخی نیز علت این نام گذاری را به گونه ای دیگر نوشته اند و آورده اند که علت اطلاق اصطلاح رافضی بر شیعیان و سبب پیدایش آن، این بوده است که چون امام باقر (علیه السلام) چشم از جهان فروبست، مغیرة بن سعید که از اصحاب امام بود و از نفوذ و اعتبار زیادی برخوردار بود، به امامت محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب اعتقاد پیدا کرد و از امام صادق علیه السلام جدا شد و امام صادق (علیه السلام) او را رفض نمود و لعن کرد و شیعیان از او تبرّی جستند و از آن تاریخ وی و هوادارانش را رافضه خواندند.

بر اساس و با توجه به شواهد، اصطلاح رافضه پیش از این جریانات ذکر شده رواج داشته است و بر کسانی اطلاق می شده است که با حکومت وقت مخالفت می کردند، و حتی معاویة بن ابی سفیان نیز آن را در مورد مخالفان خود به کار برده و در نامه ای که به عمروعاص نوشته، در مورد مروان بن حکم و عده ای دیگر چنین نوشته است: «و قد سقط الینا مروان بن الحکم فی رافضة اهل البصرة... ». به این ترتیب آنچه در منابع و مآخذ آمده و می توان با قاطعیت درباره آن سخن گفت آن است که اطلاق اصطلاح رافضه در مورد شیعیان، اولاً به صورت عام به کار رفته و همه گروه ها و فرقه های شیعی را دربر می گیرد و اختصاص به گروه و فرقه خاصی ندارد و ثانیاً اطلاق این اصطلاح در مورد شیعیان، از جانب حکومت های جابر و مستبدّ وقت و بعضی از بزرگان اهل سنت انجام می گرفته، تا دستشان در مورد شکنجه و آزار باز باشد. و ثالثاً ترویج این فکر و اندیشه در باور مسلمانان بوده است که رافضی بودن مساوی است با انحراف از اسلام و دین و احکام شریعت، از این رو وقتی شیعیان را به این لقب می خواندند، منظورشان آن بوده است که شیعیان عموماً از دین اسلام خارج هستند و افکار و عقاید منحرفی دارند».[۱۷]

پانویس

  1. اعتقادات فِرَق المسلمین و المشرکین، فخر رازی، ص59 / الافصاح فی الامامة، شیخ مفید، ص227 / تبصرة العوام، مرتضی رازی، ص28 / تلبیس ابلیس، ابن جوزی، ص42 / خاندان نوبختی، عباس اقبال، ص256 / مفاتیح العلوم، محمد بن احمد خوارزمی، ص50 / النقض، عبدالجلیل رازی، ص538 / هفتاد و سه ملت، ص59
  2. اقرب الموارد، سعید شرتونی، ج2، ص406
  3. تاریخ الرسل و الملوک، ابن جریر طبری، ج5، ص200
  4. تاریخ الرسل و الملوک، ابن جریر طبری، ج6، ص156 / الحور العین، نشوان حمیری، ص184 / المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، احمد بن علی مقریزی، ج2، ص351
  5. المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، احمد بن علی مقریزی، ج2، ص351
  6. تاریخ الرسل و الملوک، ابن جریر طبری، ج6، ص156
  7. فرق الشیعة، حسن بن موسی نوبختی، ص62 / مکتب در فرایند تکامل، مدرسی طباطبایی، ص74 / المقالات و الفرق، سعد اشعری، ص77
  8. المحاسن، برقی، ج1، ص257
  9. المحاسن و المساوی، بیهقی، ص213
  10. مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری، ج1، ص89
  11. الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی، ص51
  12. التبصیر فی الدین، شهفور اسفراینی، ص27
  13. هفتاد و سه ملت، ص59
  14. عبقات الانوار، میر حامد حسین، ج1، ص33 / فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، مقدمه، ص460
  15. اعیان الشیعة، سید محسن امین، ج1، ص23 / المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، احمد بن علی مقریزی، ج2، ص351
  16. تلبیس ابلیس، ابن جوزی، ص42
  17. دائرة المعارف تشیع، ج8، ص101