علی بن ابی طالب علیهما السلام، امام اول شیعیان

از دایره المعارف فرق اسلامی
(تغییرمسیر از حضرت علی علیه السلام)
پرش به: ناوبری، جستجو

علی بن ابی طالب(۲۳ قبل از هجرت ۴۰.ق) نخستین امام فرقه‌های شیعه و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی از کاتبان برجسته وحی بود. طبق گفته مورخین شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، وی در درون کعبه زاده شده است. او نخستین کسی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد و هفت سال قبل از اینکه کسی از این امت خدا را بپرستد او با پیامبر(ص) خدا را می‌پرستیده است.[۱] از نظر شیعه، وی به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص) جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.[۲] آیاتی از قرآن کریم نیز بر عصمت و پیراستگی وی از پلیدی‌ها دلالت دارد.[۳] حدود ۳۰۰ آیه در قرآن کریم در فضیلتش نازل شده است.[۴] وی همسر حضرت فاطمه(س) و پدر یازده امام شیعه است. هنگامی که قریش قصد کشتن پیامبر(ص) داشتند، او در بستر پبامبر خفت تا دشمنان گمراه شوند و بدین طریق پیامبر(ص) مخفیانه هجرت کرد.[۵] پیامبر(ص) عقد اخوت خود را با وی بست.[۶] وی در همه جنگهای پیامبر(ص) -به جز جنگ تبوک که به فرمان پیامبر(ص) در مدینه ماند- شرکت داشت و پرافتخارترین فرمانده اسلام بود.

برخلاف نص پیامبر(ص) پس از درگذشت او گروهی در سقیفه، با ابوبکر به عنوان خلیفه بیعت کردند و امام علی(ع) نیز ۲۵ سال سکوت کرد. پس از قتل عثمان، با هجوم و اصرار مسلمانان حکومت را بر عهده گرفت.[۷] او در دوره کوتاه حکومتش با سه جنگ سنگین داخلی مواجه شد و سرانجام در محراب مسجد کوفه در حال نماز به دست یکی از خوارج کشته و مخفیانه در نجف به خاک سپرده شد.[۸]

او در دوران خلفای سه گانه، از مشورت دادن به آنان دریغ نمی‌ورزید. مثلاً او بود که پیشنهاد داد هجرت پیامبر(ص)، مبدأ تاریخ مسلمانان شود. دشمنان او احادیث فراوانی در قدح و ذم او جعل کردند و در روزگار درازی از دوران بنی امیه، به دستور معاویه، او را بر تمام منبرها لعن کردند و ستایندگانش را نه تنها تهدید که زندانی کردند و کشتند، و حتی از اینکه کسی فرزندش را علی بنامد منع کردند.[۹]

سررشته بسیاری از علوم مسلمانان، از جمله ادبیات عرب، کلام، فقه، تفسیر به وی می‌رسد و فرقه‌های گوناگون سلسله سند خود را بدو می‌رسانند. او دارای نیروی بدنی فوق العاده، شجاع و در عین حال، بردبار، فروتن، باگذشت، خوش رفتار و با هیبت بوده است. وی با چاپلوسان به شدت برخورد می‌کرد و حقوق دوسویه مردم و حکومت را بدانها یادآور می‌شد[۱۰] و سخت در پی اجرای عدالت بود. کتاب معروف نهج البلاغه منتخبی از گفته‌ها و نوشته‌های اوست.

نسب، کنیه و لقب

علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب، هاشمی قرشی، امام اول تمام شیعیان و خلیفه چهارم از خلفای راشدین از نظر اهل سنت است.

پدر امام علی(ع)، ابوطالب مردی سخاوتمند و عدالتمدار و مورد احترام قبایل عرب بود. وی عمو و حامی پیامبر(ص) و از شخصیت‌های بزرگ قریش بود.[۱۱] او پس از سالها حمایت از رسول خدا(ص) با ایمان در سال دهم بعثت وفات کرد.[۱۲]

مادرش، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است.[۱۳]

برادران وی عبارتند از: طالب، عقیل، جعفر. خواهران وی عبارتند از: هند یا ام هانی، جمانه، ریطه یا ام طالب و اسماء.[۱۴]

کنیه: ابوالحسن، ابوالحسین، ابوالسبطین، ابوالریحانتین، ابوتراب و اباالائمه.

القاب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدین والمسلمین، مبیر الشرک والمشرکین، قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین، مولی المؤمنین، شبیه هارون، حیدر، مرتضی، نفس الرسول، أخو الرسول، زوج البتول، سیف اللّه المسلول، امیر البررة، قاتل الفجرة، قسیم الجنّة والنار، صاحب اللواء، سید العرب، کشّاف الکرب، الصدّیق الأکبر، ذوالقرنین، هادی، فاروق، داعی، شاهد، باب المدینة، والی، وصی، قاضی دین رسول اللّه، منجز وعده، النبأ العظیم، الصراط المستقیم والأنزع البطین.[۱۵]

تولد و درگذشت

امام علی(ع) در روز جمعه ۱۳ رجب در سال سی ام عام الفیل در مکه درون کعبه متولد شد.[۱۶]

ولادت وی در کعبه را عالمان شیعه از جمله سید رضی، شیخ مفید، قطب راوندی، ابن شهرآشوب و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی، حلبی و مسعودی مورد تواتر می‌دانند.[۱۷]

درگذشت وی، در اثر ضربت شمشیری بود که در سحرگاه روز ۱۹ رمضان سال ۴۰ق. توسط یکی از خوارج در مسجد کوفه بر سر وی وارد شد، و در ۲۱ همان ماه به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد.[۱۸]

دوران کودکی

هنگام ۶ سالگی علی(ع) در مکه قحطی شد. ابوطالب، مرد عیالمندی بود و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطی مشکل بود. از این رو، حضرت محمد(ص) به عمویش عباس پیشنهاد داد که به ابوطالب در این امر کمک کنند. بدین علت، عباس، جعفر را، و حضرت محمد(ص) علی(ع) را به خانه خود برد.[۱۹] امام علی(ع) از این دوره چنین یاد می‌کند:

«آنگاه که کودک بودم، [پیامبر(ص)] مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جاداد، و مرا در بستر خود می‌خوابانید چنانکه تنم را به تن خویش می‌سود و بوی خوشِ خویش را به من می‌بویانید. و‌گاه بود که چیزی را می‌جَوید، سپس آن را به من می‌خورانید. از من دروغی نشنید، و خطایی در کردار ندید.»[۲۰]

اوصاف جسمی

علی(ع) مردی میانه بالا بود. اندکی کوتاه و چاق. چشمانی سیاه و گشاده داشت. در نگاهش عطوفت و مهربانی موج میزد. ابروانش کشیده و پیوسته بود. صورتی زیبا داشت و از نیکو منظرترین مردم به شمار میآمد. رنگ صورتش گندمگون بود. چهرهای گشاده و بشاش داشت. به جز موهای اطراف سرش، موی دیگری نداشت و سرش طاس بود. گردنش از سپیدی به درخشش ابریقی نقرهای مانند بود. ریشی انبوه داشت و بالای آن زیبا مینمود. شانه هایش همچون شانه های شیری ژیان، فراخ بود. وی انگشتانی باریک و ساعد و دستی نیرومند داشت. چنان قوی بود که اگر دست کسی را می‌گرفت، بر او مستولی می‌شد و طرف مقابل قدرت نفس کشیدن را از دست میداد. شکمی بزرگ و پشتی قوی داشت. سینه وی فراخ و پرمو بود و سر استخوانهای او که در مفصل با یکدیگر جفت شده بودند، بزرگ مینمود. عضلاتی پر پیچ و تاب و ساق هایی کشیده و باریک داشت. بزرگی عضله دست و پای او موزون بود و هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل می‌شد.[۲۱]

ابن قتیبه می‌گوید: وی با هیچ کسی مبارزه نکرد مگر اینکه او را زمین زد.[۲۲]

نیروی بدنی

ابن ابی الحدید می‌گوید: توانایی جسمی امام، ضرب المثل شده است. او بود که در قلعه خیبر را کند در حالی که جمعی می‌خواستند آن را برگردانند ولی نتوانستند؛ او بود که بت هبل -که واقعاً بت بزرگی بود- را از بالای کعبه به زمین انداخت؛ و او بود که سنگ بزرگی را در روزهای خلافتش با دست خویش از جا کند و از زیر آن آب جوشید، در حالی که لشکریان همگی از این کار ناتوان بودند.[۲۳]

همسران و فرزندان

نخستین همسر امام علی(ع)، حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) بود.[۲۴] پیش از علی(ع) افرادی مانند ابوبکر و عمر بن خطاب و عبدالرحمن بن عوف آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کرده بودند که پیامبر(ص) فرموده بود درباره ازدواج زهرا منتظر وحی الهی است.[۲۵]

مورخان در تاریخ ازدواج علی(ع) با حضرت فاطمه(س) اختلاف نظر دارند: برخی اول ذی الحجه سال دوم هجری[۲۶]، برخی ماه شوال و گروهی ۲۱ محرم را ذکر کرده‌اند.[۲۷]

ثمره ازدواج علی(ع) و زهرا(س) پنج فرزند بوده است به نامهای حسن و حسین و محسن[۲۸] و زینب کبری و ام کلثوم کبری.

پس از شهادت فاطمه(س)، آن حضرت با امامه دختر ابوالعاص بن ربیع ازدواج کرد. مادر امامه، زینب دختر پیامبر (ص) بود.

ام البنین دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی(ع) او را به عقد خود درآورد و حضرت عباس(ع) و عثمان و جعفر و عبد الله فرزندان وی بودند که همگی در کربلا شهید شدند.

پس از ام البنین، آن حضرت با لیلی دختر مسعود بن خالد نهشلیة تمیمه دارمیه ازدواج کرد.

سپس با اسماء بنت عمیس خثعمی ازدواج کرد که یحیی و عون فرزندان این همسر علی(ع) بوده‌اند.

یکی دیگر از همسران امام علی(ع) ام حبیب دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهبا بوده است.

خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خولة دختر ایاس از دیگر زنان آن حضرت بوده است. محمد بن حنفیه فرزند علی(ع) از این همسر است.

همچنین علی(ع) با ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و نیز مُحیاة دختر امری القیس بن عدی کلبی نیز ازدواج کرده است.[۲۹]

به طور کلی، شیخ مفید در کتاب «ارشاد» فرزندان وی را ۲۷ نفر نام می‌برد و می‌گوید برخی از شیعیان یک نفر دیگر نام برده‌اند که فرزند حضرت زهرا بوده است که پیامبر(ص) او را محسن نامیده بوده ولی پس از وفات پیامبر(ص) سقط شده است.[۳۰] با این حساب فرزندان امام علی(ع) ۲۸ نفر بوده‌اند:

  1. حسن
  2. حسین
  3. زینب کبری
  4. زینب صغری که کنیه‌اش ام کلثوم بوده است.
  5. محسن. این پنج نفر مادرشان حضرت زهرا(س) بوده است.
  6. محمد که کنیه‌اش ابوالقاسم و مادرش خوله دختر جعفر بن قیس حنفیه بوده است.
  7. عمر
  8. رقیه، این دو دوقلو و مادرشان ام حبیب دختر ربیعه بوده است.
  9. عباس
  10. جعفر
  11. عثمان
  12. عبدالله. این چهار نفر همگی در کربلا به شهادت رسیدند و مادرشان ام البنین دختر حزام بن خالد بن دارم.
  13. محمد اصغر که کنیه‌اش ابوبکر بوده است.
  14. عبیدالله. این دو نفر در کربلا به شهادت رسیدند. مادرشان لیلا دختر مسعود دارمیه بوده است.
  15. یحیی که مادرش اسماء دختر عمیس خثعمیه بوده است.
  16. ام الحسن
  17. رمله که مادر این دو ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی بوده است.
  18. نفیسه
  19. زینب صغری
  20. رقیه صغری
  21. ام هانیء
  22. ام الکرام
  23. جمانه که کنیه‌اش ام جعفر بوده است.
  24. امامه
  25. ام سلمه
  26. میمونه
  27. خدیجه
  28. فاطمه. شیخ مفید از مادران این چند نفر اخیر نام نبرده و گفته است که از مادرانی گوناگونند.[۳۱]

جنگهای پیامبر(ص)

امام علی(ع) در غزوات و سریه های صدر اسلام، نقش مؤثری داشت و در همه غزوات جز غزوه تبوک همراه پیامبر(ص) جنگید.[۳۲] وی به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از حضرت محمد(ص) ایفای نقش کرده است. جنگ بدر جنگ بدر، نخستین جنگ میان مسلمانان و کافران بود که در روز جمعه هفدهم رمضان سال ۲ق. در کنار چاه‌های بدر روی داد.[۳۳] در این جنگ مسلمانان توانستند، هفتاد تن از مشرکان را از بین ببرند که در میان آنها نام برخی از سران کفر، همچون ابوجهل، عتبه، شیبه، امیه به چشم می‌خورد.


در عرب رسم بر این بود قبل از حمله عمومی نبردهای تن به تن انجام میشد، بنابراین عتبة بن ربیعه اموی و پسرش ولید و برادرش شیبه، از پیامبر(ص) خواستند که همتایانی برای مبارزه با آنان وارد میدان کند، که حضرت محمد(ص)، علی(ع)، حمزه و عبیدة بن حارث را برای این کار فرستاد. علی(ع)، به ولید مجال نداد و حمزه به عتبه و آن دو را از پای در آوردند و آن‌گاه عبیده را در مقابل دشمنش شیبه کمک کردند و او را نیز کشتند.[۳۴]

همچنین حنظله، عاص بن سیعد، طعیمه بن عدی و حدود بیست نفر از مشرکان در این جنگ توسط امام علی(ع) کشته شدند.[۳۵]

جنگ احد در پیشاپیش سپاه اسلام در جنگ احد، علی(ع)، حمزه، ابو دجانه و دیگران بودند و صفوف دشمن را تضعیف کردند. پیامبر(ص) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایی از لشکر قریش قرار گرفت. هر دسته ای که به آن حضرت(ص) حمله می‌آوردند علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به آنها حمله میبرد. به پاس این فداکاری، جبرئیل نازل شد و ایثار علی(ع) را نزد پیامبر(ص) ستود و گفت: این نهایت فداکاری است که او از خود نشان میدهد. رسول خدا(ص) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: "من از علی و او از من است." سپس صدایی در آسمان پیچید که: "لاسیف الا ذوالفقار، و لا فتی الا علی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی نیست."[۳۶]

جنگ خندق (احزاب) در جنگ خندق پس از این که پیامبر(ص) با اصحاب خود مشورت کرد، سلمان فارسی نظر داد که خندقی اطراف مدینه حفر شود تا بین مهاجمان و آنها فاصله‌اندازد.[۳۷]

چند روز دو سپاه در دو سوی خندق روبروی هم بودند و گاهی به هم سنگ و تیر می‌انداختند؛ بالاخره عمرو بن عبدود (از لشکر کفار) با چند نفر دیگر از تنگترین جای خندق خود را به طرف دیگر آن رسانیدند. علی(ع) از پیامبر(ص) خواست تا با عمرو مبارزه کند، پیامبر(ص) نیز پذیرفت، علی(ع) بعد از درگیری با عمرو او را به زمین انداخت و کشت.[۳۸]

رسول خدا(ص) هنگامی که سر عمرو را در دست علی(ع) دید، فرمود: ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین|ترجمه=ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جن و انس برتر است.


جنگ خیبر جنگ خیبر در جمادی الاولی سال ۷ق. رخ داد که پیامبر(ص) برای مقابله با یهودیان دستور حمله به سوی دژهای آنها را صادر کرد.[۳۹] و بعد از آنکه افراد متعددی همچون ابوبکر و عمر نتوانستند دژهای یهود را فتح کنند، پیامبر(ص) فرمود: "فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند."[۴۰] صبحگاهان علی(ع) را خواست و پرچم را به او داد.

علی(ع) ذوالفقارش را بدست گرفت و به میدان رفت و وقتی سپرش را در نبرد از دست داد، درِ یکی از دژها را از جا کند و تا پایان جنگ، از آن به جای سپر استفاده کرد.[۴۱]

فتح مکه رسول خدا(ص) در اوائل رمضان سال ۸ق. به قصد فتح مکه از مدینه خارج گردید. پیامبر(ص) پرچمی را که ابتدا در دست سعد بن عباده بود، بخاطر اظهار سخنانی دال بر جنگ و انتقامجویی، به دست علی(ع) داد.[۴۲] پس از فتح مکه، پیامبر(ص) بعد از شکستن بتها، به علی(ع) دستور داد که بر دوش وی رود و بت خزاعه را از بالای کعبه به زیر اندازد.[۴۳]

جنگ حنین جنگ حنین در سال ۸ق. به وقوع پیوست. در این جنگ پرچمی از مهاجران به دست امام علی(ع) بود.[۴۴]

جنگ تبوک تنها جنگی که علی(ع) با پیامبر(ص) در آن شرکت نداشت، غزوه تبوک بود. علی(ع) به دستور پیامبر(ص) در مدینه مانده بود، تا در غیاب وی از توطئه‌های منافقان حفظ نماید.

پس از ماندن علی(ع) در مدینه، منافقان اقدام به شایعه سازی کردند و علی(ع) برای دفع فتنه و شایعه آنها، فوراً سلاح را برداشت و با سرعت در بیرون شهر به خدمت پیامبر(ص) رسید و جریان را به او اطلاع داد.

در اینجا بود که رسول خدا(ص)، حدیث منزلت را فرمود که: "برادرم علی، به مدینه باز گرد، زیرا برای اداره امور آنجا، جز من و تو شخص دیگری شایستگی ندارد. پس تو نماینده و جانشین من در میان اهل بیت من و خانه و قوم من هستی.‌ای علی! آیا خشنود نمی‌شوی که نسبت تو به من همانند هارون نسبت به موسی باشد، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود."[۴۵]


دلایل امامت

شیعه آیات و روایات زیادی دال بر امامت و جانشینی امام علی بن ابی طالب(ع) بعد از رسول خدا(ص) است که برخی از آنها عبارتند از:

آیه اطاعت یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّ‌سُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ‌ مِنکمْ|ترجمه=ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.|سوره=نساء|آیه=۵۹ این آیه به اتفاق علمای شیعه در‌ شأن امام علی(ع) و ائمه(ع) نازل شده است و دلیل بر وجوب اطاعت از آنهاست.[۴۶]

آیه ولایت همانا ولی امر شما تنها خدا، رسول و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات می‌دهند.

این آیه، ولایت امام علی(ع) و سایر ائمه(ع) را اثبات می‌کند. مفسران شأن نزول این آیه را مربوط به امام علی(ع) و دادن انگشتر خود به شخص فقیر در حال رکوع دانسته‌اند.[۴۷]

حدیث منزلت: رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) می‌فرماید: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی|ترجمه=تو نسبت به من همچون هارونی نسبت به موسی جز اینکه پس از من پیغمبری نخواهد بود.

حدیث یوم الانذار: رسول خدا(ص) وقتی رسالتش را به اقوام خود ابلاغ کرد فقط علی(ع) دعوت حضرت(ص) را پذیرفت، پیامبر(ص) نیز فرمود: انت اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی|ترجمه=تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستی.

واقعه غدیر

پیامبر(ص) در سال ۱۰ق. برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه سفر کرد. مراسم حج به پایان رسید و پیامبر(ص) در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می‌کردند به سمت مدینه آمد. در ۱۸ ذی الحجه وقتی کاروان به مکانی به نام غدیر خم در نزدیکی جحفه رسید، به پیامبر(ص) وحی شد تا ولایتعهدی علی بن ابی طالب(ع) را به مردم ابلاغ کند. بنابراین وی فرمان داد همه از حرکت باز ایستند تا بازماندگان نیز فرارسند.

سپس پیامبر(ص) فرمان الهی را ابلاغ کرد(آیه تبلیغ):[۴۸] ای پیامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد. خداوند کافران را هدایت نمی‌کند.

بعد از نزول این آیه، پیامبر(ص) به مردم گفت: الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی، قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله|ترجمه=آیا من به مؤمنین از خودشان اولی به تصرف نیستم؟ مردم عرض کردند: بلی، فرمود: من مولای هر که هستم این علی مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار؛ هر که او را یاری کند کمکش کن و هر که او را واگذارد خوار و زبونش بدار.

وفات پیامبر(ص) و سقیفه

در آخرین لحظات عمر پیامبر(ص)، علی(ع) نزد او آمد و رسول خدا(ص) رازی طولانی را با او در میان گذاشت و پس از آن بیماری‌اش شدت یافت و به علی(ع) فرمود: "سرم را در دامان خود قرار ده، زیرا فرمان الهی رسیده است، هرگاه روح از بدنم مفارقت کرد آن را با دست خود برگیر و بر صورت خویش بکش و آن‌گاه مرا رو به قبله نما و تجهیز کن و قبل از همه مردم بر بدنم نماز بگزار و تا پیکرم را در خاک نهان می‌سازی، از من جدا مشو، و از خدای متعال یاری بخواه."[۴۹]

بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص)، در حالی که علی و بنی هاشم مشغول تجهیز و تدفین حضرت(ص) بودند، بعضی از مهاجران و انصار از جمله ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن عباده، ثابت بن قیس، عثمان بن عفان به راه افتادند و در جایی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شده تا تکلیف حکومت را روشن کنند که پس از مشاجراتی که میان آنها واقع شد، در نهایت بدون توجه به واقعه غدیر، ابوبکر را به عنوان خلیفه معرفی کردند.[۵۰]

دوران خلفای سه گانه

با آغاز خلافت ابوبکر بن ابی قحافه، اتفاقات دردناکی برای اهل بیت(ع) اتفاق افتاد از جمله: هجوم به خانه علی(ع) و گرفتن بیعت برای ابوبکر،[۵۱] تصرف و غصب فدک[۵۲] و شهادت حضرت فاطمه(س).

در دوران ۲۵ ساله خلفای سه‌گانه، امام(ع) به انجام خدمات علمی و اجتماعی بسیاری موفق شد. از جمله: جمع‌آوری قرآن (مصحف امام علی(ع))، مشاوره به خلفا در امور گوناگون، انفاق به فقیران، آزاد کردن بردگان چندان که حدود ۱۰۰۰ برده را خرید و آزاد کرد، کشاورزی و درختکاری، حفر قنات، ساختن مساجد از جمله مسجد فتح در مدینه، مسجدی در کنار قبر حمزه، مسجدی در میقات، مسجدی در کوفه و مسجدی در بصره، وقف اماکن و املاک که درآمد سالانه آن را تا ۴۰۰۰۰ دینار شمرده‌اند.[۵۳] در ادامه به برخی از امور مهم این دوره اشاره می‌شود.

بیعت اجباری

خودداری امام علی(ع) از بیعت و اقدام عدهای از صحابه که با خلافت ابوبکر به مخالفت پرداختند، برای ابوبکر و عمر خطری جدی شد. بنابراین، ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند به این خطر پایان دهند و این حرکت را با مجبور ساختن علی بن ابی طالب(ع) به بیعت با ابوبکر، عملی سازند.[۵۴]

بعد از اینکه چندین بار ابوبکر، قنفذ را به خانه امام علی(ع) فرستاد تا از او بیعت بگیرد و علی(ع) نپذیرفت، عمر به ابوبکر گفت: خود برخیز تا نزد وی برویم. بدین ترتیب، ابوبکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیرة بن شعبه، ابوعبیده جراح و قنفذ به خانه علی(ع) رفتند.

وقتی این گروه به دَرِ خانه رسیدند پس از اهانت به حضرت فاطمه(س) و کوبیدن در خانه بر او در حالی که او میان در و دیوار مانده بود و تازیانه زدن او،[۵۵] به طرف امام علی(ع) حمله ور شده و لباسش را به گردنش پیچیده و او را کشان‌کشان از خانه به سمت سقیفه بردند.

وقتی امام علی(ع) را به محل سقیفه بردند، از او خواستند تا با ابوبکر بیعت کند، امام(ع) پاسخ داد: "من به خلافت، سزاوارتر از شما هستم و با شما بیعت نخواهم کرد، سزاوارتر است شما با من بیعت کنید چرا که شما با استناد به خویشاوندی پیامبر(ص)، خلافت را از انصار گرفتید و اکنون آن را از ما غصب می‌کنید...."[۵۶]

جمع آوری قرآن

علمای شیعه و سنی اذعان دارند که امام علی(ع) آغازگر تدوین قرآن بر حسب سفارش پیامبر(ص) پس از رحلت آن حضرت بوده است.[۵۷] چنانچه در روایتی آمده است که علی(ع) سوگند خورد که ردا بر دوش نگیرد مگر آنگاه که قرآن را فراهم آورد.[۵۸] و نیز آمده است: علی(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) قرآن را در مدت ۶ ماه جمع آوری کرد.[۵۹]

در جریان جنگ با رومیان

پس از درگذشت پیامبر(ص)، وقتی ابوبکر زمام امور را به دست گرفته بود، در اجرای فرمان پیامبر(ص) در نبرد با رومیان مردد بود، از این رو با گروهی از صحابه مشورت کرد. هر کدام از آنها نظری دادند که او را قانع نساخت. سرانجام با امام علی(ع) مشورت کرد و امام(ع) او را بر اجرای دستور پیامبر(ص) تشویق کرد و افزود: "اگر نبرد کنی پیروز خواهی شد." ابوبکر از تشویق امام(ع) خوشحال شد و گفت: نوید نیک دادی؛ و سپس از مردم خواست که برای رفتن به روم آماده شوند.[۶۰]

مبدأ تاریخ اسلامی

به پیشنهاد امام علی(ع) بود که عمر تاریخ هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه را مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داد.[۶۱]

دوران حکومت

پس از کشته شدن عثمان، جمعی از اصحاب نزد امام علی(ع) آمدند و گفتند: ما سزاوارتر از تو به خلافت، کسی را نمی‌شناسیم؛ علی(ع) گفت: من وزیر شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی‌پذیریم. آن حضرت گفت که بیعت او در خفا نمی‌باشد و باید در مسجد باشد.[۶۲]

همه انصار جز چند نفر با علی(ع) بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلَّد، محمد بن مُسًلمه و تنی چند نفر دیگر که از عثمانیه به شمار می‌آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می‌توان به عبدالله بن عمر، زید بن ثابت، و اسامة بن زید اشاره کرد که همه از نزدیکان عثمان بودند.[۶۳]

در این باره که چرا امام علی(ع) زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت، باید گفت امام(ع) جامعه موجود را فاسدتر از آن می‌دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.[۶۴]

حقوق متقابل مردم و حاکم از نظر امام علی(ع) حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار بزرگ‌ترین حقی است که خداوند قرار داده و کاملاً دو سویه است. چنان که می‌فرماید:

"همانطور که کسی را بر دیگری حقی است آن دیگر را نیز بر او حقی خواهد بود. کسی که بر همگان حق دارد و هیچکس را بر او حقی نیست خدای تعالی است نه هیچیک از بندگانش."[۶۵]

از نظر امام علی(ع) رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم ثمرات فراوانی دارد:

"زمانی که رعیت حق خود را نسبت به والی به جا آورد و والی نیز حق خود را نسبت به رعیت ادا نماید، حق در میان آنها عزت یابد و پایه‌های دینشان استوار گردد، نشانه‌های عدالت آشکار شود و سنتهای پیامبر(ص) در مسیر خود افتد و اجرا گردد."[۶۵]

سپس امام(ع) می‌فرماید:

"اگر رعیت بر والی خود چیره گردد یا والی بر رعیت ستم روا دارد، در این هنگام میان آنها اختلاف کلمه پدید آید و دردها و بیماریهای مردم افزون شود و کسی از پایمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بیمی به دل راه ندهد. در این هنگام نیکان به خواری افتند و بدان عزت یابند و بازخواستهای خداوند از بندگان بسیار گردد."[۶۵]

امام علی(ع) برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر در بخشنامه‌هایی که به مأمورین دولتی فرستاده است کاملاً آشکار است. در بخشنامه‌ای که برای مأمورین جمع آوری خراج نوشته است، اینگونه آمده است:

"به عدل و انصاف رفتار کنید و به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم صبر و استقامت به خرج دهید که شما خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید..."[۶۶]

همچنین در سفارش نامه‌ای به مأموران زکات می‌فرماید:

"آنگونه رفتار نکن که مردم از تو کراهت داشته باشند. بیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگیر... سپس به افراد بگو:‌ای بندگان خدا، مرا ولی خدا و خلیفه او به سوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموال شما است بگیرم. آیا در اموال شما حقی از خدا هست که آن را به نماینده‌اش بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد بلی، همراهش برو بدون اینکه او را بترسانی و یا تهدید کنی...."[۶۷]

هنگامی که امام علی(ع) مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب کرد، در حکم انتصابش چنین فرمود:

"...مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده، مبادا به آنان چون جانور درنده باشی، خوردنشان را غنیمت بدانی، زیرا آنان دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند."[۶۸]

عدالت

امام علی(ع) در نخستین روزهای خلافتش، در برابر سنت غلط خلفا -که بیت المال را بر اساس سوابق افراد در جنگهای صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم می‌کردند- ایستاد و فرمود: "در تقسیم آنها مساوی برخورد کنید و هیچ کس را بر دیگری ترجیح ندهید... من قرآن را مطالعه کرده‌ام، ولی از اول تا آخرش برتری و فضیلتی برای فرزندان اسماعیل -یعنی اعراب مکه- بر فرزندان اسحاق نیافته ام."[۶۹] وی عمار یاسر و ابوالهیثم بن تیهان را مسئول بیت المال کرده بود و به آنها کتباً دستور داده بود: عرب و عجم و هر مسلمان از هر تیره و تبار که باشد در سهم بیت المال یکسانند.[۷۰]

همچنین امام(ع) وقتی خلافت را به دست گرفت، تمام زمین هایی را که عثمان بن عفان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواند و دستور بازگرداندن آنها به بیت المال را صادر نمود.[۷۱]

رفتار با دوستان و خویشاوندان در بیت المال

علی(ع) در بیت المال سختگیری می‌کرد، چنانچه وقتی دخترش گردنبند مرواریدی را از کلیددار بیت المال به صورت امانت گرفت، هم دخترش و هم علی بن ابی رافع را به شدت بازخواست کرد.[۷۲]

در جریان دیگری نیز امام(ع) به یکی از یارانش که درخواست مالی خاص از آن حضرت کرده بود، فرمود: "این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلکه غنیمتی است برای مسلمانانی که به وسیله شمشیر آن را به دست آورده‌اند. اگر تو با آنان در جنگ شریک بودی، برای تو از آن سهمی است به‌اندازه سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان به دست خود چیده‌اند، شایسته نیست که به دهان دیگران برود."[۷۳]

سختگیری در اجرای دین و قانون

آن حضرت در کار دین، بی‌اغماض بود و همین عامل او را برای برخی تحمل ناپذیر کرده بود. دو حکایت ذیل بیانگر این امر است:

  • روزی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تاثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی(ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند.[۷۴]
  • یکی از توانگران بصره، شبی عثمان بن حنیف (فرماندار بصره) را مهمان کرد و مجلسی را به خاطر وی ترتیب داد. گزارش این ضیافت به گوش حضرت(ع) رسید و امام(ع) فوراً نامه‌ای را به عثمان بن حنیف نوشت: "ای پسر حنیف! شنیده‌ام، مردی از متمکنان اهل بصره تو را به مهمانی فراخوانده و تو هم دعوت او را پذیرفته در حالی که طعامهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا یکی پس از دیگری پیش تو قرار داده شده... آگاه باش! هر پیروی را پیشوایی است که به او اقتدا می‌کند و از نور دانش او بهره می‌گیرد. بدان که پیشوای شما از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان بسنده کرده است...."[۷۵]

سرزنش تملق گویان

امام علی(ع) از مدح و ثناگویی افراد بیزار بود و مسلمانان را از این اعمال به شدت نهی می‌کرد. حکایات ذیل نمایانگر این امر است:

  • هنگام برگشت امام علی(ع) از جنگ صفین، در کوفه شخصی به نام حرب بن شرحبیل شیانی -که پیاده بود- امام را -که سواره بود- همراهی می‌کرد. امام ایستاد و به حرب گفت: برگرد. چون حرب از برگشتن امتناع کرد حضرت دو مرتبه به او گفت: "برگرد، برای اینکه پیاده رفتن شخصی مثل تو با شخصی مثل من، برای والی و زمامدار فتنه است و برای مؤمن ذلت و خواری."[۷۶]
  • روزی یکی از اصحاب، امام(ع) را مدح کرد؛ حضرت به شدت او را از این عمل منع نمود و فرمود: "... بدانید از بدترین حالات زمامداران، نزد صالحان، این است که گمان برده شود که آنان فریفته تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته، من از این ناراحتم که حتی در ذهن شما جولان کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن مدح و ثنا خوشم می‌آید... با من آن طور که با جباران و زمامداران ستمگر سخن می‌گویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار مبرید...."[۷۷]
  • هنگامی که سپاه امام علی(ع) به سوی شام حرکت کرد، دهقانان شهر انبار صف بسته بودند و وقتی علی(ع) نزدیک شد، پیش دویدند، و با شادباش به استقبالش شتافتند. در این هنگام امام(ع) فرمود: "این چه کاری بود که کردید؟!" گفتند: این عادت ما است که شهریاران خود را به آن احترام می‌نماییم. امام(ع) فرمود: "به خدا سوگند شهریاران شما در این کار سود نمی‌برند و شما خود را در دنیا به زحمت و مشقت می‌اندازید و در آن جهان هم به کیفر الهی و عذاب ابدی گرفتار می‌گردید."[۷۸]

ساختار نظامی

امام علی(ع) نظامیان را پناهگاه استوار رعیت و وقار زمامداران، شکوه دین و امنیت کشور می‌دانست که در موفقیتشان متکی به وضع اقتصادی کشور و خراج رعیت و کارگزاران دولت و بازرگانان و صاحبان صنایع هستند و دوام آنها و قدرت آنها برای حفظ کشور بستگی به ساختار کلی دولت دارد.[۷۹]

وی درباره گزینش نظامیان می‌نویسد: نظامیان از افراد با شخصیت و از خاندان اصیل و دارای سوابق انتخاب شوند و رابطه تنگاتنگ بین آنها و رهبر جامعه وجود داشته باشد و از لحاظ مالی تأمین گردند.[۸۰]

در نگاه امام علی(ع) مردم به عنوان اصلیترین ذخیره دفاعی دولت به حساب می‌آیند که اگر پشتیبانی آنها نباشد نیروی نظامی رسمی ممکن است در یک جنگ طولانی مضمحل شود و زوال دولت را درپی داشته باشد چنانچه می‌فرماید: "خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می‌کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در برابر مشکلات کم استقامتتر می‌باشند. در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و جامعه اسلامی، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می‌باشند."[۸۱]

کارگزاران

برخی از کارگزارن امام

حضرت علی(ع) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خود را روانه ایالتهای اسلامی کرد. عثمان بن حنیف را به بصره، عمارة بن شهاب را به کوفه، عبیدالله بن عباس را به یمن، قیس بن سعد بن عباده را به مصر و سهل بن حنیف را به شام فرستاد. سهل بن حنیف در راه شام به تبوک رسید و در آنجا گفتگویی میان او و گروهی از مردم درگرفت و او را بازگرداندند.[۸۲]

عبیدالله بن عباس چون به یمن رسید، یعلی بن منیه که از جانب عثمان، حکومت یمن را به عهده داشت، هرچه در بیت المال بود برداشت و به مکه رفت.[۸۳] عماره بن شهاب، حاکم کوفه چون به زباله (منزلی میان مدینه و کوفه) رسید مردی به نام طلیحة بن خویلد که برای خونخواهی عثمان به راه افتاده بود، او را دید و چون دانست که برای حکومت کوفه آمده است، گفت: بازگرد. مردم جز امیری که دارند کسی را نمی‌خواهند و اگر نپذیری، گردنت را خواهم زد؛ بدین سبب بازگشت و علی(ع) چندی بعد به سفارش مالک اشتر، ابوموسی اشعری را در حکومت کوفه ابقا کرد.[۸۴]

جنگها

جنگ جمل (ناکثین) جنگ جمل نخستین جنگ امام علی(ع) بود که میان وی و ناکثین (نکث به معنی نقض و شکستن است و طلحه و زبیر و پیروانشان از آنجایی که در ابتدا با امام(ع) بیعت کرده و در نهایت پیمانشان را شکستند، آنها را ناکثین می‌نامند.)[۸۵] در جمادی الاخر سال ۳۶ق. رخ داد.[۸۶]

طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۸۷] چون ناکام ماندند و خلافت به امام علی(ع) رسید، انتظار داشتند که با وی در خلافت شریک شوند. آن دو از علی(ع) خواستند که حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست.[۸۸] از این رو، در حالی که آنها خود از متهمین به قتل عثمان بودند و در میان مردم کسی آزمندتر از طلحه به کشتن عثمان نبود،[۸۹] اما برای پیشبرد مقاصد خود، با عایشه همراه شدند؛ در حالی که خود عایشه هنگام محاصره عثمان نه تنها هیچ کمکی بدو نکرده بود بلکه معترضان به عثمان را جویندگان حق خوانده بود. ولی چون عایشه خبر بیعت مردم با علی(ع) را شنید، بلافاصله از کشته شدن عثمان به ستم، سخن سرکرد و در پی دادخواهی خون وی برآمد.[۹۰] عایشه پیشتر از امام علی(ع) کینه یا کینه‌هایی به دل داشت و از این رو، با طلحه و زبیر همراهی کرد.[۹۱] بنابراین، اینان لشکری سه هزار نفره را تشکیل دادند و به طرف بصره حرکت کردند.[۹۲] در این جنگ عایشه بر شتر نری به نام عسکر سوار شده بود و از این رو، این جنگ، جمل نام گرفت.[۹۳]

به دستور امام علی(ع)، عثمان بن حنیف (فرماندار بصره)، موظف شد تا شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام(ع)، در برابر آنان مقاومت کند.[۹۴]

امام علی(ع) با رسیدن به بصره، بیش از پیش به نصیحت پیمان شکنان پرداخت بلکه از رخ دادن جنگ جلوگیری نماید. ولی نتیجه‌ای نگرفت و آنان جنگ را با کشتن یکی از یاران وی آغاز نمودند.[۹۵] البته زبیر قبل از شروع جنگ بخاطر حدیثی از پیامبر(ص) که امام علی(ع) بدو یادآور شد -که پیامبر(ص) روزی به زبیر گفته بود تو به جنگ علی برمی‌خیزی- از لشکر کناره گرفت و در بیرون بصره توسط عمرو بن جرموز کشته شد.[۹۶]

اصحاب جمل، پس از چند ساعت نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خوردند. در این جنگ طلحه کشته شد[۹۷] و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد.[۹۸]

جنگ صفین (قاسطین)

جنگ صفین بین امام علی(ع) و قاسطین (معاویه و سپاهش.)[۹۹] در صفر سال ۳۷ه‍.ق. در شام و در نزدیکی فرات در محلی به نام صفین رخ داد و پایان آن حکمیتی بود که در رمضان سال ۳۸ه‍.ق. صورت گرفت.[۱۰۰]

معاویه هنگام محاصره عثمان با آنکه می‌توانست وی ر ا یاری کند، کاری انجام نداد و می‌خواست او را به دمشق ببرد، تا در آنجا خود کارها را به دست گیرد. وی پس از کشته شدن عثمان، کوشید تا در دیده شامیان، علی را کشنده عثمان بشناساند. امام علی(ع) در آغاز کار بدو نامه نوشت و از وی بیعت خواست. اما او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می‌برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم، و اگر چنین کنی با تو بیعت خواهم کرد.امام پس از نامه نگاری و فرستادن نماینده‌ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به سوی شام به حرکت درآورد. از آن سوی نیز معاویه با لشکر خویش حرکت کرد. هر دو لشکر در نزدیکی صفین جای گرفتند. امام علی(ع) می‌کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه نگاری هایی صورت گرفت ولی نتیجه‌ای نداشت و سرانجام جنگ در سال ۳۶ه‍.ق. آغاز شد.[۱۰۱]

در آخرین حمله‌ای که اگر ادامه می‌یافت پیروزی سپاه علی مسلم می‌شد، معاویه با رایزنی عمرو بن عاص حیله‌ای بکار برد و دستور داد چندان قرآن که در اردوگاه دارند بر سر نیزه کنند و پیشاپیش سپاه علی روند و آنان را به حکم قرآن بخوانند. این حیله کارگر شد و گروهی از سپاه علی که از قاریان قرآن بودند نزد او رفتند و گفتند: ما را نمی‌رسد با این مردم بجنگیم باید آنچه را می‌گویند بپذیریم. هر چند علی گفت این مکری است که می‌خواهند با بکار بردن آن از جنگ برهند سود نداد.[۱۰۲]

امام(ع) به ناچار ضمن نامه های به معاویه با قید این که ما میدانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد.[۱۰۳]

قرار شد یک نفر از سپاه شام و یک نفر از سپاه عراق بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(ع) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد ولی مورد قبول اشعث و یارانش قرار نگرفت به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مصریهاست، طرف دیگر باید یمنی باشد.[۱۰۴]

سرانجام عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکمیت را به نفع معاویه به پایان برد.[۱۰۵]

جنگ نهروان (مارقین)

ماجرای حکمیت در جنگ صفین، به اعتراض و مخالفت عملی برخی از یاران امام علی(ع) منجر شد که بدو گفتند چرا در کار خدا حکم قرار دادی. این در حالی بود که امام از ابتدا مخالف این امر بود و خود آنها او را به تحکیم وادار کرده بودند. در هر حال، آنها امام را تکفیر و لعن کردند.[۱۰۶]

این دسته که خوارج یا مارقین نامیده شدند سرانجام دست به کشتن مردم گشودند. عبدالله بن خباب را که پدرش صحابی رسول خدا بود کشتند و شکم زن حامله او را پاره کردند.[۱۰۷] بدین طریق، امام ناچار به جنگ با آنان شد. وی قبل از جنگ عبدالله بن عباس را به گفتگوی با آنان فرستاد ولی سودی نبخشید. سرانجام خودش به میانشان رفت و با آنان گفتگو کرد. بسیاری از آنها پشیمان شدند و بسیاری نیز بر عقیده خویش باقی ماندند. سرانجام جنگ درگرفت و از خوارج، نه تن باقی ماندند و از یاران علی هفت یا نه تن کشته شدند.[۱۰۸]

شهادت

پس از نهروان، امام کوشید تا مردم عراق را برای جنگ مجدد با شام بسیج کند، اما جز اندکی او را همراهی نکردند. از سوی دیگر، معاویه با آگاهی از اوضاع عراق و سستی عراقیان، با تجاوز به نواحی مختلف تحت سلطه امام در جزیرة العرب و حتی عراق، قدرت آنها را تضعیف و راه را برای گشودن عراق فراهم می‌کرد.[۱۰۹]

درست زمانی که امام در تدارک سپاهی برای رفتن به صفین بود، در صبحگاه ۱۹ رمضان ۴۰ق. به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادی مجروح و در ۲۱ رمضان به شهادت رسید. منابع از همکاری سه تن از خوارج برای کشتن سه نفر یعنی امام، معاویه و عمرو بن عاص سخن گفته و از نقش زنی به نام قطام نیز یاد کرده‌اند که این مطالب قدری داستانی می‌نماید.[۱۱۰]

فرزندان امیرالمؤمنین(ع)، -امام حسن، امام حسین و محمد بن حنفیه- با همراهی عبدالله بن جعفر وی را شبانه در '''غریین''' (نجف کنونی) به خاک سپردند و قبرش را پنهان کردند؛[۱۱۱] چرا که بنی امیه و خوارج اگر بر آن دست می‌یافتند، آن را نبش و به آن بی‌احترامی می‌کردند.[۱۱۲]

وصایا

روایاتی از امام علی(ع) نقل شده است که سفارشهای وی به فرزندانش درباره چگونگی غسل، کفن، نماز و تدفین اوست.[۱۱۳] او به فرزندانش سفارش نموده است که مدفن وی را پنهان نمایند.[۱۱۴]

پس از ضربت خوردن وی توسط ابن ملجم، به فرزندانش حسن و حسین(ع) چنین سفارش نمود:

شما را سفارش می‌کنم به ترسیدن از خدا، و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید، و دریغ مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید، و حق را بگویید و برای پاداش -آن جهان- کار کنید، و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار.
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد، سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن [= نظم] کارها، و آشتی با یکدیگر، که من از جدّ شما(ص) شنیدم که می‌گفت: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان». خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان را‌گاه گرسنه و‌گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش می‌فرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره قرآن مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به حکم آن. و خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست. و خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید چندان که در این جهان ماندگارید، که اگر -حرمت- آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید. و خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، و پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آن‌گاه دعا کنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید -و دستها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را کشته‌اند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(ص) شنیدم می‌فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»[۱۱۵]

مخفی بودن قبر

علت این که امام علی(ع) وصیت کرد قبرش مخفی باشد، این بوده که از خوارج و منافقان ترس داشتند که مبادا آنها قبر حضرت(ع) را نبش کرده و جنازه را بیرون بیاورند و به ایشان اهانتی بکنند.[۱۱۶]

از مکان قبر امام علی(ع) تنها فرزندان و یاران خاص وی با خبر بودند تا این که امام صادق(ع) در زمان منصور عباسی در سال ۱۳۵ق. برای نخستین بار مکان قبر را در نجف آشکار ساخت.[۱۱۷]

فضائل و مناقب

امام علی(ع) و قرآن

وی از نظر شناخت قرآن و ظهر و بطن و تنزیل تأویل آن، پس از پیامبر(ص) قرآن‌شناس‌ترین بزرگان صدر اول اسلام است که قرآن‌شناسان بزرگی چون ابن عباس و مجاهد، شاگردان مکتب تفسیری او بوده‌اند. حضرت(ع) دارای مصحف خاصی بوده‌اند. به تعبیر دیگر، پس از رسول خدا(ص) که تحت اشراف ایشان کلیه سوره‌های قرآن مکتوب ولی نامدون بوده، اولین تدوین کننده قرآن کریم است . شرف و فضیلت بی‌همتای او در این است که پس از رسول خدا(ص)، هیچ کس از اهل بیت یا صحابه ایشان نیست، که این همه (در حدود ۳۰۰ فقره) آیه قرآن به او اشاره داشته باشد. خطیب بغدادی از اسماعیل بن جعفر... [و در نهایت] از ابن عباس نقل کرده است که در قرآن ۳۰۰ آیه درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[۱۱۸] ابن حجر هیتمی[۱۱۹] و شبلنجی،[۱۲۰] از ابن عساکر و در نهایت از ابن عباس نزول ۳۰۰ آیه را نقل و تأیید کرده‌اند. در این میان آیات تبلیغ، اکمال، مودت، مباهله، آیه مربوط به اشتراء نفس [در لیلة المبیت]، آیه نجوی، آیاتی در سوره هل اتی و آیه اولو الامر در رأس این آیات هستند. نیز به تصریح قاطبه مفسران و متکلمان شیعه و اذعان بعضی از مفسران اهل سنت، در قرآن کریم از ایشان به عنوان صالح المؤمنین (تحریم، آیه ۴)، و اذن واعیه (حاقه، آیه ۱۲)، و خیر البریه (بینه، ۷) یاد شده است. بعضی بزرگان شیعه و سنی، در مورد آیات نازله در حق ایشان و نیز سایر اهل بیت رسول خدا(ص) رسائل و کتابها تدوین کرده‌اند (مثل تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، اثر سید شرف الدین استرآبادی، شواهد التنزیل، ینابیع المودة).[۱۲۱]

حضرت(ع) که نزدیکترین یار و همدم و همسخن رسول خدا(ص) بوده، هم ناظر نزول مکرر وحی، هم کاتب آن، هم حافظ آن و هم مفسر آن بوده است. خود می‌گوید آیتی نیست که نازل شده باشد و من ندانم که کجا و کی آمده است، در شب نازل شده است یا در روز، و در دشت یا در کوه.[۱۲۲] در عیون اخبار الرضا از امام رضا(ع) و در نهایت از امام حسین(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین(ع) گفته است درباره قرآن هر چه خواهید از من بپرسید تا در مورد هر آیه‌ای بگویم درباره چه کسی و چه هنگامی نازل شده است.[۱۲۳]

چنانکه گذشت، آیاتی که درباره فضائل و مناقب امام علی(ع) نازل شده بسیار است تا جایی که از ابن عباس نقل شده که بیش از ۳۰۰ آیه درباره وی است.[۱۲۴] در اینجا برخی از این آیات یاد می‌شود:

آیه مباهله فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ|ترجمه=بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جانهایمان و جانهایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [= تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم.

در سال ۱۰ در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا دسته دروغگو را عذاب کند. بدین منظور، رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را با خود به صحرا برد. مسیحیان وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند.[۱۲۵]

آیه تطهیر إِنَّمَا یرِ‌یدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّ‌جْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَ‌کمْ تَطْهِیرً‌ا|ترجمه=خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.

بنا بر نظر علمای شیعی، این آیه در خانه امّ سَلَمه همسر پیامبر(ص) نازل شد و هنگام نزول آن علاوه بر پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین(ع) هم حاضر بوده‌اند. بعد از نزول آیه تطهیر حضرت محمد(ص)، پارچه‌ای (کساء) را که بر آن نشسته بود، بر روی اصحاب کساء یعنی خودش و علی و فاطمه و حسنین کشید و دست‌ها را به سوی آسمان بالا برد وعرض کرد: "خدایا! اهل بیت من این چهار نفرند، اینان را از هر پلیدی پاک گردان."[۱۲۶]

آیه مودت قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً‌ا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْ‌بَیٰ|ترجمه=به ازای رسالت، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.

ابن عباس می‌گوید: وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا(ص) عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. و این جمله را سه بار تکرار فرمود.[۱۲۷]

نخستین مسلمان

مشهور شده و حتی به حد تواتر رسیده است، که علی(ع) نخستین، مسلمان بوده است.[۱۲۸] چنانچه پیامبر(ص) می‌گوید: «نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در حوض (کوثر) ملاقات میکند پیشقدم‌ترین شما در اسلام، علی(ع) است.»[۱۲۹] همچنین پیامبر(ص) به دخترش حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: «آیا نمیپسندی که تو را تزویج کنم با کسی از میان امتم که پیش از همه اسلام آورده است، داناترین و بردبارترین آنهاست؟»[۱۳۰]

لیلة المبیت

پس از اینکه قریش مسلمانان را آزار و اذیت کردند، پیامبر(ص) به یاران خود فرمان هجرت به مدینه داد، یاران حضرت(ص) نیز در چند مرحله رهسپار مدینه شدند.[۱۳۱]

پس از گردهمایی دارالندوه که نظرات فراوانی میان قریش رد و بدل شد، تصمیم گرفته شد از هر قبیله جوانی شجاع مأمور شود تا رسول خدا(ص) را در خانهاش به قتل برسانند. جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل و ماجرا را بیان کرد و به او دستور داد آن شب را در بستر خویش نخوابد و هجرت کند. پیامبر(ص) علی(ع) را در جریان توطئه دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحتگاه وی بخوابد.[۱۳۲]

برادری با رسول خدا(ص)

پیامبر(ص) پس از ورود به مدینه، میان مهاجران، عقد اخوت برقرار کرد. سپس میان مهاجران و انصار عقد اخوت بست. و در هر دوبار به علی(ع) فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت؛ و میان او و خودش عقد اخوت بست.[۱۳۳]

رد الشمس

در یکی از روزهای سال ۷ق. پیامبر(ص) و علی(ع) نماز ظهر را خواندند، و رسول خدا(ص)، علی(ع) را برای کاری فرستاد در حالی که علی(ع) نماز عصر را نخوانده بود. وقتی علی(ع) برگشت، پیامبر(ص) سرش را در دامان او گذارد و خوابید تا این که خورشید غروب کرد. وقتی پیامبر(ص) از خواب بیدار شد دعا کرد: "خدایا بنده تو علی، خود را برای پیامبرش نگه داشت، تابش خورشید را بر او بازگردان." در این هنگام خورشید بازگشت، پس علی(ع) برخاست و وضو گرفت و نماز عصر را خواند و خورشید دوباره غروب کرد.[۱۳۴]

ابلاغ سوره برائت

آیات ابتدایی سوره توبه که بیانگر این بود که مشرکین چهار ماه فرصت دارند که به آیین توحید بگروند و در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت ولی اگر بر لجاجت و عناد خود باقی بمانند، باید آماده نبرد شوند و بدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد، هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت. از اینرو طبق فرمان الهی که: "این پیامها را باید خود پیامبر و یا کسی که از اوست به مردم برساند وغیر ازاین دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد."[۱۳۵]، حضرت محمد(ص)، علی(ع) را خواست و به او فرمان داد که به مکه رفته و در محل منی در روز عید قربان، آیات سوره برائت را به مشرکان ابلاغ نماید.[۱۳۶]

حدیث حق: پیامبر(ص) فرمود: عَلی مَعَ الحقِّ و الحقُّ مَعَ عَلی|ترجمه=علی همیشه با حق و حق هم با علی است. سد الابواب: (یعنی بستن درها) پیامبر(ص) دستور داد همه درهای خانهها را به طرف مسجد النبی بستند جز در خانه علی(ع). وقتی از حضرت(ص) علت را سؤال کردند، فرمود: "من مأمور به بستن این درها، جز در خانه علی بودم، اما در این باره سخنها گفته شده است. به خدا سوگند! دری را نبستم و نگشودم مگر آنکه مأمور به آن شدم و از آن اطاعت کردم."[۱۳۷]

سرسلسله علوم مسلمانان

ابن ابی الحدید از علمای قرن ۷ق. اهل سنت، در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه می‌گوید: چه بگویم درباره مردی که دشمنان به فضائلش معترف بوده و نتوانستند آن را انکار یا پنهان کنند. همگان می‌دانند که بنی امیه به شرق و غرب ممالک اسلامی دست یافتند و با هر حیله و توانی کوشیدند که نور عظمتش را خاموش کنند و احادیث فراوانی در قدح و ذم او جعل کردند، و بر تمام منبرها او را لعن کردند و ستایندگانش را نه تنها تهدید که زندانی کردند و کشتند، و از نقل روایتی که بیانگر فضیلتش یا بالا رفتن نامش بود منع کردند؛ حتی از اینکه کسی فرزندش را علی بنامد جلوگیری کردند. اما همه اینها اثری نداشت جز اینکه نام او بالاتر و برتر رود. او چون مشکی بود که هر چه بیشتر پوشانده شود فضا را بیشتر عطرآگین می‌کند.[۱۳۸]

وی در ادامه می‌نویسد: چه بگویم درباره کسی که سررشته هر فضیلت و منبع هر امتیاز انسانی است و هر فرقه و گروهی خود را به وی منتهی داند و به انتساب به او مباهات کند که او سرچشمه همه امتیازات بوده و در این میدان گوی سبقت را از همگان ربوده و پیشتاز این معرکه است.[۱۳۹]

علم کلام

علم الهیات و شناخت صفات باری تعالی که اشرف علوم است بیان تفصیل آن از آن حضرت آغاز شده، و اهل نظر و استدلال این فن شاگردان او بوده‌اند. معتزله که اهل توحید و عدل اند، شاگردان و اصحاب اویند. زیرا سرسلسله آنها واصل بن عطاء، شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه است و ابوهاشم، شاگرد پدرش است، و پدرش شاگرد امام علی(ع) است.[۱۳۹] اشاعره نیز به آن حضرت منتهی می‌گردند که بنیانگذار این فرقه ابوالحسن علی بن (اسماعیل بن) ابی بشر اشعری است و او شاگرد ابو علی جبائی است و او یکی از اساتید معتزله است. پس اشاعره نیز سرانجام به استاد معتزله می‌رسند که او امام علی(ع) است.[۱۳۹] انتساب امامیه و زیدیه روشن و بی‌نیاز از توضیح است.[۱۳۹]

علم فقه

امام علی پایه و اساس علم فقه است و هر فقیهی در اسلام ریزه خوار خوان نعمت او بوده است. استناد فقه شیعه به آن حضرت واضح است و حاجت به بیان نیست.

یاران ابوحنیفه مانند ابویوسف، محمد و جز اینها فقه را از ابوحنیفه گرفته‌اند. احمد بن حنبل، شاگرد شافعی بوده و او فقه را از ابوحنیفه فراگرفته و خود ابوحنیفه شاگرد امام صادق(ع) و او از پدرش امام باقر(ع) و او از پدرش تا اینکه باز به امام علی(ع) می‌رسد.

مالک بن انس، فقه خود را از ربیعة الرأی گرفته و ربیعه شاگرد عکرمه و وی شاگرد عبدالله بن عباس و او شاگرد علی(ع) بوده است. می‌توان فقه شافعی را با توجه به اینکه وی شاگرد مالک بوده به امام علی(ع) منسوب کرد. بدین طریق، فقهاء اربعه اهل سنت به امام علی(ع) منسوب می‌شوند.

فقهای صحابه، عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس هر دو علم خود را از امام علی(ع) گرفته‌اند. شاگردی ابن عباس روشن است. همگان می‌دانند که عمر نیز در بسیاری از مسائل دشوار به امام مراجعه کرده است و بیش از یکبار گفته است که «لولا علی لهلک عمر/اگر علی نبود عمر نابود می‌شد» و «خدا نکند مسأله مشکلی برایم پیش آید که ابوالحسن [کنیه امام علی] در کنارم نباشد» و نیز می‌گفته: «تا گاهی که علی در مسجد حاضر است کسی حق ندارد فتوا دهد.» بنابراین، بدین طریق نیز روشن می‌شود که فقه اسلام به او منتهی می‌شود.

شیعه و سنی از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که و با توجه به اینکه قضاء، جزء علم فقه است لذا بدین طریق نیز علی، فقیه‌تر از بقیه صحابه است.[۱۴۰]

تفسیر

آن حضرت پایه‌گذار علم تفسیر بوده و هر که به تفاسیر رجوع کند این دعوی را به روشنی می‌یابد خواه آن بخش از آیات که مستقیماً از آن جناب تفسیر شده و خواه آن قسمت که تفسیر آن از ابن عباس آمده است؛ چرا که او نیز از آن حضرت گرفته است. از ابن عباس سئوال شد: علم تو در برابر علم پسر عمویت [یعنی امام علی(ع)] چه نسبتی دارد؟ وی گفت: همان نسبت که قطره باران به دریای بی‌کران دارد.[۱۴۱]

علم طریقت

صاحبان علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف سندشان را به امام علی(ع) می‌رسانند و خرقه که شعار صوفیه است بر این امر دلالت می‌کند.[۱۴۱]

ادبیات عرب

ابن ابی الحدید می‌گوید: همگان می‌دانند که امام علی(ع) مبتکر و مخترع علم نحو و ادبیات عرب بوده است و او قواعد کلی آن علم را به ابوالاسود دئلی املاء نموده است. از جمله قواعدی که او به ابوالاسود آموخت اینهاست: کلام سه قسم است: اسم، فعل و حرف؛ تقسیم کلمه به معرفه و نکره؛ تقسیم وجوه اعراب به رفع، نصب، جر و جزم.[۱۴۲]

فصاحت و بلاغت

از نظر فصاحت وی پیشوای فصحا و سرور بلغا بوده و چنانکه درباره کلام آن حضرت گفته شده: «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق/ سخنان او پائین‌تر از کلام خدا و بالاتر از کلام مخلوق است» و گویاترین شاهد این دعوی نهج البلاغه آن حضرت است. عبدالحمید بن یحیی گفته است که ۷۰ خطبه از خطبه‌های وی را از بر کرده است و جوشش ادبی وی از آنها آغاز شده است. ابن نباته گفته است از خطابه‌ها گنجی از بر کردم که هر چه از آن بردارم کم نمی‌شود و بلکه افزون می‌شود، صد فصل از موعظه‌های علی بن ابی طالب را از بر کردم.[۱۴۳]

ویژگیهای اخلاقی

جود و سخاوت وی روزه می‌داشت و افطارش را به مستمندان می‌داد که آیه ویطعمون العطام علی حبه مسکینا درباره او نازل شد. مفسران گفته‌اند که یک روز علی تنها چهار درهم داشت که یکی از آنها را در شب و یکی از آنها را در روز و درهم سوم را به پنهانی و چهارم را آشکار صدقه می‌داد که آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه در این باره فرود آمد. گفته‌اند که به دست خود خرماستان یهود مدینه را آبیاری می‌نمود چنانکه دستش پینه زد و مزد آن را صدقه می‌داد و خود سنگ به شکم می‌بست. گویند: هیچگاه به سائلی «نه» نگفت.

روزی محفن بن ابی محفن بر معاویه وارد شد، معاویه به وی گفت از کجا می‌آیی؟ وی به منظور خوش آمد معاویه گفت: از نزد بخیل‌ترین مردم یعنی علی(ع) می‌آیم. معاویه گفت: وای بر تو چگونه این را درباره کسی می‌گوئی که اگر انباری انباشته به زر و انباری از کاه داشته باشد انبار زرش را پیش از انبار کاهش به مصرف مستمندان رساند؟![۱۴۴]

گذشت و بردباری

ابن ابی الحدید می‌گوید: امام علی(ع) در حلم و گذشت و بزرگواری و چشم پوشی از بزهکار، از هر کسی حلیم‌تر بوده چنانکه واقعه جمل بهترین گواه این مدعا است. هنگامی که به مروان حکم که دشمن‌ترین دشمن او بود دست یافت وی را آزاد ساخت و از آن تقصیر بزرگش درگذشت. عبدالله بن زبیر در ملأ عام به امام ناسزا می‌گفت، و موقعی که عبدالله با سپاه عایشه به بصره آمد خطبه خواند و عبدالله در خطبه هر چه به زبانش آمد گفت حتی گفت: اکنون پست‌ترین و فرمایه‌ترین مردم علی بن ابی طالب به شهر شما می‌آید. ولی حضرت چون به وی دست یافت از او گذشت نمود و تنها به وی گفت: برو که تو را نبینم. همین طور به سعید بن عاص –که از دشمنانش بود- پس از جنگ جمل در مکه دست یافت ولی از او روگرداند و چیزی بدو نگفت.

رفتار او با عایشه پس از جنگ جمل مشهور است که چون بر او پیروز گردید وی را گرامی داشت و چون خواست به مدینه باز گردد بیست زن از قبیله عبد قیس که همگی لباس مرد پوشیده و هر یک شمشیری حمایل داشت با وی کرد تا به مدینه رسید در حالی که عایشه در بین راه پیوسته به حضرت ناسزا می‌گفت که وی هتک حرمت من نموده و مردانی از یاران خویش به همراه من فرستاده است و چون به مدینه رسیدند آن زنان به وی گفتند: ببین ما همه زنیم که با تو بودیم.

مردم بصره که به یاری عایشه با وی جنگیده بودند و جمعی از یارانش را کشته بودند پس از پایان جنگ همه را آزادی داد و سپاه خویش را فرمود کسی متعرض آنها نگردد و هر که سلاحش به زمین نهد آزاد است، نه اسیری از آنها گرفت و نه مالی را از آنها به غنیمت بستد و همان کرد که پیغمبر(ص) در فتح مکه با مکیان کرد.

لشکریان معاویه در صفین آب بر لشکریان امام بستند و میان سپاه او و شریعه فرات حائل شدند و سران لشکر معاویه می‌گفتند: باید علی و سپاهش را تشنه از دم تیغ بگذارنیم چنانکه او عثمان را تشنه به قتل رساند. سپس لشکر علی(ع) نبرد کردند و آب را از آنها بازپس گرفتند. در اینجا لشکریان امام نیز گفتند نگذاریم سپاه معاویه قطره‌ای بنوشند تا همگی بی‌رنج نبرد از تشنگی بمیرند. حضرت فرمود: ابداً ما چنین نکنیم، بگذارید از بخشی از فرات استفاده کنند.[۱۴۵]

خوشرویی وی از حیث خوشروئی و بشاشت ضرب المثل بوده چندانکه دشمنانش این صفت را بر او عیب می‌گرفتند. صعصعة بن صوحان و دیگر یاران آن حضرت می‌گفتند: علی(ع) در میان ما مانند یکی از ما بود که هیچگونه امتیازی برای خود قائل نبود ولی در عین فروتنی و تواضعی که داشت آنچنان مهیب بود که ما در برابرش بسان اسیر دست و پا بسته‌ای بودیم که زیر دست مردی شمشیر به دست باشد.[۱۴۶]

جهاد در راه خدا

دوست و دشمن معترفند که وی سرور مجاهدان بوده و در برابر او کسی شایسته این نام نباشد، همه می‌دانند که سخت‌ترین و سنگین بارترین نبرد اسلام با مشرکان جنگ بدر بوده که در آن معرکه هفتاد تن از مشرکان به قتل رسیدند. نیمی از آنها به دست علی(ع) کشته شد و نیم دیگر را همه مسلمانان به یاری ملائکه کشتند. مواقف آن حضرت در احد و احزاب و خیبر و حنین و دیگر غزوات شهره تاریخ است و نیازی به بیان ندارد و همچوم شناخت امور ضروری است مثل علم ما به وجود مکه و مصر و غیره.[۱۴۳]

شجاعت

وی یکه تاز میدان شجاعت بوده که پیشینیان را از یاد مردم ببرد و پسینیان را در خود محو ساخت. مواقف علی(ع) در جنگها آنچنان شهره تاریخ است که تا قیامت بدان مثل زنند. دلیر مردی که هرگز فرار ننمود و از انبوه سپاهی مرعوب نگشت و با کسی در نیاویخت که او را به دیار عدم نفرستاد و هیچگاه ضربتی نزد که به دومین نیاز باشد، و هنگامی که معاویه را به مبارزه خواند تا هر یک از آن دو کشته گردند مردم آسوده شوند، عمرو عاص به معاویه گفت: علی با تو از در انصاف در آمده؛ معاویه به وی گفت: از روزی که با من بوده‌ای هرگز این گونه به من نیرنگ نزده ای! تو مرا به نبرد کسی امر می‌کنی که هرگز کسی از چنگال او نرسته! چنان پندارم که به حکومت شام پس از من دل بسته ای![۱۴۲] ملت عرب همواره بدین مباهات می‌نمودند که روزی در جنگ روبروی او قرار گرفته و یا فلان خویش من به دست علی کشته شده است.

روزی معاویه بر سریر خود خفته بود ناگهان چشم گشود عبدالله بن زبیر را کنار خود دید، بنشست و عبدالله از در شوخی به وی گفت: یا امیرالمؤمنین اگر موافقی تا با یکدیگر کشتی بگیریم؟ معاویه گفت: هان‌ای عبدالله می‌بینم از دلیر مردی و شجاعت دم می‌زنی! عبدالله گفت: مگر تو منکر شجاعت منی؟ من کسی بودم که به مصاف علی رفتم و با او هم نبرد شدم. معاویه گفت: هرگز چنین نبوده و اگر تو لحظه‌ای در برابر علی(ع) می‌ایستادی تو و پدرت را به دست چپش می‌کشت و دست راستش همچنان فارغ منتظر مبارزه می‌بود.[۱۴۷]

عبادت

علی(ع) عابدترین مردم و نماز و روزه‌اش بیشتر از همه بود. مردم نماز شب، مداومت به اوراد و نماز مستحب را از او آموختند. و چه می‌پنداری مردی را که محافظتش بر نمازهای مستحبی چنان بود که در جنگ صفین در شب لیلة الهریر میان دو صف، بساطی برایش انداخته بودند و در حالی که تیرها از چپ و راستِ بناگوشش رد می‌شد بدون هیچ ترسی به نماز مشغول بود. پیشانی‌اش از کثرت سجود بسان زانوی شتر بود. هر که در دعا و مناجاتهای او به دقت بنگرد و تعظیم و بزرگی خداوند سبحان را و فروتنی برای هیبت او و خشوع برای عزتش و خاکساری در برابر او را ببیند به اخلاص نهفته در آنها پی می‌برد و می‌داند ک از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری شده.[۱۴۸]

زهد

علی(ع) سردار زاهدان بوده و هر که می‌خواست در این میدان گام نهد او را مد نظر داشت. علی هرگز شکم خود را از غذا سیر ننمود، غذا و پوشاکش خشن‌ترین‌ها بود. عبدالله بن ابی رافع گوید: روز عیدی بر علی(ع) وارد شدم همیان سر به مهری نزدش دیدم. چون آن را بگشود دیدم نان خرده‌های جوین سبوس ناگرفته‌ای است. مشغول خوردن شد، گفتم: یا امیرالمؤمنین چرا آن را مهر نموده اید؟ فرمود از بیم آنکه فرزندانم این نانها را به چربی یا روغن زیتونی بیالایند.

جامه‌اش گاهی به پوست و گاهی به لیف خرما وصل شده بود. نعلینش همواره لیف بود خشتن‌ترین کرباس می‌پوشید. نان خورش او اگر بود سرکه یا نمک بود و اگر احیاناً فراتر از این می‌رفت برخی از گیاهان زمین بود و اگر فراتر می‌رفت اندکی شیر شتر بود. گوشت نمی‌خورد مگر اندکی و می‌فرمود: شکمتان را گورستان حیوانان مسازید. با این حال، نیرومندترین مردم بود و گرسنگی از توانایی‌اش نمی‌کاست. او دنیا را ترک کرده بود در حالی که اموال سرتاسر سرزمین اسلام بجز شام به سوی او سرازیر می‌شد ولی همه را بین مردم تقسیم می‌کرد.[۱۴۹]

آثار

نهج البلاغه مشهورترین اثر گردآوری شده از سخنان و نوشته‌های امام علی(ع) کتاب نهج البلاغه است که سید رضی از علمای قرن چهارم هجری آنها را جمع آوری کرده است. نهج البلاغه، پس از قرآن، مقدس‌ترین متن دینی شیعه و برجسته‌ترین متن ادبی عرب است. این کتاب در سه بخش شامل خطبه‌ها و نامه‌ها و برخی از سخنان کوتاه امام علی(ع) است که در موقعیتهای گوناگون بیان فرموده یا برای افراد مختلف نوشته است:

  1. خطبه‌ها شامل ۲۳۹ خطبه است و از نظر زمانی به سه بخش تقسیم می‌شود؛ الف: قبل از حکومت. ب: در هنگام خلافت. ج: بعد از خلافت.
  2. نامه‌ها شامل ۷۹ نامه است و تقریباً تمام آنها در زمان خلافت آن حضرت نوشته شده‌اند.
  3. کلمات قصار یا قصار الحکم شامل ۴۸۰ کلام است.

برخی از شرحهای نهج البلاغه، عبارتند از: شرح ابن میثم بحرانی، شرح ابن ابی الحدید معتزلی، شرح محمد عبده، شرح محمدتقی جعفری، درسهایی از نهج البلاغه از حسینعلی منتظری، شرح فخررازی، منهاج البراعه از قطب الدین راوندی و شرح نهج البلاغه از محمد باقر نواب لاهیجانی.[۱۵۰]

با توجه به اینکه «نهج البلاغه»، برگزیده سخنان امام(ع) است و نه همه آنها، از این‌رو، برخی از محققان در پی گردآوری همه سخنان وی برآمده‌اند که این کتابها اصطلاحاً مستدرکات نهج البلاغه نامیده می‌شوند.

غرر الحکم و درر الکلم

غرر الحکم و درر الکلم به همت عبدالواحد بن محمد تمیمی آمُدی از علمای قرن پنجم هجری جمع آوری شده است.

در غرر الحکم حدود ۱۰۷۶۰ سخن از امام(ع) به صورت الفبایی در موضوعات: روایات اعتقادی، روایات عبادی، روایات اخلاقی، روایات سیاسی، روایات اقتصادی و روایات اجتماعی، گرد آمده است.[۱۵۱]

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، توسط قاضی قضاعی جمع آوری شده است.

او از علمای شافعی مذهب قرن ۴ق. است و در میان اهل حدیث دارای اعتبار است، البته برخی قاضی را شیعه قلمداد کرده‌اند.[۱۵۲]

کتاب دستور معالم الحکم در ۹ باب توشته شده است: در حکمتهای سودمند آن حضرت، در سرزنش دنیا و بی‌میلی آن حضرت به آن، در موعظه ها، در وصیتها و نواهی، در پاسخهای آن حضرت به پرسشها، در کلام غریب آن حضرت، در سخنان نادر آن حضرت، در دعاها و مناجات آن حضرت و در شعری که از آن حضرت به دست ما رسیده است.[۱۵۳]

برخی از دیگر تالیفاتی که کلام امام علی(ع) را گرد آورده است، عبارتند از:

دیوان اشعار

اشعار منسوب به امام علی(ع) در یک دیوان گردآوری شده است که بارها توسط ناشران مختلف منتشر شده است.[۱۵۴]

اصحاب

سلمان فارسی از برترین یاران پیامبر(ص) و امام علی(ع) است. احادیث فراوانی از معصومین(ع) درباره وی رسیده است؛[۱۵۵] از جمله این که رسول خدا(ص) فرمود: "سلمان از ما اهل بیت است."[۱۵۶]

ابوذر غفاری، (جندب بن جناده) معروف به ابوذر غفاری چهارمین شخصی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد.[۱۵۷] وی در دفاع از حق امام علی(ع) بر ولایت در آغاز از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۱۵۸]

مقداد بن عمرو، (مقداد بن اسود کندی) از جمله هفت نفری است که در ابتدای بعثت رسول خدا(ص) به او ایمان آورد و مسلمان شد. پس از رحلت رسول خدا(ص) مقداد از جمله کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد و در طول ۲۵ سال سکوت امام علی(ع)، همواره همراه ایشان بود.[۱۵۹]

عمار یاسر از اولین کسانی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد و همراه اولین گروه از مسلمانان که به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به آن حضرت پیوست. وی پس از رحلت پیامبر(ص) همچنان در راه دفاع از اهل بیت(ع) و امام علی(ع) استوار ماند، و در دوران حکومت عمر بن خطاب، مدتی امارت کوفه را عهده‌دار بود ولی چون فرد عادل و ساده زیستی بود، عده‌ای زمینه برکناری او را فراهم آوردند که سپس به مدینه برگشت و در کنار علی(ع) ماند و از او بهره برد.[۱۶۰]

مالک اشتر نخعی، مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، در یمن به دنیا آمد. او اول کسی بود که با امام علی(ع) بیعت کرد. در جنگهای جمل، صفین و نهروان از فرماندهان علی(ع) بود.[۱۶۱]

ابن عباس، (عبد الله بن عباس)، پسر عموی پیامبر(ص) و امام علی(ع) است. او احادیث بسیاری از پیامبر(ص) نقل کرده است.[۱۶۲] ابن عباس در دوران خلفا، همواره علی(ع) را شایسته مقام خلافت میدانست، و در دوران حکومت امام علی(ع) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به کمک امام(ع) شتافت و از طرف امام استاندار بصره بود.[۱۶۳]

کمیل بن زیاد، کمیل بن زیاد نخعی از تابعین اصحاب رسول خدا(ص) و از یاران خاص امام علی(ع) و امام حسن(ع) می‌باشد.[۱۶۴] او از جمله شیعیانی است که در روزهای اول خلافت حضرت علی(ع) با او بیعت کرد و در جنگهای امام علی(ع) علیه دشمنان جنگید.[۱۶۵]

محمد بن ابی بکر، (فرزند خلیفه اول) در سال دهم هجری به دنیا آمد. او از اصحاب خاص امام علی(ع) بود که اعتقاد داشت خلفای پیشین حق علی(ع) را پایمال کرده و می‌گفت کسی سزاوارتر از آن حضرت برای احراز مقام خلافت نیست.[۱۶۶]

محمد در دوران خلافت امام علی(ع) در جنگهای جمل، صفین امام(ع) را یاری کرد. او در رمضان سال ۳۶ هجری حاکم مصر شد و در صفر سال ۳۸ هجری توسط سپاه معاویه کشته شد.[۱۶۷]

میثم تمار، میثَم تمّار اَسَدی کوفی، از اصحاب خاص امام علی(ع) و حسنین(ع) است. او جزء شرطة الخمیس بود. این گروه مردانی بودند که با حضرت علی(ع) پیمان بسته بودند در جنگ‌ها تا پای جان، آن حضرت را یاری و همراهی کنند.[۱۶۸]

اویس قرنی، اویس بن عامر مرادی قرنی، از زهّاد مشهور بود، او در زمان پیامبر(ص) ایمان آورد.[۱۶۹] اویس از یاران خاص امام علی(ع) بود و با حضرت بیعت کرد که تا پای جان از او دفاع کند و در یاری دادن او هرگز پشت به جنگ نکند.[۱۷۰]

زید بن صوحان، زید بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای امام(ع) علیه دشمنان شرکت کرد و سرانجام در جنگ جمل توسط سپاه ناکثین کشته شد.[۱۷۱]

صعصعة بن صوحان، صعصعه بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای امام(ع) شرکت کرد.[۱۷۲] او از اولین کسانی بود که بعد از مرگ عثمان، با امام علی(ع) بیعت کرد.[۱۷۳]

مطالعه بیشتر

  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
  • شهیدی، سیدجعفر، علی از زبان علی، یا، زندگانی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹.

منابع

  • قرآن کریم
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
  • آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
  • الأمینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۹، بیروت:‌دار الکتب العربی، ۱۳۹۷-۱۹۷۷م.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد أبوالفضل إبراهیم،‌دار إحیاء الکتب العربیة، قم: منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی،۱۴۰۴ق (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت نسخه دوم).
  • ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه،‌دار الاضواء، بیروت
  • ابن اثیر، اسد الغابه، تحقیق محمد ابراهیم بنا، دارالشعب، قاهره
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،‌دار صادر، بیروت
  • ابن حنبل، احمد، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، دارالتفسیر، 1433 ق.
  • امینی، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت
  • احمد حنبل شیبانی، مسند احمد بن حنبل،‌دار احیاء التراث العربی، بیروت
  • ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، مکتبه محمدعلی صبیح، قاهره
  • ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق علی محمد بجاوی، دارالجیل، بیروت
  • ابن بابویه، کتاب الخصال، علی اکبر غفاری، جامع مدرسین، قم
  • امین، سیره معصومان، ترجمه علی حجتی، انتشارات سروش، تهران
  • احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی، مکتبه القدسی، قاهره
  • ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب، مکتبه اسلامیه، تهران
  • ابن ندیم بغدادی، فهرست ابن ندیم، تحقیق رضا تجدد
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، مکتبه حیدریه، نجف
  • ابن فقیه همدانی، اخبار البلدان، تحقیق یوسف الهادی، عالم الکتب، بیروت
  • ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، تحقیق ارموی
  • اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ، محمدباقر محمودی، بیروت
  • ابن اعثم، الفتوح، دارالندوه، بیروت
  • ابن مزاحم، وقعة صفین، انتشارات بصیرتی، قم
  • آبی ابوسعد، من نثر الدر، وزاة الثقافه سوریه، دمشق
  • اشعری، مقالات الاسلامیین، دارالنشر، بیروت
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق کاظم مظفر، مکتبه حیدریه، نجف
  • ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، تحقیق سامی الغریری، درالحدیث، قم
  • ابن سعد، طبقات الکبری،‌دار صادر، بیروت
  • ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، قم: شریف رضی، ۱۴۱۳ق/۱۳۷۱ش.
  • الامین، السید حسن، اعیان الشیعة، ج ۲، حققه وخرجه:السید حسن الامین، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.
  • النسائی، السنن الکبری، ج۵، تحقیق: دکتور عبدالغفار سلیمان البنداری وسید کسروی حسن، بیروت:‌دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۱ - ۱۹۹۱م.
  • بحرانی، غایة المرام، تحقیق سیدعلی عاشور، موسسه تاریخ العربی، بیروت
  • برقی، رجال برقی، تحقیق محدّث ارموی، دانشگاه تهران، تهران
  • البلاذری، احمد بن یحی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت: موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.
  • پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات توحید، قم
  • جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور، دارالعلم للملایین، بیروت
  • جعفریان، تاریخ خلفاء، انتشارات دلیل ما، قم
  • حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی
  • حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق محمدباقر محمودی، وزارت ارشاد اسلامی، تهران
  • حلی، تذکره الفقهاء، موسسه آل البیت، قم
  • حموینی جوینی، فرائد السمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، موسسه محمودی، بیروت
  • حلبی، السیره الحلبیه، دارالمعرفه، بیروت
  • حویزی، تفسیر نورالثقلین، تحقیق رسولی محلاتی، موسسه اسماعیلیان، قم
  • خلیفة بن خیاط العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر بیروت
  • خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، به کوشش بهاء الدین خرمشاهی، تهران: دوستان-ناهید، ۱۳۷۷.
  • ری شهری، موسوعه الامام علی ابن ابی طالب، دارالحدیث، قم
  • رشیدرضا، تفسیر المنار، دارالمعرفه، بیروت
  • زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، مکتبه البابی حلبی، قاهره
  • زبیدی، تاج العروس، تحقیق علی شیری، دارالفکر، بیروت
  • زرکلی، الاعلام، دارالعلم للملایین، بیروت
  • سید بن طاوس، إقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی، مکتب اعلام الاسلامی
  • سید قطب، فی ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت
  • سیوطی، الدر المنثور، دارالمعرفه، بیروت
  • سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق سعید مندوب، دارالفکر، بیروت
  • سلیمان بن عبدالوهاب، فصل الخطاب، نخبة الاخبار، بمبئی
  • شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق محمدسید کیلانی، دارالمعرفه، بیروت
  • شوشتری، احقاق الحق مکتبه آیت الله مرعشی، قم
  • شوشتری، قاموس الرجال، مرکز نشر کتاب، تهران
  • شوشتری، مجالس المؤمنین، کتاب فروشی اسلامیه، تهران
  • شهیدی، سیدجعفر، زیستنامه امام علی(ع)، در دانشنامه امام علی(ع)، ج۸، تهران: مرکز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • شهیدی، سیدجعفر، علی از زبان علی، یا، زندگانی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹.
  • صدوق، الهدایه، الهادی، قم
  • صدوق، عیون اخبار الرضا، انتشارات اعلمی، تهران
  • صدوق، کمال الدین، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم
  • ضمیری، کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی، قم
  • طبری، تاریخ طبری، موسسه اعلمی، بیروت
  • طبرسی، احتجاج، نشر مرتضی، مشهد
  • طبرسی، مجمع البیان، موسسه اعلمی، بیروت
  • طبرسی، جوامع الجامع، تحقیق موسسه نشر اسلامی، جامعه مدرسین، قم
  • طباطبایی، المیزان، جامعه مدرسین، قم
  • طوسی، مصباح المتهجد، موسسه فقه الشیعه، بیروت
  • طوسی، تلخیص الشافی، تحقیق سیدحسین بحرالعلوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران
  • القمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق سید طیب موسوی، دارالکتاب، قم
  • فیض کاشانی، الحق المبین، تصحیح ارموی، سازمان چاپ دانشگاه
  • فیض کاشانی، تفسیر الصافی، موسسه الهادی، قم
  • فخر رازی، تفسیر الرازی،‌دار احیاء التراث، بیروت
  • قاضی قضاعی، دستور معالم الحکم، ترجمه فیروز حریرچی، دانشکده علوم حدیث، قم
  • قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، موسسه امام مهدی(عج)، قم
  • قطب راوندی، منهاج البراعه، تحقیق آیت الله مرعشی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم
  • قرطبی، تفسیر القرطبی، تحقیق احمد عبدالعلیم، داراحیاء التراث، بیروت
  • قندوزی، ینابیع المودة، تحقیق سید علی جمال اشرف،‌دار الاسوه، تهران
  • قمی، سفینة البحار، کتابخانه سنائی، تهران
  • کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب، تهران
  • کمپانی، علی کیست، دارالکتب اسلامیه، تهران
  • گنجی شافعی، کفایة الطالب، داراحیاء التراث، بیروت
  • متقی هندی، کنز العمال، موسسه الرساله، بیروت
  • محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، موسسه اعلمی، بیروت
  • مسعودی، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، دارالاضواء، بیروت
  • مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، دارالفکر بیروت
  • مجلسی، مرآة العقول، دارالکتب الاسلامیه، تهران
  • مجلسی، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت
  • مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران
  • مفید، جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران
  • مفید، امالی، تحقیق علی اکبر غفاری،‌دار المفید، بیروت
  • مفید، ارشاد، موسسه آل البیت، قم
  • نوری، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، بیروت
  • نهج البلاغه، صبحی صالح
  • واقدی، المغازی، عالم الکتب، بیروت
  • هیثمی، الصواعق المحرقه المکتبة العصریة، بیروت
  • یعقوبی (ابن واضح)، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۷۸.
  • حافظ، دیوان، باهتمام سیدمحمدرضا جلالی نائینی و نذیر احمد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱ش.
  • ویکی شیعه.

الگو:پایان </div>

پیوند به بیرون

  • النسائی، السنن الکبری، ج۵، ص۱۰۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۵؛ آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۸، ص ۶۵، پاورقی شماره ۲.
  • مائده/۵/۶۷.
  • احزاب/۳۳/۳۳.
  • ابن ابی الفتح، ۹۳؛ سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق: لجنة من الادباء، توزیع‌دار التعاون عباس احمد الباز، مکة المکرمة، ص ۱۸۹.
  • مجلسی، ج۱۹، ص۵۹.
  • حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۴.
  • ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۸.
  • مجلسی، ج۴۲، ص۲۹۰.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، صص۱۶-۱۷.
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۲۱۶، صص ۲۴۸-۲۵۰.
  • ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۵.
  • طوسی، مصباح المتهجد، ص۸۱۲.
  • مفید، ارشاد، ج ۱، ص۲.
  • مجلسی، ج۱۹، ص۵۷.
  • ابن شهر آشوب، ج ۳، صص ۳۲۱-۳۳۴.
  • المفید، الارشاد، ج ۱، ص ۵(نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم). عبارت مفید در مورد زادگاه امام چنین است: «ولد بمکة فی البیت الحرام/ در مکه در بیت الحرام [=کعبه] زاده شد». مسعودی (متوفای ۳۴۶ق) درباره زادگاه امام نوشته است: «وکان مولده فی الکعبة/ زادگاهش در کعبه بود.» مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، قم: منشورات‌دار الهجرة، ۱۳۶۳ش/۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.، ص ۳۴۹.
  • امینی، ج ۶، ص ۲۱-۲۳.
  • المفید، الارشاد، ج ۱، ص ۹(نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
  • ابن هشام، ج۱، ص۱۶۲.
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۹۲، ص ۲۲۲.
  • امین، ج ۲، ص ۱۳.
  • ابن قتیبه، المعارف، بیروت:‌دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.، ص ۱۲۱.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۱.
  • المفید، الارشاد، ص ۵ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
  • مجلسی، ج۴۳، ص۱۲۵.
  • مفید، مسار الشیعة، ص ۱۷.
  • سید بن طاوس، ص ۵۸۴.
  • مسعودی، اثبات الوصیة، ص ۱۵۳.
  • ری شهری، ج۱، ص۱۰۸.
  • در تاریخ یعقوبی، محسن یکی از سه پسر امام علی(ع) از حضرت فاطمه(س) دانسته شده که در کودکی مرده است. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۹.
  • المفید، الارشاد، قم: سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ق.، صص ۲۷۰-۲۷۱.
  • ابن سعد، ج ۳، ص ۲۴.
  • بلاذری، ج۱، ص۲۸۸۳
  • طبری، ج ۲، ص ۱۴۸
  • ابن هشام، ج ۱، ص ۷۰۸-۷۱۳
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۷.
  • ابن هشام، ج۳، ص۲۳۵.
  • طبری، ج۲، ص۵۷۴-۵۷۳.
  • ابن هشام، ج ۲، ص ۳۲۸.
  • مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸-۱۷۹.
  • مفید، ارشاد، ۵۹۰.
  • آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص ۴۵۹.
  • الزمخشری، الکشاف، ج۳، ص۶۸۹، ذیل آیه ۸۱ سوره اسراء.
  • آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸۱.
  • مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۵۶؛ ابن هشام، ج۴، ص۱۶۳.
  • کلینی، ج۱، ص ۱۸۹؛ صدوق، الهدایه، ص ۳۱؛ صدوق، کمال الدین، ص ۲۴؛ حلی، ج ۱، ص ۴۵۳؛ مجلسی، ج۲۳، ص۸۹؛ فیض کاشانی، الحق المبین، ص ۴؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص ۴۱۰؛ حویزی، ج۲، ص ۱۵۸؛ طباطبایی، ج۴، ص ۴۱۱.
  • قرطبی، ج۶، ص۲۰۸؛ طباطبایی، ج۶، ص۲۵؛ فخر رازی، ج۱۲، ص۳۰؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۹۸.
  • رجوع کنید به: ابن مغازلی، ص ۱۶؛ کلینی، ج۱، ص۲۹۰؛ طبرسی، احتجاج، ج۱، ص۷۳؛ علی بن ابراهیم، ج۱، ص ۱۷۳؛ رشیدرضا، ج۶، ص۴۶۴۴۶۵.
  • مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۸۶.
  • ابن ابی الحدید، ج۶، ص۸.
  • طوسی، تلخیص الشافی، ج۳، ص۷۶؛ شهرستانی، ج۲، ص ۹۵؛ ابن قتیبه، ج۲، ص ۱۲.
  • حلبی، ج۳، ص ۴۰۰؛ ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۳۱۶.
  • ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۸۸.
  • پیشوایی، ج ۲، ص ۱۹۱.
  • ابن قتیبه، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ مجلسی، ج ۴۳، ص ۷۰؛ مجلسی، مرآة العقول، ج ۵، ص ۳۲۰؛ شهرستانی، ج۱، ص ۵۷.
  • ابن قتیبه، ج ۱، ص ۲۸.
  • سیوطی، الاتقان، ج ۱، ص ۹۹؛ ابن ندیم، ص ۴۲۴۱؛ سلیمان، ص ۹۷؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۲۴.
  • ابن ندیم، ص ۴۲-۴۱.
  • مجلسی، ج ۸۹، ص۵۲.
  • یعقوبی، ج۲، ص۱۱.
  • الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴.
  • طبری، ج ۴، ص ۴۲۹
  • طبری، ج ۴، ص ۴۲۷-۴۳۱.
  • نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
  • ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ ۶۵٫۲ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
  • نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  • نهج البلاغه، نامه ۲۵.
  • نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  • محمودی، ج ۱، ص ۲۲۴؛ مفید، اختصاص، ص ۱۵۱.
  • حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، ج ۷، تهران: موسسه فرهنگی آرایه، ۱۳۷۹، ص ۴۵۷.
  • مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۱۵۸.
  • طبری، ج ۳، جزء ۶، ص ۹۰.
  • ابراهیم بن محمد، ج ۲، ص ۴۵.
  • قمی، ج ۲، ص ۱۶۷.
  • نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۱۸.
  • نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
  • نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۷.
  • نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۸۷.
  • نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۵.
  • نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۶۹.
  • شهیدی، زیستنامه امام علی(ع)، ص۲۵.
  • شهیدی، زیستنامه امام علی(ع)، ص۲۶.
  • شهیدی، زیستنامه امام علی(ع)، ص۲۶.
  • زبیدی، ج۳، ص ۲۷۳.
  • طبری، ج ۴، ص ۵۳۴.
  • نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۸، ص۱۴۴.
  • طبری، ج ۴، ص ۴۵۳.
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۷۴، ص ۱۸۰.
  • طبری، ج ۶، ص ۳۰۹۶؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، صص ۸۴-۸۵.
  • طبری، ج ۴، ص ۴۵۱، ۵۴۴ و ج ۵، ص ۱۵۰؛ شهیدی، علی از زبان علی، صص ۸۲-۸۳ و ۱۰۸.
  • طبری، ج ۴، ص ۴۵۴.
  • طبری، ج ۴، ص ۵۰۷.
  • اسکافی، ج ۱، ص ۶۰.
  • طبری، ج ۴، ص ۵۱۱؛ شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۴.
  • شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۴.
  • شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۸.
  • شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۸.
  • جوهری، ج۳، ص ۱۱۵۲.
  • یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۸؛ خلیفه، ص ۱۹۱.
  • تلخیص از: شهیدی، علی از زبان علی، صص ۱۱۳-۱۲۱.
  • المعیار و الموازنه، ص ۱۶۲؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۲۲.
  • ابن مزاحم، ص ۴۹۰.
  • ابن اعثم، ج ۳، ص ۱۶۳.
  • شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۲۹.
  • الشهرستانی، الملل و النحل، تخریج: محمدبن فتح الله بدران، قاهره، الطبعة الثانیة، القسم الاول، صص ۱۰۶-۱۰۷.
  • شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۳۲.
  • شهیدی، علی از زبان علی، صص ۱۳۳-۱۳۴.
  • جعفریان، رسول، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۹۱، صص ۵۴-۵۳.
  • جعفریان، رسول، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، ص ۵۵.
  • المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ه‍.ق.، صص ۲۷-۲۸.
  • عبدالکریم بن احمد بن طاووس، فرحة الغری، ص ۹۳؛ مجلسی، بحار، ج ۴۲، ص ۲۲۲؛ به نقل مقدسی، یدالله، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(ع)، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱، صص ۲۳۹-۲۴۰.
  • مجلسی، ج ۳۶، ص ۵
  • مجلسی، ج ۴۲، ص ۲۹۰.
  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، نامه ۴۷، صص ۳۲۰-۳۲۱.
  • مجلسی، ج ۴۲، ص ۳۳۸؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۳۴؛ مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۰.
  • مفید، ارشاد، ص ۱۳.
  • تاریخ بغداد، ج۶، ص۲۲۱؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • صواعق المحرقة، ص۷۶۱؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • نور الابصار، ص۷۳؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • سیوطی، الاتقان، چاپ دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۴۱۲؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
  • گنجی شافعی، ص ۲۳۱؛ هیثمی، ص ۷۶؛ قندوزی، ص ۱۲۶.
  • سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه ۶۱؛ زمخشری، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طباطبایی، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
  • ابن بابویه، ج۲، ص۴۰۳؛ سید قطب، ج۶، ص۵۸۶؛ طبرسی، مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۵۹.
  • مجلسی، ج ۲۳، ص ۲۳۳
  • امینی، ج ۳، ص ۱۹۱-۲۱۳.
  • حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۶.
  • احمد حنبل، ج ۵، ص ۲۶.
  • ابن هشام، ج ۱، ص ۴۸۰.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۷۲؛ مجلسی، ج ۱۹، ۵۹.
  • ابن عبدالبر، الاستیعاب، به نقل الامین، اعیان الشیعه، بیروت:‌دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق./۱۹۹۸م.، ج ۲، ص ۲۷.
  • امینی، ج۳، ص۱۴۰؛ شوشتری، احقاق الحق، ج۵، ص۵۲۲.
  • ابن هشام، ج۴، ص ۵۴۵.
  • طبری، ج ۶، جزء ۱۰؛ ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۸۱۹۰.
  • متقی هندی، ج ۶، ص ۱۵۵.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۱۶-۱۷؛ در نقل ترجمه عبارات ابن ابی الحدید در این بخش از کتاب «معارف و معاریف» اثر سیدمصطفی حسینی دشتی، ذیل مدخل «علی بن ابی طالب» استفاده شده است.
  • ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ ۱۳۹٫۲ ۱۳۹٫۳ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۷.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۸.
  • ۱۴۱٫۰ ۱۴۱٫۱ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۹.
  • ۱۴۲٫۰ ۱۴۲٫۱ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۰.
  • ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۴.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۲-۲۱.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۴-۲۲.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۵.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۱-۲۰.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۷.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۶.
  • ضمیری، ص ۳۶۵-۳۶۷.
  • ضمیری، ص ۳۷۵.
  • نوری، ج ۳، ص ۳۶۷.
  • قاضی قضاعی، مقدمه کتاب.
  • رجوع کنید به: سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
  • مجلسی، ج۲۲، ص۳۴۳
  • صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۰
  • ابن سعد، ج ۴، ص ۲۲۴.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۱، ص۵۲۴.
  • یعقوبی، ج۱، ص۵۲۴.
  • کمپانی، ص ۴۱۲.
  • نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص ۵۶۵.
  • مفید، امالی، ص ۱۴۰.
  • مفید، جمل، ص۲۶۵؛ ابن مزاحم، ص ۴۱۰؛ ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۲۷۳ و ج ۶، ص ۲۹۳.
  • قطب راوندی، منهاج البراعه، ج ۲۱، ص ۲۱۹؛ مفید، اختصاص، ص ۷.
  • مفید، اختصاص، ص ۱۰۸.
  • شوشتری، قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۹۵.
  • ابراهیم بن محمد، ج ۱، ص۲۲۴ و ۲۸۵؛ زرکلی، ج ۶، ص ۲۲۰.
  • برقی، ص ۳.
  • ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۷۹.
  • مفید، جمل، ص ۵۹.
  • شوشتری، مجالس المؤ منین، ج ۱، ص ۲۸۹.
  • ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۰.
  • یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۹.