حروفیه (فرقه): تفاوت بین نسخه‌ها

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲۰: سطر ۲۰:
  
 
دوم. شاخه مهم انشعابی از فرقه حروفیه، [[نقطویان]] یا [[پسیخانیان]] هستند که پیروان [[محمود پسیخانی گیلانی]] (م:831 ق) یکی دیگر از پیروان و شاگردان فضل الله حروفی به شمار می روند. محمود که به علت بلندپروازی ها و مخالفت هایش با برخی از عقاید فضل الله حروفی، مطرود فضل قرار گرفت و به همین دلیل او را محمود مطرود لقب داده اند، با انشعاب از فرقه حروفیه، خود به تأسیس فرقه های جدید دست زد که در ابتدا به نام پسیخانیان خوانده می شدند و چون به هنگام تفسیر قرآن، نقطه را به جای حرف قرار می دادند به نقطویان معروف شدند.  
 
دوم. شاخه مهم انشعابی از فرقه حروفیه، [[نقطویان]] یا [[پسیخانیان]] هستند که پیروان [[محمود پسیخانی گیلانی]] (م:831 ق) یکی دیگر از پیروان و شاگردان فضل الله حروفی به شمار می روند. محمود که به علت بلندپروازی ها و مخالفت هایش با برخی از عقاید فضل الله حروفی، مطرود فضل قرار گرفت و به همین دلیل او را محمود مطرود لقب داده اند، با انشعاب از فرقه حروفیه، خود به تأسیس فرقه های جدید دست زد که در ابتدا به نام پسیخانیان خوانده می شدند و چون به هنگام تفسیر قرآن، نقطه را به جای حرف قرار می دادند به نقطویان معروف شدند.  
 
رک: پسیخانیه
 
  
 
فضل الله حروفی و پیروانش عقاید و آراء شگفت انگیزی طرح کردند که بیشتر بر گرد دو نقطه و محور اصلی و مرکزی می گردد و آن عبارت است از انواع دوگانه ظهور الهی، ظهور خداوند در طلعت و صورت آدم ابوالبشر که وی را به شکل و مثال خویش آفرید. و دیگری ظهور خداوند اوّلاً در اصوات و ثانیاً درحروف. ایشان می گفتند حضرت حق در کلام خویش که خلّاق آن است یعنی در قرآن و در اسماء موجود است و پدیدار گشته است. به نظر آنان ظهور سمعی (شنیدن آوازه خداوند) بر ظهور بصری (دیدن روی خداوند) تقدّم دارد. به عقیده فضل کلمه مهمتر از آن است که فقط وسیله ای برای خلق عالم و ابزار ادارةالله به پیغمبران باشد، بلکه اهمّیت آن بیشتر از نظر وجودی است. به اعتقاد وی اگر از اشیاء نام آن ها را برداریم، خود آن ها دیگر وجود نخواهند داشت. و کلمة الله علت وجودی جمیع اشیاء است. بنابراین انسان به هر سوی که رو کند، عناصر اشیاء یعنی 28 صورت و حرف (کلمه) را می بیند و الفبای عربی و به طریق اولی 14 کلمه (=حرف) مقطّعه قرآن نسبت به دیگر حروف برتری دارند. و برخلاف نظر عموم مسلمانان که این حروف (مقطعه) را متشابهات می خوانند، این حروف (مقطعه) محکمات قرآن است و باقی حروف متشابهات می باشند. و منظور از آیه: أینما تولّوا فثمّ وجه الله <ref>سوره بقره، آیه 115</ref> همین حروف مقطعه هستند. فضل الله حروفی رسالت خاص خویش را که بسیار به آن می بالد در این می داند که توانسته عاقبت معنای اشیاء و اصولاً معنای باطنی و حقیقی اساطیر و احکام مَرویه مثبته مذهبی را آشکار سازد، و ادعا داشت که معانی باطنی و حقیقی حروف و کلمات قرآن بر او ظاهر شده است.  
 
فضل الله حروفی و پیروانش عقاید و آراء شگفت انگیزی طرح کردند که بیشتر بر گرد دو نقطه و محور اصلی و مرکزی می گردد و آن عبارت است از انواع دوگانه ظهور الهی، ظهور خداوند در طلعت و صورت آدم ابوالبشر که وی را به شکل و مثال خویش آفرید. و دیگری ظهور خداوند اوّلاً در اصوات و ثانیاً درحروف. ایشان می گفتند حضرت حق در کلام خویش که خلّاق آن است یعنی در قرآن و در اسماء موجود است و پدیدار گشته است. به نظر آنان ظهور سمعی (شنیدن آوازه خداوند) بر ظهور بصری (دیدن روی خداوند) تقدّم دارد. به عقیده فضل کلمه مهمتر از آن است که فقط وسیله ای برای خلق عالم و ابزار ادارةالله به پیغمبران باشد، بلکه اهمّیت آن بیشتر از نظر وجودی است. به اعتقاد وی اگر از اشیاء نام آن ها را برداریم، خود آن ها دیگر وجود نخواهند داشت. و کلمة الله علت وجودی جمیع اشیاء است. بنابراین انسان به هر سوی که رو کند، عناصر اشیاء یعنی 28 صورت و حرف (کلمه) را می بیند و الفبای عربی و به طریق اولی 14 کلمه (=حرف) مقطّعه قرآن نسبت به دیگر حروف برتری دارند. و برخلاف نظر عموم مسلمانان که این حروف (مقطعه) را متشابهات می خوانند، این حروف (مقطعه) محکمات قرآن است و باقی حروف متشابهات می باشند. و منظور از آیه: أینما تولّوا فثمّ وجه الله <ref>سوره بقره، آیه 115</ref> همین حروف مقطعه هستند. فضل الله حروفی رسالت خاص خویش را که بسیار به آن می بالد در این می داند که توانسته عاقبت معنای اشیاء و اصولاً معنای باطنی و حقیقی اساطیر و احکام مَرویه مثبته مذهبی را آشکار سازد، و ادعا داشت که معانی باطنی و حقیقی حروف و کلمات قرآن بر او ظاهر شده است.  
  
او می پنداشت داستان نجات انسان و هدایت بشر که پیوسته تجدید و تکرّر می یابد، دارای سه مرحله اساسی است که عبارتند از مرحله نبوت، مرحله ولایت، و مرحله الوهیت و با ظهور او، مرحله الوهیت آغاز گشته است. «فضل اعتقاد داشت که در دو مرحله اوّل (نبوت و ولایت) اسماء در جامه ترکیب و در پرده اختلاف است و در مرحله سوم است که حق به اسماء مفرده (حروف) پدیدار گشته و تجلی می یابد و هر شائبه ای رفع می شود. نبوّت به پیامبر اسلام ختم شد و ولایت از او آغاز گردید و او که ختم اولی خوانده می شود، هم صاحب نبوت است و هم صاحب ولایت، و پس از او علی و یازده فرزندش ولی (صاحب ولایت) هستند و دوازدهمین آن ها هم صاحب ولایت است، پس از مهدی هم ولی دیگری نخواهد آمد. از این رو وی ختم ثانی یا ختم ولایت است. حروفیه می گفتند آدمی ذات ازلی و عین خداست و همواره در حال پیشرفت است و به این ترتیب به نوعی انسان خدایی و اصالت ماده اعتقاد داشتند. البته حروفیه کتاب آسمانی خود را قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را خاتم پیامبران می دانستند ولی با تمام تظاهری که به مسلمانی خود داشتند، چنان منزلتی برای رهبران خود قائل بودند که پیشوایشان در اذهان آن ها، مقامی برتر از تمام پیامبران و خداگونه داشت. »
+
او می پنداشت داستان نجات انسان و هدایت بشر که پیوسته تجدید و تکرّر می یابد، دارای سه مرحله اساسی است که عبارتند از مرحله نبوت، مرحله ولایت، و مرحله الوهیت و با ظهور او، مرحله الوهیت آغاز گشته است. «فضل اعتقاد داشت که در دو مرحله اوّل (نبوت و ولایت) اسماء در جامه ترکیب و در پرده اختلاف است و در مرحله سوم است که حق به اسماء مفرده (حروف) پدیدار گشته و تجلی می یابد و هر شائبه ای رفع می شود. نبوّت به پیامبر اسلام ختم شد و ولایت از او آغاز گردید و او که ختم اولی خوانده می شود، هم صاحب نبوت است و هم صاحب ولایت، و پس از او علی و یازده فرزندش ولی (صاحب ولایت) هستند و دوازدهمین آن ها هم صاحب ولایت است، پس از مهدی هم ولی دیگری نخواهد آمد. از این رو وی ختم ثانی یا ختم ولایت است. حروفیه می گفتند آدمی ذات ازلی و عین خداست و همواره در حال پیشرفت است و به این ترتیب به نوعی انسان خدایی و اصالت ماده اعتقاد داشتند. البته حروفیه کتاب آسمانی خود را قرآن و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را خاتم پیامبران می دانستند ولی با تمام تظاهری که به مسلمانی خود داشتند، چنان منزلتی برای رهبران خود قائل بودند که پیشوایشان در اذهان آن ها، مقامی برتر از تمام پیامبران و خداگونه داشت. »
  
 
حروفیه با اظهار پاره ای از عقاید و نظریات، خود را از قید یکی از ارکان اصلی معتقدات اسلامی یعنی غیب و نامرئی بودن ذات پروردگار در این جهان خاکی، آزاد کردند و آیه: لن تَرانی که در کوه سینا خطاب به [[موسی بن عمران]] صادر گشت <ref>سوره اعراف، آیه 143</ref> دیگر در نظر آنان اعتبار ندارد. » <ref> [[دائرة المعارف تشیع]]، ج6، ص243</ref>
 
حروفیه با اظهار پاره ای از عقاید و نظریات، خود را از قید یکی از ارکان اصلی معتقدات اسلامی یعنی غیب و نامرئی بودن ذات پروردگار در این جهان خاکی، آزاد کردند و آیه: لن تَرانی که در کوه سینا خطاب به [[موسی بن عمران]] صادر گشت <ref>سوره اعراف، آیه 143</ref> دیگر در نظر آنان اعتبار ندارد. » <ref> [[دائرة المعارف تشیع]]، ج6، ص243</ref>
 +
 +
رک: [[پسیخانیه]]
  
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۶:۱۴

از فرق شیعه.

لویی ماسینیون ایشان را زندقه معرفی کرده است. [۱]

مؤسس این فرقه فضل الله حروفی استرآبادی است. حروفیه در اواخر قرن هشتم هجری قمری به وجود آمد و به وسیله یکی از شاگردان فضل الله به نام علی اعلی در کشور عثمانی رواج یافت. پس از آن دراویش بکتاشیه به این فرقه منضم گردیدند.

محور عقیده این فرقه آن است که این عالم هستی ابدی است و همیشه در حرکت است و از این حرکت تغییرات حاصل می شود، این تغییرات به ادواری تقسیم و در نتیجه از هم متمایز می شوند. اول و آخر این تقسیمات که ظهور آدم و روز حساب است دو ظهور و نمایش شبیه هم می باشند. ایشان می گویند: خدا در شخص انسان متجسد و متجلی می شود و به خصوص این تجلی در صورت انسان است. صورت هایی که به دنبال هم موجود می شدند و اول آن ها نبوت، سپس ولایت و پس از آن الوهیت است.

ایشان همچنین بر این عقیده اند که حضرت محمد صلی الله علیه و آله خاتم انبیا بوده که پس از وی دوره اولیا از حضرت علی علیه السلام تا امام یازدهم شروع شده و فضل الله، مؤسس آن فرقه آخرین اولیاء و اولین فردِ طبقه قدسیه است.

حروفیه با توجه به همین عقیده، فضل الله را خدای متجسد می دانند.

این فرقه همچنین کلام یا لغت را که متشکل از 28 حرف ابجدی عربی است، صفت تمایزدهنده انسان از غیر انسان می دانند. ایشان از اسماعیلیه نوعی علم حساب را وام گرفته اند که از حساب جمل استخراج شده و در مجموعه عقاید ایشان، مقام پر اهمیتی دارد. [۲]

دائرة المعارف تشیع درباره ایشان می نویسد: «این فرقه را از آن جهت حروفیه خوانده اند که برای حروف الفبا ویژگی های معجزه آسا و شگفت آوری قائل بوده اند و هم اکنون در برخی از کشورهای اسلامی، از جمله ایران و ترکیه، پیروانی اندک دارند. این گروه گرچه به طور رسمی و سنّتی به وسیله فضل الله نعیمی حروفی استرآبادی، در سده هشتم هجری در ایران شکل گرفت، اما دارای دیرینه ای کهن در میان ملّت ها و مذاهب و ادیان عالم بوده است. گرایش به حروف و اعتقاد به ویژگی های شگفت آور و خواص معجزه آسای حروف میان مسلمانان، گویا به صدر اسلام باز می گردد؛ زیرا در آغاز 28 سوره از قرآن مجید، حروفی وجود دارد که از آن ها به حروف مقطّعه تعبیر شده است. مسلمانان از همان آغاز برای پیداکردن معنا و مفهوم، ترجمه و یا تفسیری برای آن ها به کوشش خستگی ناپذیری دست زدند و هر کس به اندازه استعداد و استنباط خویش برای این حروف معنی و مفاهیمی ابراز کرده است، ولی بیشتر مفسّران قرآن این حروف را رازهای میان پروردگار و پیامبر او دانسته اند و تفاسیر مهمّ فرق اسلامی شاهد این مدّعاست. شماری از مفسّران و مسلمانان هم بوده اند که ادّعا کرده اند از معانی دقیق این حروف و معانی و مفاهیم آن ها آگاه شده و به راز و رمز آن ها پی برده اند که یکی از آن ها مؤسّس فرقه حروفیه فضل الله حروفی است. وی که در آغاز، زندگی زاهدانه و عارفانه ای داشته و در تقوا و پرهیزگاری شهره بود، تا آنجا که او را «حلال خور» لقب داده اند، پس از سیر و سیاحت در بلاد اسلامی، عاقبت در 40 یا 48 سالگی در اصفهان یا تبریز ادّعا کرد که معنی باطنی و حقیقی حروف و کلمات قرآن به ویژه حروف مقطعه برای او آشکار شده و او همان «مَن عنده علم الکتاب» است. وی آیات قرآن را با معنی و مفاهیم تازه ای تفسیر می نمود و اساس تفسیرهای خود را بر اصالت حروف نهاد، فضل الله استرآبادی که به گفته برخی در آغاز پیرو طریقه قرمطیان بود، ولی پس از چندی به تقلید از اسماعیلیان از حساب جمل و ارزش عددی حروف ابجد، خواصّی بیرون آورد و چهار حرف مخصوص زبان فارسی (گ، چ، پ، ژ) را نیز به آن افزود و عقاید خاصی استخراج کرد و خود و پیروانش را حروفی نامید. دیری نپایید که فضل الله حروفی، مورد تکفیر عالمان و فقیهان قرار گرفت و به دستور تیمورلنگ و به دست میرانشاه دستگیر و زندانی گردید و پس از مدتی کوتاه در قلعه النجق نزدیک شیروان، به فرمان تیمور کشته شد و بدنش طعمه آتش گردید و پیروان وی نیز مورد تعقیب و اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند و بسیاری از آنان به طور فجیعی به قتل رسیدند و آنان که جان به در بردند، به کشورهای ترکیه و شامات فرار کردند و یا به صورت مخفی به زندگی خود ادامه دادند.

با وجود این که پس از کشته شدن فضل الله حروفی بنیانگذار این فرقه، در صفوف پیروانش تفرقه بسیاری پدید آمد، اما دو شاخه آن به موجودیت خود ادامه داد و پرآوازه گردید که عبارتند از:

یکم. حروفیه بکتاشیه که پیروان یکی از خلفای فضل الله و به قولی داماد وی به نام سیدعلی بودند. حروفی او را علی الاعلی می نامد. او پس از فضل در اثر فشار دربار تیموری به ترکیه عثمانی گریخت و به میان بکتاشیه قونیه رفت و با ترویج افکار و اندیشه های فضل الله حروفی و تعلیم کتاب معروف فضل الله، «جاویدان نامه کبیر» یا «جاودانه نامه» که حروفیان آن را کتاب آسمانی خود می دانند، بکتاشیان را تحت تأثیر عقاید فضل و حروفیان و خود قرار داد. علی الاعلی با اندکی تغییر در پاره ای از فروع معتقدات حروفیان، توانست در ترکیه (آناطولی) به حیات خود ادامه دهد. پیروان او در ترکیه فعلی، صاحب قدرت و نام فراوان شدند. ولی در قیام شیخ بدرالدین سیماوی در آن کشور، تعداد ده هزار تن از کفش پوشان بکتاشی جان خود را از دست دادند و به تدریج رو به ضعف نهادند و بار دیگر به خانقاه ها پناه بردند و تا این اواخر نیز گروهی از آنان باقی بودند. ابوالحسن علی الاعلی بدون شک یکی از بزرگ ترین پیروان اوّلیه فضل الله حروفی است؛

دوم. شاخه مهم انشعابی از فرقه حروفیه، نقطویان یا پسیخانیان هستند که پیروان محمود پسیخانی گیلانی (م:831 ق) یکی دیگر از پیروان و شاگردان فضل الله حروفی به شمار می روند. محمود که به علت بلندپروازی ها و مخالفت هایش با برخی از عقاید فضل الله حروفی، مطرود فضل قرار گرفت و به همین دلیل او را محمود مطرود لقب داده اند، با انشعاب از فرقه حروفیه، خود به تأسیس فرقه های جدید دست زد که در ابتدا به نام پسیخانیان خوانده می شدند و چون به هنگام تفسیر قرآن، نقطه را به جای حرف قرار می دادند به نقطویان معروف شدند.

فضل الله حروفی و پیروانش عقاید و آراء شگفت انگیزی طرح کردند که بیشتر بر گرد دو نقطه و محور اصلی و مرکزی می گردد و آن عبارت است از انواع دوگانه ظهور الهی، ظهور خداوند در طلعت و صورت آدم ابوالبشر که وی را به شکل و مثال خویش آفرید. و دیگری ظهور خداوند اوّلاً در اصوات و ثانیاً درحروف. ایشان می گفتند حضرت حق در کلام خویش که خلّاق آن است یعنی در قرآن و در اسماء موجود است و پدیدار گشته است. به نظر آنان ظهور سمعی (شنیدن آوازه خداوند) بر ظهور بصری (دیدن روی خداوند) تقدّم دارد. به عقیده فضل کلمه مهمتر از آن است که فقط وسیله ای برای خلق عالم و ابزار ادارةالله به پیغمبران باشد، بلکه اهمّیت آن بیشتر از نظر وجودی است. به اعتقاد وی اگر از اشیاء نام آن ها را برداریم، خود آن ها دیگر وجود نخواهند داشت. و کلمة الله علت وجودی جمیع اشیاء است. بنابراین انسان به هر سوی که رو کند، عناصر اشیاء یعنی 28 صورت و حرف (کلمه) را می بیند و الفبای عربی و به طریق اولی 14 کلمه (=حرف) مقطّعه قرآن نسبت به دیگر حروف برتری دارند. و برخلاف نظر عموم مسلمانان که این حروف (مقطعه) را متشابهات می خوانند، این حروف (مقطعه) محکمات قرآن است و باقی حروف متشابهات می باشند. و منظور از آیه: أینما تولّوا فثمّ وجه الله [۳] همین حروف مقطعه هستند. فضل الله حروفی رسالت خاص خویش را که بسیار به آن می بالد در این می داند که توانسته عاقبت معنای اشیاء و اصولاً معنای باطنی و حقیقی اساطیر و احکام مَرویه مثبته مذهبی را آشکار سازد، و ادعا داشت که معانی باطنی و حقیقی حروف و کلمات قرآن بر او ظاهر شده است.

او می پنداشت داستان نجات انسان و هدایت بشر که پیوسته تجدید و تکرّر می یابد، دارای سه مرحله اساسی است که عبارتند از مرحله نبوت، مرحله ولایت، و مرحله الوهیت و با ظهور او، مرحله الوهیت آغاز گشته است. «فضل اعتقاد داشت که در دو مرحله اوّل (نبوت و ولایت) اسماء در جامه ترکیب و در پرده اختلاف است و در مرحله سوم است که حق به اسماء مفرده (حروف) پدیدار گشته و تجلی می یابد و هر شائبه ای رفع می شود. نبوّت به پیامبر اسلام ختم شد و ولایت از او آغاز گردید و او که ختم اولی خوانده می شود، هم صاحب نبوت است و هم صاحب ولایت، و پس از او علی و یازده فرزندش ولی (صاحب ولایت) هستند و دوازدهمین آن ها هم صاحب ولایت است، پس از مهدی هم ولی دیگری نخواهد آمد. از این رو وی ختم ثانی یا ختم ولایت است. حروفیه می گفتند آدمی ذات ازلی و عین خداست و همواره در حال پیشرفت است و به این ترتیب به نوعی انسان خدایی و اصالت ماده اعتقاد داشتند. البته حروفیه کتاب آسمانی خود را قرآن و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را خاتم پیامبران می دانستند ولی با تمام تظاهری که به مسلمانی خود داشتند، چنان منزلتی برای رهبران خود قائل بودند که پیشوایشان در اذهان آن ها، مقامی برتر از تمام پیامبران و خداگونه داشت. »

حروفیه با اظهار پاره ای از عقاید و نظریات، خود را از قید یکی از ارکان اصلی معتقدات اسلامی یعنی غیب و نامرئی بودن ذات پروردگار در این جهان خاکی، آزاد کردند و آیه: لن تَرانی که در کوه سینا خطاب به موسی بن عمران صادر گشت [۴] دیگر در نظر آنان اعتبار ندارد. » [۵]

رک: پسیخانیه

پانویس

  1. دائرة المعارف الاسلامیة، ج15، ص180
  2. دائرة المعارف الاسلامیة، ج7، ص362 / الفکر الشیعی و النزعات الصوفیة حتی مطلع القرن الثانی عشر، کامل مصطفی الشیبی / لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، ذیل ماده حروفیان
  3. سوره بقره، آیه 115
  4. سوره اعراف، آیه 143
  5. دائرة المعارف تشیع، ج6، ص243