نزاریه

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

از اسماعیلیه. [۱]

دائرة المعارف بزرگ اسلامی دربـاره ایـن فـرقـه مـی نـویسـد: «پـس از مـرگ خلیفـه المستنصر بالله (خلیفـه فاطمیون مصرافضـل پسـر بدر الجمالی که در مقام وزارت، اقتداری تمام داشت، توانست به قصد مستحکم ساختن موقعیت خود و با اعمال نفوذ، نزار فرزند ارشد المستنصر را که نص امامت و خلافت بر او قرار گرفته بود، از حقوق خود محروم کند و در عوض جوان ترین برادر او ابوالقاسم احمد را با لقب المستعلی بالله جایگزین وی سازد. افضل به سرعت مقامات عالی رتبه دولت و دعوت فاطمیان را وادار کرد تا با مستعلی بیعت کنند و او را به جانشینی المستنصر بشناسند. این اقدام بی سابقه، نهضت اسماعیلیه را با بحران شدیدی مواجه ساخت و اسماعیلیان که تا آن زمان نهضت واحدی را تشکیل می دادند، به زودی به دو شاخه اصلی مستعلویه و نزاریه منقسم شدند. در اواخر سال 488 هجری قمری نزار همراه یکی از پسرانش به دستور مستعلی در زندان به قتل رسید.

افتراق در جماعت اسماعیلیه به این دو شاخه که از همان ابتدا رقبای متخاصم یکدیگر شدند، به تضعیف کلی و غیر قابل جبران دعوت اسماعیلیه انجامید. اکثر اسماعیلیان مصر و تمامی جماعت اسماعیلی یمن و گجرات و بسیاری از اسماعیلیان شام امامت مستعلی را پذیرفتند، ولی گروه بزرگی از اسماعیلیان شام و تمامی اسماعیلیان عراق و ایران و احتمالاًً بدخشان و ماوراءالنهر به نص اول المستنصر بالله وفادار ماندند و نزار را به عنوان نوزدهمین امام خود و جانشین به حق پدرش قبول کردند. در قرون بعدی، مستعلویان و نزاریان به ترتیب در قسمتهای غربی و شرقی دنیای اسلام به بسط دعوتهای مستقل خود پرداختند و مسیرهای مذهبی ـ سیاسی کاملاً مجزایی را طی کردند.» [۲]

این دائرة المعارف در ادامه به تاریخچه مستعلویه اشاره کرده (رک: مستعلویه ) و سپس درباره نزاریه می نویسد: «تاریخ متقدم نزاریان از تاریخ حکومت ضد سلجوقی الموت به رهبری حسن صباح تفکیک ناپذیر است. حکومت اسماعیلی در قلعه ها که اندکی پیش از بروز اختلاف نزاری مستعلوی در سلسله جبال البرز شکل گرفته بود، بلافاصله پس از این اختلاف، مهم ترین پایگاه فرقه نزاری گشت. این حکومت که مرکزش معمولاًً در قلعه مستحکم کوهستانی الموت، واقع در نزدیکی طالقان قزوین، قرار داشت، به نهضت نزاریه قدرت سیاسی مهمی بخشیده بود و عاقبت تنها در مقابل حملات بی امان مغولان منقرض شد. حسن صباح که در واقع دعوت مستقل نزاریه را بنیان نهاده بود، ارتباطات آن دعوت و شخص خود را با قاهره کاملاً قطع کرد.

در دوره 171 ساله الموت، اسماعیلیان نزاری توانستند با رهبریهای اولیه حسن صباح، دعوت مستقل خود را که دیگر هیچ گونه ارتباطی با قاهره و حکومت فاطمی و دعوت مستعلویه نداشت، بنیان گذاری کنند و در نواحی مختلف، خاصه ایران و عراق و شام، بسط دهند. در زمینه تفکر و نظام نظری، نزاریان کمتر از مستعلویان ادامه دهنده سنن و تفکر اسماعیلیان فاطمی بودند، به طوری که از ابتدا مسلمانان غیر اسماعیلی نهضت آنها را دعوت جدید می خواندند و آن را متمایز از دعوت قدیم، یعنی دعوت اسماعیلیان فاطمی می دانستند. در واقع، اسماعیلیان نزاری ایران که از فارسی به عنوان زبان مذهبی خود نیز استفاده می کردند، رفته رفته با آثار دوره فاطمی بیگانه شدند؛ ولی در شام مکتوبات اسماعیلیان فاطمی تا حدودی مورد استفاده نزاریان آن دیار قرار گرفته است ؛ از این رو، آنها شماری از کتب آن دوره، از جمله آثار قاضی نعمان را حفظ کرده اند.

نادیده نباید گرفت که پس از افتراق نزاری مستعلوی، نزاریان در شناخت امام خود با بحران مهمی مواجه بودند؛ با وجود اینکه از نزار، اعقاب ذکور برجای مانده بود، هیچ یک از آنان پس از مرگ نزار به طور علنی مدعی امامت نشدند و حسن صباح و دو جانشین بعدی وی، نام امام یا امامانی را پس از نزار ذکر نکردند. بر روی سکه هایی نیز که از زمان محمد بن بزرگ امید (م: 557هـ.ق)، سومین خداوند الموت، بر جا مانده، نام خود نزار به عنوان آخرین امام نزاری ذکر شده است، بدین ترتیب، در آن زمان نزاریان در واقع به دوره ستر دیگری داخل شده بودند و در چنان اوضاعی حسن صباح اندکی پس از افتراق نزاری مستعلوی ریاست عالی دعوت را در سرزمینهای شرقی به دست گرفته بود. در دوره ستر که امام نزاری از چشم پیروانش پنهان بود، حسن صباح به عنوان حجت امام مستور یا نماینده تام الاختیار وی شناخته شد، در حالی که نزاریان همچنان منتظر بودند تا توسط حسن از تاریخ ظهور قریب الوقوع امام خود و هویت وی آگاه شوند. به نظر می رسد که همزمان با تعویق تدریجی در ظهور امام نزاری، دو جانشین بعدی حسن نیز همچنان به عنوان حجت امام مستور تلقی می شده اند و بر همین اساس عالی ترین مرجع دعوت نزاریه بوده اند.

به رغم فشارها و حملات ممتد سلجوقیان به قلاع و پایگاههای نزاریان، دعوت نزاریه با موفقیت کم و بیش در شهرها و نواحی کوهستانی ایران اشاعه می گردید و دامنه نفوذ آن گاه تا اصفهان، مقر حکومت سلجوقیان گسترش می یافت. از حدود سال 495 هجری قمری، حسن صباح فعالیتهای دعوت را به شام نیز بسط داد و از همان زمان پیوسته داعیانی از الموت، برای تشکل بخشیدن به نزاریان شام و رهبری آنها، و همچنین اشاعه دعوت در میان مسلمانان غیر اسماعیلی آنجا، به شام فرستاده می شدند. این داعیان که ریاست دعوت نزاریه را در شام بر عهده می گرفتند، در زمینه سیاستهای کلی مجری دستورهای الموت بودند.

حسن صباح که مؤسس دولت و دعوت مستقل نزاریه بود و سیاستها و شیوه های کلی مبارزاتی نزاریان را شخصاً طراحی می کرد، متفکر برجسته ای نیز بود و آثار مهمی در زمینه تعالیم این شاخه از اسماعیلیه تألیف کرده بود. برخلاف اسماعیلیان فاطمی و مستعلوی، نزاریان از ابتدا، علاقه ای به تفکر در زمینه های جهان شناسی و تاریخ ادواری نشان نمی دادند و کوششهای خود را عمدتاًً صرف مطالعه نظریه شیعی درباره امامت و به ویژه اهمیت تعالیم امام اسماعیلی می کردند. حسن صباح خود رساله ای به زبان فارسی به نام فصول اربعه در این زمینه تألیف کرده بود که اکنون نایاب است. حسن که به اصل شیعی تعلیم با تأکید بر نقش و اهمیت منحصر به فرد تعالیم معلمان صادق در هر عصر بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اهتمام می ورزید، نه تنها موضع اهل سنت را در باب مسأله تعلیم باطل اعلام کرد، بلکه عقیده سنتی شیعیان متقدم را نیز مورد انتقاد قرار داد و سرانجام، با طرح مجدد مسأله به گونه جدیدی، نتیجه گیری کرد که معلم صادق و امام به حق همواره همان امام اسماعیلی است که در ضمن حقانیت و امامتش نیازی به هیچ گونه دلیل و برهانی ندارد. این نظریه تعلیم که تأکید بر استقلال مرجعیت و تعالیم هر یک از امامان داشت، زمینه فکری را برای اصلاحات اعتقادی نزاریان در دوره های بعد آماده ساخت. نظریه تعلیم آنچنان نقش عمده ای در اصول عقاید نزاریان نخستین احراز کرد که پیروان دعوت نزاریان به اهل تعلیم و تعلیمیه نیز معروف شدند.

چهارمین خداوند الموت، حسن دوم که نزاریان اصطلاح علی ذکره السلام را به نامش اضافه کردند و سرانجام، امامت وی را پذیرا شدند، بانی انقلابی عظیم در تعالیم اسماعیلیه نزاری گردید. حسن دوم که به تاریخ و تعالیم اسماعیلیان متقدم توجه خاص داشت و از علم تأویل نیز بهره کافی برده بود، در 557 هجری قمری، هنگامی که نزاریان هنوز وی را به عنوان فرزند محمد بن بزرگ امید (بزرگ امید جانشین حسن صباح) می شناختند، به ریاست دعوت و دولت نزاریان رسید و به سرعت مقدمات اصلاحات اعتقادی خود را فراهم کرد. در 17 رمضان 559 حسن دوم طی مراسم ویژه ای در الموت و در حضور گروههایی از نمایندگان جماعات نزاری مناطق مختلف، به عنوان داعی و حجت امام مستور خطبه ای ایراد کرد که ظاهراً از جانب شخص امام برای پیروانش ارسال شده بود. حسن طی آن مراسم از منبر ویژه ای خطاب به حاضران اعلام کرد که امام زمان شما را درود و رحمت فرستاده، و بندگان خاص گزیده خویش خوانده، و بار تکلیف شریعت از شما برگرفته، و شما را به قیامت رسانیده است.

چند هفته بعد در 8 ذیقعده 559، همان خطبه و پیام امام به علاوه پیامی از جانب خود حسن که در آن اکنون خود را خلیفه امام نیز معرفی می کرد، طی مراسم مشابهی در مؤمن آباد، واقع در شرق بیرجند که مقر محتشم نزاریان قهستان بود، برای نزاریان آن منطقه قرائت شد. از آن سال به بعد، نزاریان همه ساله روز 17 رمضان را به عنوان عید قیامت جشن می گرفتند. طی این مراسم، حسن دوم وقوع قیامت و فرارسیدن آخرالزمان را اعلام کرده بود، یعنی همان دوره واپسین تاریخ مقدس که اسماعیلیان از آغاز تاریخ خود در انتظارش بودند و همان طور که در ارتباط با قیامت انتظار می رفته است و اسماعیلیان متقدم بیان کرده بودند، شریعت اسلام نیز می بایست منسوخ می گردید. در منابع تأکید شده که حسن دوم قیامت و معاد و بهشت و دوزخ را تأویل، و تعبیرهای روحانی و معنوی مختلفی از آنها ارائه می کرده است. بر این اساس، قیامت درواقع حاکی از تجلی حقیقت نامکتوم در ذات معنوی شخص امام نزاری بوده است و از این رو، مؤمنان، یعنی آنهایی که به دعوت نزاریه گرویده بودند و از امام نزاری پیروی می کردند، دیگر قادر به درک و شناخت حقیقت، یعنی باطن غایی شریعت، بودند.

امام نزاری به عنوان شخصی که قیامت را اعلام کرده، و مؤمنان را از دوره شریعت به دوره قیامت رسانده بود، به مرتبه والاتر قائم قیامت دست یافته، دعوتش نیز دعوت قیامت بوده است. همان طور که اوضاع قیامت و زندگی در بهشت ایجاب می کرده است، مؤمنان دیگر مجبور به اجرای احکام شرعی و فرایض دینی نبودند، زیرا در آخرت که دوره حسابرسی است ـ به عکس این دنیا ـ همه «حساب » است و دیگر نیازی به «عمل » نخواهد بود. در فصولی که حسن دوم پس از اعلام قیامت به اطراف می فرستاده، به گونه های مختلف و به طور تلویحی وانمود می کرده است که خودش دست کم به معنای روحانی کلمه، همان امام زمان از اخلاف نزار بن مستنصر که نزاریان انتظارش را می کشیدند، بوده است، اگر چه در ظاهر او را فرزند محمد بن بزرگ امید دانسته بودند.

در دوره نورالدین محمد دوم (561ـ607ق)، فرزند و جانشین حسن دوم، دعوت قیامت و تعالیم مربوط به آن ادامه پیدا کرد و به صورت دقیق تری تنظیم و تدوین یافت و محمد دوم در مواردی تعلیقات حسن دوم را صراحت بیشتر بخشید. در اواخر دوران محمد دوم، بعضی از نزاریان از انزوای جامعه نزاری تحت تعالیم قیامت ناخرسند شده بودند. حسن، فرزند و ولیعهد محمد دوم نیز به این گروه تعلق داشت و بلافاصله پس از آنکه با مرگ پدر در 607 هجری قمری به قدرت رسید، آشکارا طریقه اسلافش را نفی، و تعالیم قیامت را نسخ کرد. جلال الدین حسن سوم اعلام کرد که خودش به مذهب اهل سنت گرویده است و از پیروانش هم خواست تا شریعت را دقیقاًً، و به نحوی که مورد قبول اهل سنت است، مراعات کنند.

سیاست حسن دوم در تبعیت از شریعت، در محافل نزاری پس از درگذشت او و جانشینی پسرش علاءالدین محمد سوم، چندان با جدیت دنبال نگردید و در عهد وی، تعالیم مربوط به دعوت قیامت بار دیگر تا حدودی در میان نزاریان ترویج می شد. در دوران محمد سوم، علمای نزاری کوشش کردند تا وجهی برای سیاستها و تعالیم ظاهراً متناقض مربوط به دوره های حسن دوم، محمد دوم (دعوت قیامت)، حسن سوم (سنی گرایی نزاریه) و محمد سوم (احیای قسمتهایی از تعالیم قیامت)، بیان کنند و نشان دهند که این تعالیم ظاهراً مختلف، در اصل منعکس کننده واقعیات معنوی همانند و حقایق یکسانی بودند؛ زیرا هر یک از امامان نزاری به اقتضای نیازهای زمان خود عمل کرده بودند. در نتیجه این کوششها که در آثار اسماعیلی منسوب به نصیرالدین طوسی، خاصه روضة التسلیم، انعکاس یافته است، تعالیم جدیدی تدوین شد که به نظریه ستر، با معنای جدیدی از مفهوم ستر، معروف شده است. بر پایه این نظریه، پذیرش شریعت اهل سنت در زمان حسن سوم به منزله بازگشت به حالت تقیه و دوره ستر بوده که طی آن بار دیگر «حقیقت » ـ به رغم آنکه امام خودش در استتار نبوده ـ همچنان در باطن دین مکتوم می مانده است ؛ ولی در زمان حسن دوم و محمد دوم که دوره قیامت بوده، معرفت حقیقت و معنویت امام برای جماعت نزاریه امکان پذیر شده، و از این رو، در آن دوره نیازی به پرده تقیه و اجرای دقیق احکام شرعی وجود نداشته است. بدین طریق، شریعت با تقیه که در دوره ستر واجب است، منطبق شد و حقیقت با قیامت انطباق یافت که همان دوره حقیقت است که در آن پرده تقیه برداشته می شود و دیگر نیازی به شریعت باقی نمی ماند» [۳]

دانشنامه جهان اسلام درباره اندیشه قیامت در میان نزاریه می نویسد: «حسنِ دوم، که به حسن (علی ذکره السلام) شهرت یافت، بانی انقلابی در اصول عقاید نزاریان شد. وی در رمضان 559 در الموت فرا رسیدن قیامت را اعلام کرد و غسلِ شرع را از گردن پیروان خود برداشت. در این نظریه، بر پایه تأویل اسماعیلی، مفاهیم معاد و قیامت معانی رمزی و باطنی یافتند و قیامت به تجلی حقایق در ذات روحانی شخص امام اسماعیلی تعبیر شد.

بدین ترتیب، کسانی که مذهب نزاری را پذیرفته بودند اکنون با معرفت امام نزاری به حقیقت دین یعنی باطن شریعت پی برده و به بهشت معنوی وارد شده بودند. امّا دیگران که از معرفت امام محروم بودند، چون از وجود روحانی بی بهره بودند، در دوزخ به سر می بردند. حسن دوم و فرزندش محمد شریعت را نیز نسخ کرده بودند، زیرا در دورِ قیامت و زندگی بهشتی تبعیت از احکام دین ضروری نیست. مثلاًً نزاریان به جای پنج بار نمازخواندن در شبانه روز، اکنون موظف بودند که همواره در قلوب خود به عبادت خداوند مشغول باشند. نسخ احکام شرعی در دور قیامت به حذف تقیه تعبیر می شد. در دور قیامت، مؤمنان فقط موظف به توجه حقیقت روحانی امام بودند، زیرا وی تجلی ذاتِ باری تعالی و مظهر کلمه و امر الهی محسوب می شد.

در دور قیامت، عام یعنـی غیر نزاریان، « اهل تضاد » نام گرفتند، و نزاریان خود به دو گروه اهل ترتّب و اهل وحدت منقسم می شدند. اهل ترتّب همان افراد خاص و پیروان عادی امام نزاری بودند، ولی اهل وحدت یا اخصّ خاص نزاریانی بودند که به کل حقیقت دست یافته و حقیقت امام را شناخته و به رستگاری کامل رسیده بودند. نزاریان در اواخر دوره الموت تغییرات دیگری در اصول عقاید خود به وجود آوردند ولی نظریه قیامت همچنان رکن اصلی عقاید این فرقه باقی ماند.» [۴]

دائرة المعارف بزرگ اسلامی سپس به دوره نزاریه پس از سقوط الموت اشاره کرده و می نویسد: «امامت و کل جماعت اسماعیلیان نزاری در ایران در 654 هجری قمری به دست مغولان منهدم نگردید؛ بلکه گروههای پراکنده ای از نزاریه همچنان در دیلم و قهستان باقی ماندند و شمار بسیاری از نزاریان خراسانی که از تیغ مغول رهایی یافته بودند، نیز به نواحی مجاور در افغانستان و سند مهاجرت کردند. در طی دو قرن که مبهم ترین دوران تاریخ نزاریان بعد از الموت است، جماعت نزاریه برای حفظ بقای خود مجبور بوده است تا به شدیدترین وجهی تقیه کند و به تدریج هویت واقعی خود را در پوشش ظاهری تصوف کتمان نماید. در این دوره از امامان نزاریه و ارتباط نزاریان با امامان خود تقریباً چیزی دانسته نیست. تألیفات اسماعیلیان نزاری نیز در این برهه از تاریخ، ناچیز بوده، و آثار بسیار معدودی از آن دوران به زبانهای فارسی و عربی و زبانهای رایج در هند که مورد استفاده نزاریان مناطق مختلف بوده، بر جا مانده است. از دانسته های محدود، این است که با مرگ شمس الدین محمد، بیست و هشتمین امام نزاری که در حدود 710 هجری قمری اتفاق افتاد، اولین انشعاب در جماعت نزاریه پدیدار گشت. مؤمن شاه و قاسم شاه، فرزندان شمس الدین محمد بر سر جانشینی پدر اختلاف پیدا کردند و امامت هر یک از آنها مورد پذیرش گروههایی از نزاریان قرار گرفت و در نتیجه جماعت نزاریه به دو شاخه مؤمن شاهی(یا محمدشاهی) و قاسم شاهی منقسم گردید. ابتدا اکثر نزاریان شام و دیلم و بدخشان به شاخه مؤمن شاهی پیوستند و نزاریان قاسم شاهی ظاهراً تا مدتی در اقلیت بودند.

درباره امامان مؤمن شاهی و فعالیتهای آنها اطلاعات محدودی در دست است و تنها اخباری جسته و گریخته از فعالیتهای برخی از آنان در دیلم، سلطانیه و هند رسیده است. چهلمین و آخرین امام نزاریان مؤمن شاهی، امیر محمد باقر بود که در 1210 هجری قمری برای آخرین بار با پیروان خود در شام تماس گرفت و دیگر از وی خبری نشد. هم اکنون، نزاریان مؤمن شاهی تنها در سوریه، در نواحی مصیاف و قدموس، یافت می شوند و در آنجا به جعفریه شهرت دارند. این شاخه از مؤمن شاهیان، ظاهراً با حفظ ویژگیهای اعتقادی نزاریه، هنوز در انتظار ظهور امام مستور خود از اعقاب امیر محمد باقر هستند و در احکام شرعی پیرو مذهب شافعی ند.

در شاخه نزاری قاسم شاهی نیز امامان از مخفیگاههای مختلف خود در آذربایجان، فعالیتهای بسیار محدود دعوت خود را رهبری می کردند. در مورد قاسم شاه و دو جانشین وی اسلام شاه و محمد بن اسلام شاه، اطلاعات چندانی در دست نیست. به نظر می رسد که اسلام شاه (م: حدود829هـ.ق و معاصر امیرتیمور) مقر خود را برای همیشه از آذربایجان به حومه قم در ایران مرکزی منتقل کرده بوده است ؛ به احتمال قوی در زمان همو قریه انجدان، واقع در دشت فراهان بین اراک و قم، به عنوان محل دائمی استقرار امامان قاسم شاهی و مرکز دعوتشان برگزیده شده بوده است. از هنگام سقوط الموت، امامان قاسم شاهی و پیروانشان در ایران تدریجاً به میزان قابل توجهی در پوشش تصوف تقیه می کردند و جماعت اسماعیلیان نزاری قاسم شاهی در ظاهر به صورت یکی از طریقه های صوفی درآمده بود و امامان قاسم شاهی نیز همانند قطبهای صوفی از عناوین مرشد و پیر و شیخ استفاده می کردند.

از زمان مستنصر دوم، فرزند محمد بن اسلام شاه و سی و دومین امام قاسم شاهی که در حدود سال 868 هجری قمری به امامت رسید، دوره جدیدی در تاریخ نزاریان این شاخه آغاز شد که تا آخر قرن 11 هجری قمری به طول انجامید. طی این دو قرن که در تاریخ نزاریه به دوره انجدان معروف شده، مقر دعوت نزاریان قاسم شاهی همچنان در انجدان قرار داشته است. در دوره انجدان که دوره تجدید حیات در دعوت نزاریان قاسم شاهی بوده است، امامان این جماعت نه تنها پیروانی جدید یافتند، بلکه توانستند ارتباطات مستقیم خود را با گروههای پراکنده پیروانشان در نقاط دوردست، خاصه در هندوستان و آسیای مرکزی برقرار کنند و آن گروهها را تحت رهبری متمرکز درآورند. در این دوره، امامان قاسم شاهی مصراً اطاعت از امام وقت و پرداخت مرتب و کامل وجوهات مذهبی را به عنوان مهم ترین فرایض به پیروانشان که اکنون اهل حقیقت نیز خوانده می شدند، گوشزد می کردند.

از اوایل دوره انجدان کار تألیف آثار اسماعیلیان نزاری نیز برای نخستین بار بعد از سقوط الموت احیا شد و مؤلفانی مانند ابواسحاق قهستانی (نیمه دوم قرن 9هـ.ق) و خیرخواه هراتی (م:حدودبعد از 960هـ.ق) دست به تألیف آثاری زدند که عمدتاًً بر اصول عقاید نزاریان در اواخر دوره الموت مبتنی بود. در نتیجه فعالیتهای گسترده داعیان قاسم شاهی که تا اواخر دوره انجدان بیشتر از عنوان معلم استفاده می کردند، دعوت این شاخه از نزاریه در بلاد مختلف خراسان و عراق عجم و کرمان و افغانستان و بدخشان و ترکستان و هندوستان گسترشی قابل ملاحظه یافت، به طوری که اکثر نزاریان مؤمن شاهی نیز تا اواخر قرن 11 هجری قمری پیرو امامان قاسم شاهی شده بودند.

در دوره انجدان، امامان قاسم شاهی یکی از بزرگ ترین موفقیتهای خود را در شبه قاره هند به دست آوردند. تاریخ آغاز دعوت نزاریه در هند نامعلوم است و تألیفات مذهبی نزاریان هند معروف به گِنان که منعکس کننده روایات سنتی و حماسی فرقه ای و محلی است، از نظر اطلاعات تاریخی فاقد اهمیت است. در هر صورت، به نظر می رسد که دعوت نزاریه پیش از نیمه اول قرن 7 هجری قمری هیچ گونه فعالیتی در هند نداشته است. طبق روایات سنتی نزاریان هند، ستگور نور نخستین داعی نزاری بوده که از دیلمان به گجرات فرستاده شده، و در شهر پاتان موفقیتهای بسیاری کسب کرده بوده است ؛ ولی اطلاعات صحیح تر نشان می دهد که داعیان نزاری برای اولین بار در دهه های واپسین دوره الموت به سند گسیل شده اند و دعوت نزاریه تا مدتها پس از سقوط الموت در ملتان و دیگر بلاد سند متمرکز بوده است. پیر شمس الدین ظاهراً نخستین فردی بوده که در زمان قاسم شاه دعوت نزاریه را در ملتان تشکل داده بوده است ؛ نواده او پیر صدرالدین، بسیاری از هندوهایی را که به کاست لوهانا و دیگر کاستها تعلق داشتند، به کیش نزاری درآورد و به آنها لقب خوجه داد و ضمن توسعه دعوت در دیگر نواحی شبه قاره هند، در واقع، سازمان اجتماعی نزاریان هند، یا خوجه های نزاری را بنیان نهاد.

پیرهایی که در هند به اشاعه تعالیم دعوت نزاری می پرداختند، تا مدتها توجه خاصی به اصول عقاید و سنتهای هندوها مبذول می داشتند و تعالیم خود را در قالبهای تفکر اساطیری هندوها، و به گونه های ویژه ای ارائه می کردند که برای هندوهای سند و گجرات قابل فهم باشد. در نتیجه، در تألیفات مذهبی خوجه ها، یعنی گنانهای مختلف که به پیرها منسوب هستند، به گونه های متفاوت اصول عقاید متقدم هندوها با تعالیم اسلام و شیعه و اسماعیلیه اختلاط پیدا کرده است. در گنانهای نزاری هیچ گونه اثری از عقاید اسماعیلیان متقدم در زمینه های جهان شناسی و تاریخ ادواری یافت نمی شود.

از زمان امامت شاه نزار (1134هـ.ق)، مقر دعوت قاسم شاهی از انجدان منتقل شد و برای دوره ای میان قریه کهک، کرمان (و گاه شهر بابک) و یزد در انتقال بود. در جریانهای عهد افشاریه و زندیه، برخی از امامان قاسم شاهی به ایفای نقش سیاسی پرداختند و در اوایل عهد قاجار، امام حسن علی شاه که او نیز شخصی متنفذ بود، از سوی فتحعلی شاه قاجار، به لقب آقاخان ملقب شد. این لقب به طور موروثی مورد استفاده جانشینان وی نیز قرار گرفته است. وی در جریان فعالیتهای سیاسی خود در 1256 هجری قمری، پس از جمع آوری افراد و تجهیزات لازم و با حمایت پیروانش در شهر بابک، به خصوص ایلات خراسانی و عطاءاللهی آن ناحیه، با نیروهای دولتی در کرمان به جنگ و ستیز پرداخت. در 1257هجری قمری آقاخان در سرحد بلوچستان از بیگلربیگی کرمان که در رأس یک لشکر 25 هزار نفری به تعقیب وی پرداخته بود، به سختی شکست خورد و به افغانستان پناهنده شد و بدین ترتیب، دوران امامت نزاریان قاسم شاهی در ایران برای همیشه به پایان رسید. از آن به بعد، روابط نزدیکی بین آقاخان اول و دستگاه امپراتوری بریتانیا در هندوستان برقرار شد که به استقرار و استحکام موقعیت مذهبی امام نزاری در آن شبه قاره انجامید. آقاخان اول پس از گذراندن مدت زمانی در افغانستان و سند و کلکته، و مأیوس شدن از مراجعت به ایران سرانجام، در 1265ق شهر بمبئی را مقر دائمی خود قرار داد و در آنجا تشکیلات وسیعی برای رهبری خوجه های نزاری و پیروان دیگرش در خارج از هندوستان به وجود آورد.

اکنون جماعت چند میلیونی اسماعیلیان نزاری قاسم شاهی عمدتاًً در کشورهای آسیایی، مانند هند، پاکستان، بنگلادش، چین (در یارکند و کاشغر )، افغانستان، ایران، سوریه و تاجیکستان (خاصه بدخشان)، و در کشورهای افریقایی، خاصه کنیا و تانزانیا، به صورت اقلیتهای کوچک مذهبی پراکنده هستند.

در شبه قاره هند خوجه های نزاری عمدتاًً در نواحی سند، کاچ، گجرات و بمبئی زندگی می کنند و گروههای دیگری از نزاریان قاسم شاهی در نواحی چیترال، گلگیت و هونزا در شمال جامو و کشمیر، و شمال غرب پاکستان یافت می شوند که در منطقه با نام محلی مولایی شهرت دارند. افزون بر آن، از حدود سال 1970میلادی، شمار بسیاری از خوجه های نزاری از هند و پاکستان و نیز افریقا به کشورهای غربی، خاصه آمریکای شمالی و انگلستان مهاجرت کرده اند. در نتیجه، اسماعیلیان نزاری پیرو آقاخان اکنون متعلق به یک جامعه بین المللی و بسیار پراکنده با نژادها و زبانهای مختلفند که تنها از لحاظ اصول عقاید مذهبی و میراث تاریخی فرقه ای صاحب وجوه مشترکی هستند.» [۵]

اگرچه مطالبی که در این قسمت آورده شده است از دائرة المعارف بزرگ اسلامی انتخاب شده که دارای جایگاه علمی معتبری است، اما ذکر این نکته نیز لازم است که به نظر می رسد نویسنده محترم این مقاله بیشتر از منابعی استفاده نموده است که توسط نزاریان نوشته شده یا عقاید و اندیشه های آنان را حمایت می کند. لذا مطالب این مقاله در خصوص مستعلویان جای بحث دارد به خصوص در قسمت مربوط به جانشینی المستنصر و امامت پس از او، زیرا آنچه در این مقاله آمده است به گونه ای است که نزار را حقیقتاً جانشین و امام پس از المستنصر بالله می داند در حالی که این موضوع در منابع اسماعیلیان مستعلوی به گونه ای دیگر بیان شده است. به استناد منابع مورد تأیید مستعلویان در ابتدا قرار بود نزار جانشین المستنصر باشد اما در آخرین روزهای حیات المستنصر او به دلایلی نص جانشینی و امامت بعد از خود را تغییر داده و احمد (المستعلی بالله) فرزند کوچکتر خود را انتخاب نمود. این موضوع با آنچه در منابع نزاری آمده که دلیل این تغییر در جانشینی مستنصر را حمایت افضل بن بدرالجمالی از مستعلی و روی کار آمدن مستعلی توسط افضل می داند، مباینت دارد البته این نکته را نمی توان فراموش کرد که افضل در تثبیت قدرت مستعلی و حمایت همه جانبه از او نقش بسیار مهمی را دارد. در خصوص آنچه بیان شد کتاب الهدایة الآمریة فی ابطال دعوی النزاریة که توسط الآمر باحکام الله دهمین خلیفه فاطمی و جانشین مستعلی نگاشته شده است اهمیت بسیاری دارا می باشد بعدها نیز مستعلویان در این باره آثار بسیاری تألیف نمودند که از مهمترین آن ها می توان به کتاب عیون الاخبار که توسط داعی ادریس عماد الدین نگاشته شده است، اشاره نمود.

ایضاً رک: قاسم شاهیه.

Nazaryan.jpg

پانویس

  1. تاریخ الاسماعیلیة، عارف تامر، ج1، ص93 / فرهنگ فِرَق اسلامی، محمد جواد مشکور، ص441 / فرهنگ نامه فرقه های اسلامی، شریف یحیی الامین، ص276 / مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمن بدوی، ص1096 / معجم الفرق الاسلامیة، عارف تامر، ص122 / موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة، عبدالمنعم حفنی، ص650
  2. دائرة المعارف الاسلامیة، ج8، ص695
  3. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص697
  4. دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص557
  5. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص699