سخاویه

از دایره المعارف فرق اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۰۷:۵۷ توسط Admin (بحث | مشارکت‌ها) سخاویه» را محافظت کرد ([ویرایش=فقط مدیران] (بی‌پایان) [انتقال=فقط مدیران] (بی‌پایان)) [آبشاری])

پرش به: ناوبری، جستجو

از صوفیه.

دانشنامه ایران در شرح حال ابومدین وی را چنین معرفی می­ کند: شعیب بن حسین انصاری (د: 594 هـ. ق/1198م)، عارف مشهور اندلس. گفته اند که ابومدین نخست از دقاق، معارف صوفیه را آموخته، و از دست او خرقه گرفته است، اما دیدار کوتاه چند روزه­ ای که با پیر مغربی ابویعزی یلنور بن میمون هزمیری (د: 561 هـ. ق) داشت، تأثیری شگرف بر باطن او به جای گذارد. ابومدین از او اجازه ارشاد گرفت و در تمامی عمر همواره به بزرگداشت یاد وی اهتمام داشت و او را همپای اویس قرنی می دانست. وی در سفر به مکه با شیخ عبدالقادر جیلانی نیز آشنا شد و از او حدیث شنید و از دست وی خرقه پوشید. ابومدین پس از سفر مکه در بجایه اقامت گزید و به ارشاد پرداخت و گفته اند که او نزدیک به هزار، و به روایتی دوازده هزار سالک تربیت کرد که هر یکی را کراماتی بوده است.

اینکه گفته اند ابن سبعین به طریق ابومدین خرفه پوشیده است، حکایت از ارتباط او با طریقت ابومدین دارد. محی الدین ابن عربی نیز ابومدین را نه تنها شیخ خود شمرده، بلکه او را زبان تصوف و احیا کننده طریقت در بلاد مغرب دانسته، و با لقب شیخ الشیوخ از او یاد کرده، و بالاتر از آن، در عرصه عرفان او را چون قطب و امام و از زمره رجال الغیب شناسانده است.

ابومدین در اواخر سال 594 هجری قمری به سوی مراکش روانه شد و پیش از آنکه به آنجا برسد، در نزدیکی تلمسان در قریه عبّاد بیمار شد و درگذشت. آرامگاه وی زیارتگاه خاص و عام شد. تصوف وی هم عالمانه و محققانه بود و هم درخور فهم و قبول عامه­ مردم. وی در حدیث و فقه مالکی صاحب نظر بوده است. این کتاب در ادامه می نویسد: «شخصیت ابومدین از یک سو عرفان مغرب را نظام مند ساخته و سلسله های شاذلیه، عیدروسیه و سخاویه را در آن سرزمین شکوفا کرده، و از سوی دیگر پس از سده­6 هـ. ق او را در استمرار افکار و نظام خانقاهی شرق جهان اسلام سهیم ساخته است، تا جایی که طریق گلشنیه در آسیای صغیر و سلسله نعمت اللهیه در ایران و طریقه غوثیه در شبه قاره­ هند خود را به او منسوب داشته، و از او در مشیخه ­های خود به عنوان قطبی از اقطاب سلسله ­های مذکور یاد کرده اند. » [۱]

پانویس

  1. دانشنامه ایران، ج1، ص368