اسماعیلیه (اسماعیلیه)

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

ایشان معتقدین به امامت اسماعیل بن جعفر الصادق علیهماالسلام می باشند. [۱]

پس از شهادت امام صادق علیه السلام، دو گروه خود را از شیعیان امامیه جدا کردند یک دسته از ایشان، مرگ اسماعیل را انکار کردند و اسماعیل را مهدی موعود نامیدند، ایشان را اسماعیلیه خالصه (یا اسماعیلیه واقفه ) می نامند، ایشان مدعی هستند که امام صادق علیه السلام صرفاً برای حفظ جان اسماعیل، مرگ وی را اعلام نموده است. گروه دوم قائل به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق شدند، ایشان را مبارکیه می نامند. این گروه با تمسک به روایتی نبوی که امامت دو برادر را جز در مورد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، منتفی می داند، امامت امام کاظم علیه السلام را با توجه به این که از دیدگاه آن ها اسماعیل منصب امام داشته است، منتفی می دانند.

اسماعیلیان نخست حرکت خود را دعوت و یا دعوت هادیه می خواندند و نام اسماعیلی بعدها بر این گروه اطلاق گردیده است. پس از مرگ محمد، اکثر مبارکیه مرگ وی را انکار کرده و در انتظار رجعت وی به عنوان امام قائم ماندند. البته گروه کمی از مبارکیه امامت را در اخلاف محمد قبول کردند و یکی از فرزندان وی به نام عبدالله را به عنوان امام معرفی نمودند.

در عقیده اکثریت مبارکیه اختلافی درباره امامان وجود دارد چرا که آن ها محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق را امام هفتم می دانند ولی در شش امام دیگر اختلاف دارند. برخی اسماعیل را و برخی امام مجتبی علیه السلام را امام نمی دانند، ضمن این که برخی نیز برای امام علی علیه السلام مقامی بالاتر از امامت قائل بوده و وی را اساس الامامه معرفی می کنند. از مرگ محمد تا زمان ظهور عبیدالله المهدی ـ نخستین خلیفه فاطمی مصر در سال 286 هجری قمری، تاریخ روشنی برای اسماعیلیه وجود ندارد. [۲]

با توجه به اعتقادات بعدی اسماعیلیه، به نظر می رسد که با وفات محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق، مبارکیه به دو شاخه منشعب شده اند و تنها گروه بسیار کوچکی تداوم امامت را در اخلاف محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق پذیرفتند. گروه دیگر، شامل اکثر مبارکیه، مرگ محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق را انکار کردند و در انتظار رجعت وی به عنوان امام قائم و مهدی موعود باقی ماندند. این گروه بعدها به طور اخص به نام قرامطه شهرت یافتند.

درباره رهبری اسماعیلیه در دوره ستر باید گفت که از تاریخ بعدی این گروه های اسماعیلی نخستین که مرکزشان در کوفه بود و اعضای معدودی داشتند تا زمانی که اسماعیلیان با برپایی نهضت واحد اندکی پس از اواسط قرن سوم هجری قمری ظاهر گردیدند، اطلاعات قابل ملاحظه ای در دست نیست. به نظر می رسد که طی این یک قرن، رهبرانی در خفا فعالیت داشته اند. آنان برای حفظ جان خود از تعرض عباسیان، تقیه می نمودند. عبیدالله مهدی آخرین این رهبران که در 286 هجری قمری تازه به رهبری مرکزی اسماعیلیه رسیده بود، آشکارا مدعی امامتِ خود و اسلافش گردید و سپس خلافت فاطمیان را در شمال آفریقا بنیان نهاد. مسلّم است که اقامتگاه رهبرانی که قبل از عبیدالله امامت داشته اند، ابتدا در اهواز و عسکر مکرم در خوزستان بوده و سپس به بصره و سرانجام به شهر سلمیه در شمال شام (سوریه ) منتقل شده است. درباره آغاز و اشاعه دعوت اسماعیلیه در نیمه دوم قرن 3 هجری قمری، مآخذ و روایات مختلفی وجود دارد. روایت رسمی خود اسماعیلیه که در دوره خلافت فاطمیان تدوین یافته، توضیحات مفصلی از آغاز دعوت در عراق دارد. یک روایت ضد اسماعیلی نیز درباره دعوت اسماعیلیه و رهبران مرکزی آن در قرن 3 هجری قمری وجود دارد. بر اساس این منابع، نکات اصلی دعوت اسماعیلیه در قرن 3 هجری قمری را می توان بدین شرح خلاصه کرد: در 261 هجری قمری یا چند سال زودتر، حمدان قرمط فرزند اشعث دعوت اسماعیلیه را در نواحی اطراف کوفه سازماندهی کرده است. حمدان به زودی پیروان زیادی پیدا کرد که به قرامطه (جمع قرمطی منسوب به قرمط) اشتهار یافته اند. در اندک مدتی واژه قرامطه به گروه های اسماعیلیه دیگر بلاد نیز که ارتباطی با حمدان قرمط نداشتند، اطلاق شد. دستیار اصلی حمدان، شوهر خواهر (یا برادر زن) او بوده که عبدان نام داشته است. حمدان که مالیات هایی از پیروان دعوت اخذ می کرد، در 277 هجری قمری یک دارالهجرة مستحکم برای آن ها در نزدیکی کوفه بنا کرده بود. داعی ابوسعید حسن بن بهرام جنّابی که اهل جنابه ( گُناوه ) در ساحل خلیج فارس بوده، و از خود عبدان تعلیم یافته، ابتدا در جنوب ایران فعالیت می کرده است. در فارس، برادر عبدان موسوم به مأمون نخستین داعی محلی بوده است و به همین سبب نخستین اسماعیلیان آنجا به نام مأمونیه مشهور شده بودند. دعوت در یمن توسط دو داعی به نام های ابن حوشب معروف به منصور الیمن و علی بن فضل بنیان گذارده شد که از 270 هجری قمری دعوت اسماعیلیه را به طور علنی در آنجا ترویج نمودند. ابن حوشب و علی بن فضل نیز مانند حمدان قرمط دارالهجره های مستحکمی در پایگاه های کوهستانی که مراکز فعالیتشان بود، ایجاد کردند. دعوت اسماعیلیه به سرعت در یمن گسترش یافت. به طوری که با فتح شهر صنعاء در 293 هجری قمری به دست علی بن فضل، تقریباً تمامی یمن تحت نفوذ داعیان اسماعیلی درآمد. البته طی دهه های بعدی اسماعیلیان یمن قادر به حفظ این فتوحات نبودند و بخش مهمی از نواحی تسخیرشده را به زیدیان که دولت مستقلی در 280 هجری قمری در یمن تأسیس کرده بودند، واگذاردند. دعوت به تدریج از یمن به مناطق مجاور مانند یمامه در شبه جزیره عربستان نیز بسط یافت. ابن حوشب بعداً در 279 هجری قمری داعی ابوعبدالله شیعی را به مغرب فرستاد و دعوت اسماعیلیه در سرزمین بربرهای شمال آفریقا اشاعه پیدا کرد و مقدمات تأسیس خلافت فاطمیان فراهم گردید. در حدود سال 281 هجری قمری دعوت اسماعیلیه در منطقه بحرین در شرق عربستان آغاز گردید و ابوسعید جنابی از جانب حمدان به بحرین فرستاده شد تا دعوت را در آنجا سازماندهی و رهبری کند. ابوسعید سرانجام موفق شد که تا 286 هجری قمری قسمت اعظم بحرین را تحت نفوذ خود درآورد و دولت مستقلی در آنجا بنیان نهد. در ناحیه ری که مرکز دعوت در جبال بوده، داعی خلف حلاج آغازگر نهضت اسماعیلیه شد و به همین سبب، نخستین اسماعیلیان آنجا تا مدتها به خلیفه مشهور بودند. در خراسان و نیز ماوراءالنهر دعوت در آخرین دهه قرن 3 هجری قمری افتتاح شد. همزمان با گسترش سریع دعوت اسماعیلیه، افتراق مهمی در 286 هجری قمری در نهضت اسماعیلیه پدیدار گشت. در این سال عبیدالله مهدی به رهبری مرکزی اسماعیلیه رسید. عبیدالله دیگر در انتظار رجعت محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق به عنوان مهدی موعود اسماعیلیان نبود. با کشف این مطلب، حمدان بی درنگ با رهبری مرکزی قطع رابطه کرد و اندکی پس از این وقایع، حمدان ناپدید گردید و عبیدالله مهدویت محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق را انکار کرد. تداوم امامت در اعقاب امام صادق علیه السلام که بعداً نظریه رسمی اسماعیلیان فاطمی گردید، بر این پایه بود که رهبری مرکزی اسماعیلیه در دوره بین امام صادق علیه السلام و عبیدالله مهدی، در دست شماری امام مستور بوده است که به گونه های مختلف هویت و اسامی واقعی خود را کتمان می کرده اند. اصلاحات عبیدالله و شورش حمدان و عبدان بر رهبری مرکزی، فرقه اسماعیلیه را در 286 هجری قمری به دو شاخه اصلی منقسم کرد. یک شاخه، اصلاحات اعتقادی عبیدالله را قبول کردند و به رهبری مرکزی نهضت وفادار باقی ماندند؛ اینان اصل تداوم امامت را پذیرفتند و عبیدالله و رهبران قبلی مرکزی اسماعیلیه را به عنوان امامان خود پس از امام صادق علیه السلام شناختند. شاخه دیگر از اسماعیلیان نخستین، اصلاحات عبیدالله را مردود دانستند و همچنان به عقیده نخستین خود درباره مهدویت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق و رجعت قریب الوقوع او باقی ماندند که از آن پس ـ به طور اخص ـ به نام قرامطه شهرت پیدا کردند. در بحرین ابوسعید جنابی که اندکی بعد مدعی نیابت امام قائم نیز شد، از نظرات حمدان و عبدان حمایت کرد و دولت زندیقیان بحرین که تا 470 هجری قمری دوام یافت، پایگاه اصلی قرامطه، و مانعی مؤثر در راه گسترش نفوذ سیاسی فاطمیان در شرق گردید. زندیقیان که به قتل و غارت و ستیز با عباسیان پرداخته بودند، عاقبت به مقرّ عبیدالله در سلمیه نیز حمله بردند و آنجا را در 290 هجری قمری ویران کردند. ولی عبیدالله یک سال قبل از حمله زندیقیان، سلمیه را برای همیشه ترک کرده بود. عبیدالله پس از ترک سلمیه در 289 هجری قمری، سفر طولانی و سرنوشت ساز خود را به مغرب آغاز کرد و عاقبت در 292 هجری قمری به شهر سجلماسه در شرق مراکش وارد شد و چندی به حبس افتاد. داعی ابوعبدالله شیعی که از 280 هجری قمری به دستور ابن حوشب دعوت اسماعیلیه را در مغرب اشاعه کرده بود، از بربرانِ گرویده به این مذهب، نیروی نظامی قابل توجهی ساخته بود. در پی فتوحات چشمگیر در مغرب و برانداختن یکایک حکومت های محلی، عبیدالله را رهانید و در ربیع الآخر 297 هجری قمری، عبیدالله طی مراسم ویژه ای رسماً به عنوان خلیفه شناخته و سلسله فاطمی در افریقیه بنیان نهاده شد. اندیشه های مذهبی و اصول عقاید اسماعیلیان نخستین: اسماعیلیان نخستین بین ظاهر و باطنِ نوشته های مقدس و احکام شرعی تمایز قائل می شدند. در نتیجه، در نظام مذهبی اسماعیلیه معانی ظاهری و باطنی قرآن مجید و شرع مقدس اسلام نیز از یکدیگر کاملاً متمایز بوده است. با اهمیت خاصی که اسماعیلیان برای باطن و حقایق مکتوم در باطن دین قائل بودند، آنان به عنوان سخنگویان اصلی سنت باطنی در میان مسلمانان شناخته شدند و به باطنیه شهرت یافتند. برای اسماعیلیان نخستین، حقایق مکتوم در باطن دین، تشکیل دهنده یک نظام فکری باطنی و عرفانی بوده است. پایه نظریه اسماعیلیان نخستین در زمینه امامت مأخوذ از نظریات شیعه امامیه بوده است. ولی از 286 هجری قمری که با توضیحات عبیدالله مهدی تداوم در امامت از سوی اسماعیلیان فاطمی پذیرفته شد، تدریجاً در نظریه امامت این شاخه از اسماعیلیان اصلاحات و تغییراتی پدید آمد، به طوری که اسماعیلیان فاطمی با پذیرفتن امامت اعقاب محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق شمار امامان خود را در دوره اسلام از هفت فزونی دادند و بعداً نیز با حفظ اصل تداوم امامت همچنان بر آن افزودند. در نتیجه این اصلاحات، اسماعیلیان فاطمی دیگر نقش خاصی برای محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق به عنوان قائم متصور نشدند و او را صرفاً به عنوان هفتمین امام خود شناختند. پس از انتقال مرکز حکومت فاطمیان از افریقیه به مصر، فاطمیان به طور کلی در زمینه ترویج فرهنگ و هنر و علوم اسلامی نیز نقش مهمی ایفا کردند. در زمان چهارمین خلیفه فاطمی المعز لدین الله (341 ـ 365هـ. ق) فاطمیان از صلح و امنیت داخلی کافی برخوردار شدند تا بتوانند سیاست توسعه طلبانه ای را برای بسط حدود قلمرو خود در سرزمین های شرق دنیای اسلام دنبال کنند. در تعقیب این سیاست که با تصرف مصر در سال 358 هجری قمری و سپس حجاز آغاز شد، معز اقدامات مختلفی برای جلب حمایت جوامع زندیقی سرزمین های شرقی انجام داد. با اندک فاصله ای از تصرف مصر، بنای مسجد الازهر آغاز شد و در 378 هجری قمری، الازهر به یک دانشگاه اسلامی تبدیل شده بود که تا آخر دوره فاطمیان به عنوان یکی از مراکز مهم تعلیم داعیان، و تدریس و اشاعه اصول عقاید اسماعیلیه و به طور کلی علوم اسلامی مورد استفاده بود معز فاطمی از یک سو امید داشت که بتواند از نیروی زندیقیان در پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه اش استفاده کند، و از سوی دیگر از نفوذ برخی از عقاید زندیقی در میان اسماعیلیان فاطمی سرزمین های شرقی دنیای اسلام بیمناک بود. معز فاطمی اصلاحاتی در تعالیم اسماعیلیان فاطمی وارد کرد. بر اساس این اصلاحات، معز برخی از نظریات اسماعیلیان نخستین دوره قبل از 286 هجری قمری را که همچنان مورد تأیید زندیقیان قرار داشت، مجدداً به رسمیت شناخته بود. به طور اخص، محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق به عنوان هفتمین امام دوره اسلام بار دیگر توسط اسماعیلیان فاطمی به عنوان قائم و ناطق شناخته شد، ولی آنان این امر را مغایر با تداوم امامت نمی دانستند. کوشش های معز فاطمی برای جلب حمایت زندیقیان تا حدودی موفقیت آمیز بود. داعی ابویعقوب سجستانی در زمان معز فاطمی به دعوت فاطمیان پیوست، در نتیجه اکثر زندیقیان خراسان و سیستان و مکران به جناح اسماعیلیان فاطمی پیوستند. داعیان اسماعیلی توانستند قبل از 347 هجری قمری حاکم محلی سند را به کیش اسماعیلی درآورند و در نتیجه ملتان، پایتخت سند به دارالهجرة مهمی برای اسماعیلیان سند تبدیل شد. در مروری بر جریان گسترش دعوت فاطمی در مشرق باید گفت که در زمان ششمین خلیفه فاطمی حاکم (386 ـ 411هـ. ق)، دعوت اسماعیلیان فاطمی رونق قابل ملاحظه ای پیدا کرد و بیش از پیش در خارج از قلمرو فاطمیان خاصه در عراق و ایران اشاعه یافت. از داعیان مهم فاطمی در این دوره ناصرخسرو (م: حدود481هـ. ق) شاعر و فیلسوف و سیاح معروف است که به مقام والایی در سلسله مراتب دعوت رسید و دعوت فاطمی را در خراسان رهبری کرد. در یمن داعی علی بن محمد صُلیحی که با مرکز دعوت اسماعیلیه در قاهره در تماس بود، در منطقه کوهستانی مسار خروج کرد و سلسله اسماعیلیه صلیحیون را بنیان نهاد. صلیحیون حدود یک قرن تا 532 هجری قمری بر بخش های مهمی از آن سرزمین به نیابت از فاطمیان حکومت کردند. صلیحیون نقش مؤثری در بسط دعوت اسماعیلیه به هندوستان نیز ایفا کرده اند و در نتیجه فعالیت داعیانی که مرتب از یمن به هند گسیل می شدند، جماعت اسماعیلی جدیدی در گجرات پدیدار گشت و در قرون بعدی گجرات پایگاه اصلی اسماعیلیان مستعلوی ـ طیبی بُهره ها) گردید که هنوز در آنجا حائز اهمیتند.

خلافت عباسی و ستیز با اسماعیلیه: موفقیت های دعوت فاطمی خصومت خلیفه عباسی قادر را بیش از پیش برانگیخت. وی در 402 هجری قمری شماری از علمای سنی و شیعی را به بغداد فراخواند و از آنان خواست تا در بیانیه ای رسماً نسب علوی خلفای فاطمی را باطل اعلام کنند. موفقیت های دعوت اسماعیلیه در زمان المستنصر بالله که بر مشروعیت امامت خلفای فاطمی تأکید داشت، موج جدیدی از واکنش های ضد اسماعیلی را از جانب عباسیان و سلجوقیان سنی مذهب برانگیخت. اندکی دیرتر، هنگامی که اقتدار اسماعیلیان در ایران به رهبری حسن صباح سریعاً توسعه می یافت، اسماعیلیان با دشمنی سرسختانه خواجه نظام الملک، وزیر مقتدر سلجوقی روبرو شدند. سازمان دعوت در عصر خلیفه ششم فاطمی، حاکم که توجه خاصی به امور دعوت و تعلیم داعیان فاطمی داشت، دارالعلم را برای این منظور در 395 هجری قمری بنیان نهاد. اصول عقاید اسماعیلیان فاطمی که از زمان معز به حکمت مشهور شده بود، در این مرکز تدریس می شد. جلساتی که به مباحث کلام و حکمت اختصاص داشتند به مجالس الحکمة مشهور بوده و شرکت در آن ها برای عموم اسماعیلیان امکان پذیر نبوده است. برخی از مؤلفان اسماعیلی اشارات نادر و پراکنده ای به سلسله مراتب سازمان دعوت فاطمی دارند که به حدود دین یا مراتب الدعوة معروف بوده است. این سازمان به تدریج طی دوره فاطمی توسعه و تحول یافت و در زمان حاکم شکل خاص و ثابتی پیدا کرد. منابع، داعیان را در سه ردیف طبقه بندی کرده اند که به ترتیب اهمیت عبارت بوده اند از: داعی بلاغ، داعی مطلق و داعی محدود (محصور). داعیان با کمک دستیارانی فعالیت می کردند که به طور کلی مأذون خوانده می شدند. اسماعیلیان عادی مقامی در تشکیلات دعوت نداشتند و معمولاًً مستجیب نامیده می شدند. اسماعیلیان فاطمی ظاهر و باطن را مکمل یکدیگر می دانستند و مراعات تعادل بین آن دو را واجب می شمردند. از این رو، نزد اسماعیلیان فاطمی دسترسی به حقیقت بدون شریعت امکان پذیر نبود و حقایق نیز همیشه با شرایع یا ظواهر دین مرتبط بودند. در نتیجه دعوت فاطمی رسماً مواضع اِباحی قرامطه و دیگر گروه های افراطی را که تأکید بر باطن داشتند و ظاهر (شریعت) را نفی می کردند، باطل می دانست.

آغاز افتراقات و پایان خلافت فاطمی: پس از مرگ خلیفه المستنصر بالله، افضل پسر بدرالجمالی که در مقام وزارت اقتداری تمام داشت، توانست به قصد مستحکم ساختن موقعیت خود و با اعمال نفوذ، نزار فرزند ارشد المستنصر بالله را که نص امامت و خلافت بر او قرار گرفته بود از حقوق خود محروم کند و در عوض جوان ترین برادر او ابوالقاسم احمد را با لقب المستعلی بالله جایگزین وی سازد. این اقدام بی سابقه، نهضت اسماعیلیه را با بحران شدیدی مواجه ساخت و اسماعیلیان که تا آن زمان نهضت واحدی را تشکیل می دادند، به زودی به دو شاخه اصلی مستعلویه و نزاریه تقسیم شدند. [درباره فرقه نزاریه ن ک: نزاریه و آقاخانیه افتراق در جماعت اسماعیلیه به این دو شاخه که از همان ابتدا رقبای متخاصم یکدیگر شدند، به تضعیف کلی و غیرقابل جبران دعوت اسماعیلیه انجامید. اکثر اسماعیلیان مصر و تمامی جماعت اسماعیلی یمن و گجرات و بسیاری از اسماعیلیان شام، امامت مستعلی را پذیرفتند، ولی گروه بزرگی از اسماعیلیان شام و تمامی اسماعیلیان عراق و ایران و احتمالاً بدخشان و ماوراءالنهر به نص اول المستنصر بالله وفادار ماندند و نزار را به عنوان نوزدهمین امام خود و جانشین به حق پدرش قبول کردند. با قتل جانشین مستعلی، الآمر باحکام الله در 524 هجری قمری، مستعلویان با بحران جدیدی مواجه شدند که منجر به انشعاب مستعلویه به دو شاخه حافظیه و طیبیه گردید. آمر چند ماه پیش از مرگش صاحب فرزندی به نام طیب شده بود که تنها پسر او بوده است، اما در وقایع پس از مرگ آمر، عملاً نامی از طیب در میان نیست. عموزاده آمر، ابوالمیمون عبدالمجید که عضو ارشد خانواده فاطمیان و مدعی قدرت بود، پس از یک سال کشمکش با مخالفان بر مسند حکومت قرار گرفت. او که ابتدا با عنوان ولیعهد زمام امور را در دست گرفته بود، در ربیع الآخر 526 هجری قمری، مدعی خلافت و امامت شد و لقب الحافظ لدین الله را برای خود برگزید. اسماعیلیه پس از افتراق نزاری ـ مستعلوی: سلسله فاطمیان رسماً در محرم 567 هجری قمری به دست صلاح الدین ایوبی منقرض شد و صلاح الدین بی درنگ مذهب اهل سنت را به مصر بازگردانید. وی اسماعیلیان آن دیار را سخت قلع و قمع کرد و تشکیلات مرکزی دعوت حافظی برچیده شد و عاضد آخرین خلیفه فاطمی نیز چند روز پس از شکست، در پی بیماری کوتاهی درگذشت. با ظهور صلاح الدین ایوبی، دعوت حافظیه و پیروانش در آن دیار نیز دوامی نیافت.

پایگیری و دوام دعوت مستعلوی ـ طیبی: دعوت مستعلوی ـ طیبی پایگاه اصلی و همیشگی خود را در یمن و سپس در شبه قاره هندوستان پیدا کرد. به هنگام انشعاب حافظی ـ طیبی در دعوت مستعلویه پس از مرگ آمر، ملکه سیده که زمام امور دولت صلیحی در یمن را به دست داشت، طیب بن آمر را به عنوان بیست و یکمین امام اسماعیلیان مستعلوی شناخت. در زمینه اصول عقاید و تفکر، مستعلویان طیبی ادامه دهنده تعالیم و سنن اسماعیلیان فاطمی بوده اند. مستعلویان طیبی همانند اسماعیلیان فاطمی، برای ظاهر و باطن دین و احکام شرعی اهمیت یکسانی قائل بوده اند. از آغاز پیدایی دعوت طیبیه، داعیان مطلق از یمن به طور دقیقی امور دعوت طیبی را در هند، خاصه گجرات زیر نظر داشتند. [در این باره و همچنین افتراقات طیبیه رک: مستعلویه جماعت اسماعیلی در غرب شبه قاره هند به تدریج گسترش یافت و این جماعت از هندیان اسماعیلی که عمدتاً اصل و نسب بومی داشتند، به زودی با نام بُهره شهرت یافتند. [۳]

تقسیمات اسماعیلیه

اسماعیلیه خود مشتمل بر چند فرقه اند:

الف) کسانی که می گویند پس از امام صادق علیه السلام، امامت متعلق به اسماعیل است و او زنده بوده و مهدی و قائمِ منتظَر است. این فرقه را اسماعیلیه خالص می نامند. [۴]

ب) کسانی که می گویند اسماعیل بن جعفر الصادق در زمان حیات امام صادق علیه السلام دارای مقام امامت بوده است، و پس از آن که وفات یافت، امامت به پسرش محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق رسید. این فرقه در ابتدا به نام مبارکیه خوانده می شدند؛ سپس فرقة خطّابیه در این فرقه داخل شده و عقاید حلول و تناسخ را در عقاید این فرقه داخل نمودند. در حدود سال 274 هجری قمری جمعی که پیشوای ایشان حمدان قرمط بوده است، در حدود کوفه، خود را به این فرقه منسوب داشته و به دعوت پرداخته و در بیشتر ممالک اسلامی نیز طرفدارانی یافته اند. عمدة انقلاب آن ها در سواد کوفه، بصره، بحرین و شام بوده است. ایشان قتل و فساد عجیبـی برپا کرده و عقاید عجیبـی داشته اند. این فرقه « قرامطه » نامیده می شوند. [۵]

رک: قرامطه.

ج) اسماعیلیان مصر که ابتدا دعوت سرّی داشتند و به ادامة سلسلة امامت در پسران محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق قائل بودند. بعد ها دعوت آن ها توسط ابوعبدالله الحسین المشرقی نضج گرفته و بالاخره از ایشان، عبیدالله المهدی به خلافت می رسد. و به این ترتیب این گروه بر مصر غلبه یافته و رقیب سرسخت خلفای عباسی می شوند. این فرقه تا دوران خلافت المستنصر بالله فاطمی دچار دودستگی نشد؛ لکن پس از وی، دو فرقة بزرگ از این گروه زاده می شود: نخست مستعلیه که فعلاً بهره نامیده می شوند (رک: مستعلویه ) و دیگری نزاریه که با نام های فدائیان، حشاشین، صباحیه، ملاحده و تعلیمیه نیز خوانده شده اند. (رک: نزاریه ) نزاریه اکنون آقاخانیه، نامیده می شوند.

رک: آقاخانیه.

از اسماعیلیان مصر فرقـه هایی نیـز مـانند آمریه، حاکمیه و درزیه منحـرف گردیده اند.

برای تحقیق دربارة اسماعیلیه و شرح عقاید آنان، مناسب است این امر در سه دورة زمانی صورت گیرد: یکم. از زمان وفات امام صادق علیه السلام که مبارکیه ظهور کرده و سپس با نام قرامطه قیام نمودند. در این دوره مناسب است نسبت قرامطه با اسماعیلیه مصر (ظهور خلفای فاطمی) مورد بررسی قرار گیرد؛ دوم. از زمان ظهور خلفای فاطمی تا خلافت المستنصر بالله ؛ سوم. از زمان المستنصر بالله و وفات او که به تقسیم اسماعیلیه به دو شعبه مستعلویه ( مستعلیه ) و نزاریه منجر می شود.

عبدالمنعم حفنی در موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة اسماعیلیه را بـه اسماعیلیه آغاخانیه، اسماعیلیه تعلیمیه، اسماعیلیه خالص ه، اسماعیلیه مستعلیه، اسماعیلیه نزاریه، اسماعیلیه واقفه تقسیم می کند. [۶]

پانویس

  1. اعتقادات فِرَق المسلمین و المشرکین، فخر رازی، ص65 / البدء و التاریخ، مطهر مقدسی، ج5، ص124 / بیان الادیان، ابوالقاسم بلخی، ص68 / تاریخ الاسماعیلیة، عارف تامر / تاریخ الرسل و الملوک، ابن جریر طبری، ج9، ص23 / تبصرة العوام، مرتضی رازی، ص180 / التبصیر فی الدین، شهفور اسفراینی، ص38 / تعریفات العلوم و تحدیدات الرسوم، سیدعلی جرجانی، ص21 / تلبیس ابلیس، ابن جوزی، ص100 / التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، محمد ملطی شافعی، ص32 / التنبیهات الجلیة فی کشف اسرار الباطنیة، محمد کریم خراسانی، ص310 / دائرة المعارف الاسلامیة، ج2، ص187 / الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری او عصر النهضة فی الاسلام، آدام متز، عبدالهادی ابوریده، ج1، ص75 / الحور العین، نشوان حمیری، ص162 / خمس رسائل اسماعیلیة، عارف تامر / سفرنامه ناصرخسرو، ناصرخسرو / سیاست نامه، خواجه نظام الملک، ص235 / سیرة داعی الدعاة، هبةالله شیرازی / غزالی نامه، جلال الدین همایی، ص353 / الفرق الاسلامیة، محمود بشبیشی، ص59 / الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی، ص81 / فرق الشیعة، حسن بن موسی نوبختی، ص68 / فرقه اسماعیلیه، مارشال هاجسن / الفصول المختارة، شیخ مفید، ص306 / الفهرست، ابن ندیم، ص238 / قواعد عقاید آل محمد فی الرد علی الباطنیة، محمد بن حسن دیلمی / الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج6، ص350، 361، 375 و412 / دائرة المعارف بستانی، پترس بستانی، ج3، ص627 / مفاتیح العلوم، محمد بن احمد خوارزمی، ص50 / الملل و النحل، محمد شهرستانی، ج1، ص149 / المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، احمد بن علی مقریزی، ج2، ص358 / المهدیة فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص137 / نفائس الفنون فی عرایس العیون، شمس الدین محمد آملی، ج2، ص277 / وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، ج4، ص148؛ ج2، ص374؛ ج5، ص511 / هفتاد و سه ملت، ص62
  2. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص647 و 681 / دائرة المعارف تشیع، ج2، ص168 و 173
  3. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص683
  4. الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی، ص81
  5. تاریخ الرسل و الملوک، ابن جریر طبری، ج9، ص22 / التنبیه و الاشراف، علی بن حسین مسعودی، ص322
  6. موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة، عبدالمنعم حفنی، ص75