مقدمه: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ میانی توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
نکته مهم ديگر اين است که در دورههاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقهها مخفيانه زندگي ميکردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقهها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمتهايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقههايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد ميآمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دستاند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقههايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ ميشود. | نکته مهم ديگر اين است که در دورههاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقهها مخفيانه زندگي ميکردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقهها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمتهايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقههايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد ميآمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دستاند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقههايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ ميشود. | ||
| + | |||
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق ميتواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نميشده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجمنويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم ميزدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر ميدادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونهاي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل ميکنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل ميکند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانهاش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي بهنام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداريهاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبتهاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهمالسلام. | به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق ميتواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نميشده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجمنويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم ميزدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر ميدادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونهاي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل ميکنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل ميکند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانهاش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي بهنام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداريهاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبتهاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهمالسلام. | ||
از سوي ديگر فرقهنگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسيهاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقههاي بسيار مشهور که ميتوان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقههاي غيرمشهور، يا از ميان رفتهاند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشتهاند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقهپژوهي است. | از سوي ديگر فرقهنگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسيهاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقههاي بسيار مشهور که ميتوان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقههاي غيرمشهور، يا از ميان رفتهاند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشتهاند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقهپژوهي است. | ||
| − | در باب نسبتهايي که به اين فرقههاي منقرض شده دادهاند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بودهاند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقههاي معتزله آوردهاند و ميان آنها تفاوتهاي بنياني قائل شدهاند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقهسازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقهسازيها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقهسازان ميگويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقهاند و آرايشان هم يکي است. ولي براي معتزله دهها فرقه ساختهاند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي | + | در باب نسبتهايي که به اين فرقههاي منقرض شده دادهاند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بودهاند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقههاي معتزله آوردهاند و ميان آنها تفاوتهاي بنياني قائل شدهاند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقهسازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقهسازيها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقهسازان ميگويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقهاند و آرايشان هم يکي است. ولي براي معتزله دهها فرقه ساختهاند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» ميناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته ميشود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها ميشود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقههايي که به نام شيعه ذکر کردهاند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعهاند که در جغرافيايي خاص زندگي ميکردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشتهاند، نام اين گروهها را در کتاب خود آوردهايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفهاند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقههاي متعدد نبودهاند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است. |
| − | ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» ميناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته ميشود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها ميشود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقههايي که به نام شيعه ذکر کردهاند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعهاند که در جغرافيايي خاص زندگي ميکردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشتهاند، نام اين گروهها را در کتاب خود آوردهايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفهاند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقههاي متعدد نبودهاند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است. | + | |
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را ميدهد که نام قبيلهاي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيتالله روحاني در مقابل ميگويد شايد اين گروه از انصار «حسين بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشباند. | «حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را ميدهد که نام قبيلهاي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيتالله روحاني در مقابل ميگويد شايد اين گروه از انصار «حسين بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشباند. | ||
| + | |||
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيتالله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزودهام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخلها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نامهاي فرق نيز اشاره کردهايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روشهاي مدخلنويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کردهايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشتهاند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمهاي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نميشد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري ميافتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقهها، نامهاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کردهايم. | دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيتالله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزودهام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخلها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نامهاي فرق نيز اشاره کردهايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روشهاي مدخلنويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کردهايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشتهاند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمهاي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نميشد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري ميافتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقهها، نامهاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کردهايم. | ||
| + | |||
نکتهاي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتابها نقل کردهايم، بر آن بودهايم که امانتدارانه عمل نمائيم و لذاست که نقلهاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشتههاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. | نکتهاي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتابها نقل کردهايم، بر آن بودهايم که امانتدارانه عمل نمائيم و لذاست که نقلهاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشتههاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. | ||
| + | |||
سوم. مرحوم آيتالله روحاني در مواردي به برخي کتابها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپهاي منقح تر و پيراسته تر آن کتابها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپهاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخههاي جديد تصحيح شده است. همينجا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول ميشود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخهاي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي ميکند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرةالمعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم. | سوم. مرحوم آيتالله روحاني در مواردي به برخي کتابها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپهاي منقح تر و پيراسته تر آن کتابها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپهاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخههاي جديد تصحيح شده است. همينجا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول ميشود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخهاي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي ميکند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرةالمعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم. | ||
| + | |||
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوههاي عجيبي فرقهسازي کردهاند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقهاي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياوردهايم؛ زيرا کتابهاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقهسازيهاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شدهاند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکردهايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميدهاند، و آثار جديدي که کوشيدهاند فرقهسازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشدهاند کنار گذاشته شدهاند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شدهاند (مثل اخوانالمسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دستنوشتههاي مؤلف و يا در کتابهاي فِرَق، به اين صورت گرد آمدهاند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شدهايم. | چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوههاي عجيبي فرقهسازي کردهاند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقهاي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياوردهايم؛ زيرا کتابهاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقهسازيهاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شدهاند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکردهايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميدهاند، و آثار جديدي که کوشيدهاند فرقهسازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشدهاند کنار گذاشته شدهاند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شدهاند (مثل اخوانالمسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دستنوشتههاي مؤلف و يا در کتابهاي فِرَق، به اين صورت گرد آمدهاند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شدهايم. | ||
| − | فرقههايي که در جهان اسلام پديد آمدهاند ناشي از انديشههاي خاصي هستند که توانستهاند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقتها و مخالفتهايي که پيرامون اين انديشههاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کردهاند. منظور ما از «انديشههاي بنيادي» انديشههايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئلهاي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليهالسلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليهالسلام وخلافت بلافصل نبي صليالله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه ميتوانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بنياميه، بني عباس و... ميتوانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي ميتوانيم بسياري از اسامياي را که تحت عنوان فرقه مطرح شدهاند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه ميتواند يکي از نمونههاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه ميساختهاند. | + | |
| + | فرقههايي که در جهان اسلام پديد آمدهاند ناشي از انديشههاي خاصي هستند که توانستهاند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقتها و مخالفتهايي که پيرامون اين انديشههاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کردهاند. منظور ما از «انديشههاي بنيادي» انديشههايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئلهاي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليهالسلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليهالسلام وخلافت بلافصل نبي صليالله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه ميتوانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بنياميه، بني عباس و... ميتوانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي ميتوانيم بسياري از اسامياي را که تحت عنوان فرقه مطرح شدهاند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه ميتواند يکي از نمونههاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه ميساختهاند. | ||
| + | |||
پنجم. بيشترين فرقهسازيهاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچکترين بهانهاي عليه هم شمشير ميکشيدند، يکديگر را تکفير ميکردند و از اسلام خارج ميدانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچکترين تخلفي که از فرماندهشان سر ميزده است، دو گروه ميشدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير ميشدند.گروههاي صوفيه بهصورت سلسله اقطاب ظهور ميکردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مييافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب ميمرد و دو نفر ادعاي مرادي ميکردند و آنگاه مواردي پيش ميآمد که يکي ادامه قطب قبلي ميبود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود ميساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا ميکرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام ميشد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمتاللهي»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته ميشود. در حقيقت اين فرقهها با چنين تغييراتي احيا ميشوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نميدانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس ميتواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد. | پنجم. بيشترين فرقهسازيهاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچکترين بهانهاي عليه هم شمشير ميکشيدند، يکديگر را تکفير ميکردند و از اسلام خارج ميدانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچکترين تخلفي که از فرماندهشان سر ميزده است، دو گروه ميشدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير ميشدند.گروههاي صوفيه بهصورت سلسله اقطاب ظهور ميکردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مييافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب ميمرد و دو نفر ادعاي مرادي ميکردند و آنگاه مواردي پيش ميآمد که يکي ادامه قطب قبلي ميبود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود ميساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا ميکرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام ميشد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمتاللهي»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته ميشود. در حقيقت اين فرقهها با چنين تغييراتي احيا ميشوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نميدانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس ميتواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد. | ||
| + | |||
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کردهايم، کوشيدهايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتابهاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارفهاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز ميگردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي ميکردهاند. | ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کردهايم، کوشيدهايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتابهاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارفهاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز ميگردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي ميکردهاند. | ||
| + | |||
هفتم. آيتالله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع ميدهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آوردهايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافتهاند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشارهاي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيشهاي اوليه ايشان نشان ميدهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره ميکنم: | هفتم. آيتالله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع ميدهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آوردهايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافتهاند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشارهاي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيشهاي اوليه ايشان نشان ميدهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره ميکنم: | ||
| + | |||
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکردهاند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره ميکنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقالهاي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است. | در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکردهاند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره ميکنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقالهاي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است. | ||
| + | |||
آيتالله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي ميداند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه ميدهد و آن گاه به منابع خود ارجاع ميدهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل ميکند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديکترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته ميشود «به سيدالمرسلين نزديکترند» يعني به وهابيت نزديکترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمينهاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»هايي که اينک وجود دارند و ميتوانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي بهشمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي مسلک هستند و ميتوانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته ميشود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است. | آيتالله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي ميداند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه ميدهد و آن گاه به منابع خود ارجاع ميدهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل ميکند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديکترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته ميشود «به سيدالمرسلين نزديکترند» يعني به وهابيت نزديکترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمينهاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»هايي که اينک وجود دارند و ميتوانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي بهشمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي مسلک هستند و ميتوانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته ميشود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است. | ||
| + | |||
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگيها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيتالله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار ميشود که ما چه افزونههايي را در کار کردهايم. اين نکات را در بيست و پنج بند ميآورم: | هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگيها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيتالله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار ميشود که ما چه افزونههايي را در کار کردهايم. اين نکات را در بيست و پنج بند ميآورم: | ||
| + | |||
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيتالله روحاني مينويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشارهاي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره ميکند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله ميآورند. از سوي ديگر او را بهدليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار ميآورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونهاي که ميتوان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا امسلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش ميداند. وي يکي از استوانههاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نميتوان ديد. به حسن بصري همچنين فرقهاي فقهي نيز منسوب شده است. | هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيتالله روحاني مينويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشارهاي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره ميکند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله ميآورند. از سوي ديگر او را بهدليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار ميآورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونهاي که ميتوان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا امسلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش ميداند. وي يکي از استوانههاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نميتوان ديد. به حسن بصري همچنين فرقهاي فقهي نيز منسوب شده است. | ||
| + | |||
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفتهاند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوريسازي کنند، در همين بصره نشو و نما کردهاند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه ميتوان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمدهاند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، ميتوانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت تأثير رگههاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان ميشود. | بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفتهاند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوريسازي کنند، در همين بصره نشو و نما کردهاند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه ميتوان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمدهاند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، ميتوانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت تأثير رگههاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان ميشود. | ||
| + | |||
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواستهاي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته ميدانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زدهاند و خواستهاند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پارهاي از کتابهاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است. | هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواستهاي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته ميدانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زدهاند و خواستهاند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پارهاي از کتابهاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است. | ||
| − | بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيتالله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد. | + | |
| + | بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيتالله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد. | ||
| + | |||
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته ميتوانيم در تمام کتابهاي فرقهشناسي سراغ بگيريم، اما نکتهاي که آيتالله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتابهاي فرق توجهي به آن نکردهاند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليهالسلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه ميآيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگههاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است. | هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته ميتوانيم در تمام کتابهاي فرقهشناسي سراغ بگيريم، اما نکتهاي که آيتالله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتابهاي فرق توجهي به آن نکردهاند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليهالسلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه ميآيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگههاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است. | ||
| + | |||
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگيهاي آيتالله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل بهدليل تنگناها و محنتهايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود. | هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگيهاي آيتالله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل بهدليل تنگناها و محنتهايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود. | ||
| + | |||
هشت/5: شيعه و خوارج، قديميترين فرق اسلامياند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقهها را پس از اين دو فرقه ميداند. | هشت/5: شيعه و خوارج، قديميترين فرق اسلامياند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقهها را پس از اين دو فرقه ميداند. | ||
| + | |||
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيتالله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره ميکند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود. | هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيتالله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره ميکند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود. | ||
| + | |||
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه ميدهد و ميپرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفتهاند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال ميدهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبههاي علي عليهالسلام است؛ چرا که خطبههاي امام عليهالسلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليهالسلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليهالسلام. | هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه ميدهد و ميپرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفتهاند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال ميدهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبههاي علي عليهالسلام است؛ چرا که خطبههاي امام عليهالسلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليهالسلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليهالسلام. | ||
| + | |||
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام ميبرد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد ميورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا ميکردند، به شعر نميپرداختند و به سراغ حديث ميرفتند. آيتالله روحاني احتمال ميدهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند. | هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام ميبرد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد ميورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا ميکردند، به شعر نميپرداختند و به سراغ حديث ميرفتند. آيتالله روحاني احتمال ميدهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند. | ||
| + | |||
هشت/9: اهل حديث: آيتالله روحاني ميگويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتابهاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده ميشوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايستهتر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته ثمره بحث اوست. | هشت/9: اهل حديث: آيتالله روحاني ميگويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتابهاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده ميشوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايستهتر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته ثمره بحث اوست. | ||
| + | |||
هشت/10: ظاهريه: آيتالله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح ميکند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونهاند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نميکردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايهگذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل ميکند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر ميآيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» ميگويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي ميکردهاند. | هشت/10: ظاهريه: آيتالله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح ميکند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونهاند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نميکردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايهگذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل ميکند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر ميآيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» ميگويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي ميکردهاند. | ||
| + | |||
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره ميکند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفتهاند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخهاي مختلف يک فرقه ميتواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميدهاند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مينامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شدهاند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد ميکند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخپوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميدهاند. جالب است که خواجه نظامالملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياستنامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير ميکرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صليالله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است بهدليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشتهاند، «مشارقه» ناميده شدهاند. | هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره ميکند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفتهاند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخهاي مختلف يک فرقه ميتواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميدهاند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مينامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شدهاند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد ميکند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخپوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميدهاند. جالب است که خواجه نظامالملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياستنامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير ميکرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صليالله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است بهدليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشتهاند، «مشارقه» ناميده شدهاند. | ||
| + | |||
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي ميداند، بهگونهاي که حتي برخي از آنها را از مواردي برميشمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره ميکنم: | مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي ميداند، بهگونهاي که حتي برخي از آنها را از مواردي برميشمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره ميکنم: | ||
| + | |||
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65). | ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65). | ||
| + | |||
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارجاند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده ميشوند. آيتالله روحاني ميگويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديدهام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است. | ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارجاند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده ميشوند. آيتالله روحاني ميگويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديدهام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است. | ||
| + | |||
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازهاي است که به «سميطيه» دادهاند. | ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازهاي است که به «سميطيه» دادهاند. | ||
| + | |||
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيتالله روحاني اين عنوان را جعلي ميداند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام ميدانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مينامند. | ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيتالله روحاني اين عنوان را جعلي ميداند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام ميدانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مينامند. | ||
| + | |||
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را کساني ميداند که خلفاي ثلاثه را لعن ميکنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيتالله روحاني ميگويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم ميآورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي ميکند که در مقام علي عليهالسلام غلو کردهاند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است. | ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را کساني ميداند که خلفاي ثلاثه را لعن ميکنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيتالله روحاني ميگويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم ميآورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي ميکند که در مقام علي عليهالسلام غلو کردهاند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است. | ||
| + | |||
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر ميشوند که در جاي خود خواندني است. | هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر ميشوند که در جاي خود خواندني است. | ||
| + | |||
هشت/13: سه اصطلاح: آيتالله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل ميکند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار ميبرند: اگر امام علي عليهالسلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او ميگويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مينامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» ميشمارند. | هشت/13: سه اصطلاح: آيتالله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل ميکند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار ميبرند: اگر امام علي عليهالسلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او ميگويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مينامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» ميشمارند. | ||
| + | |||
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقههاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقيها به تفصيل آوردهايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيلاند. | هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقههاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقيها به تفصيل آوردهايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيلاند. | ||
| + | |||
هشت/15: اعتراض به نسبتهاي بيباکانه به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطانالطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميدهاند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميدهاند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبتها بشدت برخورد ميکند. | هشت/15: اعتراض به نسبتهاي بيباکانه به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطانالطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميدهاند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميدهاند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبتها بشدت برخورد ميکند. | ||
| + | |||
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ ميشمارد. | هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ ميشمارد. | ||
| + | |||
هشت/17: فرقههاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقههاي غيراسلامي نيز اشاره ميشود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقهها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتابها در شمار فرقههاي اسلامي آورده ميشود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروهها خود را مسلمان نميدانند، ولي ما به اساميشان اشاره کردهايم، به اين دليل که ريشه و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقههاي اسلامي آورده شود. | هشت/17: فرقههاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقههاي غيراسلامي نيز اشاره ميشود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقهها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتابها در شمار فرقههاي اسلامي آورده ميشود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروهها خود را مسلمان نميدانند، ولي ما به اساميشان اشاره کردهايم، به اين دليل که ريشه و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقههاي اسلامي آورده شود. | ||
| + | |||
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيتالله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع ميدهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيتالله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيدهاش از شخصي به نام شيخ وليالله ارجاع ميدهد. | هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيتالله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع ميدهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيتالله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيدهاش از شخصي به نام شيخ وليالله ارجاع ميدهد. | ||
| + | |||
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيتالله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع دادهايم. نمونه ديگر فرقههاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است. | هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيتالله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع دادهايم. نمونه ديگر فرقههاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است. | ||
| + | |||
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف ميداند، اما از آن نقل ميکند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد ميکند. در اين باره مينويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقههاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.» | هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف ميداند، اما از آن نقل ميکند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد ميکند. در اين باره مينويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقههاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.» | ||
| + | |||
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره ميکند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره ميکند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتابهاي فرق همين بخش بندي را ادامه دادهاند. همچنين در ذيل معتزله اشاره ميکند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتابهاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه ميگويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي. | هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره ميکند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره ميکند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتابهاي فرق همين بخش بندي را ادامه دادهاند. همچنين در ذيل معتزله اشاره ميکند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتابهاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه ميگويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي. | ||
| + | |||
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسلههاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که ميتوانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني ميگويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد. | هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسلههاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که ميتوانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني ميگويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد. | ||
| + | |||
هشت/23: «مقدسي»ها: آيتالله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره ميکند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بياعتبار و به نوعي مردود اعلام ميکند و نقلهاي آن را چندان قابل توجه نميبيند. | هشت/23: «مقدسي»ها: آيتالله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره ميکند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بياعتبار و به نوعي مردود اعلام ميکند و نقلهاي آن را چندان قابل توجه نميبيند. | ||
| + | |||
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتابهاي مرجع: عبارات برخي کتابها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» ميگويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقهها را از جمله فرق شيعي بهشمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضيالله عنه ان شاء الله». | هشت/24: عبارات نامفهوم در کتابهاي مرجع: عبارات برخي کتابها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» ميگويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقهها را از جمله فرق شيعي بهشمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضيالله عنه ان شاء الله». | ||
| + | |||
هشت/25: علتيابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره ميکند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيتالله روحاني همچنين به اسامياي اشاره کرده است که اهل فرق خوش ميدارند با آن عناوين خوانده شوند. | هشت/25: علتيابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره ميکند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيتالله روحاني همچنين به اسامياي اشاره کرده است که اهل فرق خوش ميدارند با آن عناوين خوانده شوند. | ||
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه ميکنم، ژرفتر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف ميگردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک» و بيشتر بر آن وجود شريف درود ميفرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صليالله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند. | در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه ميکنم، ژرفتر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف ميگردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک» و بيشتر بر آن وجود شريف درود ميفرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صليالله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند. | ||
| − | + | ||
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهيها و مهربانيهاي افراد و مجموعههايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض ميدانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت ميکنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيتالله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حججالاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلطگيري کردند) دلگرميها و ياريهاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيتالله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم. | به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهيها و مهربانيهاي افراد و مجموعههايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض ميدانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت ميکنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيتالله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حججالاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلطگيري کردند) دلگرميها و ياريهاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيتالله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم. | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۴۷
الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب و لم يجعل له عوجا (سوره کهف، آيه1)
مقدمه
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطهاش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجتالاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دستنوشتههاي عمويش مرحوم آيتالله آقاي حاج سيدمهدي روحاني گفت. آيتالله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقهپژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيشهاي آن زندهياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نميدانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوشخيالي من بود که ميپنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان ميگيرد، اما زمان که ميگذشت و انبوه کار پيش رو را که ميديدم، بيشتر ميفهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نميرسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دستنوشتهها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار ميگماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پارههايي از عبارات، زندگينامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشردهاي از آن زندگينامهها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي ميگيرم، از سرعت کار ميکاست و گاه هفتهها آن را بر زمين ميگذاشت.
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهمتر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دستنوشتهها به سالهاي دهه سي و چهل باز ميگشت و در ميان آنها حتي به کتابهاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتابها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيشها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگينامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقههاي بسياري برخورد کردم که در آن فيشهاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتابها نيز مطالبي يافت ميشد که از اساس با يافتههاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشتههاي مرحوم آيتالله روحاني در فصول و فرقههاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقههايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار ميگرفتند بايد به اصل کار اضافه ميشد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده ميطلبيد.
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهرهوري و شيرينکامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سالها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز ميداشت.
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دستنوشتهاي مؤلف که آنها را بازنويس کردهام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پينوشتهاي توضيحي که همگي از افزودههاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقههاي جديد، به نام آنان اشاره کردهايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقههاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقهها، با وجود آن که از افزودههاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقهها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده ميشوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحهاي از اين کار را نمايش دادهايم)
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگنامهاي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونهاي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب ميکند.
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، بهعلل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که ميتوان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دستهبندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقهسازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواستهام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمهاي که ميتواند بهصورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آيندهاي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نمودهام.
و ديگر سخن آنکه فهرستنويسي مجموعهاي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقههاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را ميطلبيد. بهخصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمانبَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محبالرحمن است که به صورتي خستگيناپذير آن را به سرانجام رساندند.
در ادامه سخن لازم ميبينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش بهشمار ميآورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگيها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيتالله روحاني هم اشاراتي ميکنم:
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقهها ميدهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شکبرانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقهنگاران نوعاً از اهل سنتاند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقههاي ديگر، سنيهاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانهتر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقهنگاري ابن حزم، نمونههاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بنيعباس به بنياميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دستکم به ترديد دچار ميکند؛ بخصوص در باب فرقههايي که خود درباره انديشههايشان چيزي ننوشتهاند. نسبتهاي ناروا به انديشههاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را ميتوان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.
نکته مهم ديگر اين است که در دورههاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقهها مخفيانه زندگي ميکردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقهها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمتهايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقههايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد ميآمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دستاند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقههايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ ميشود.
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق ميتواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نميشده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجمنويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم ميزدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر ميدادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونهاي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل ميکنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل ميکند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانهاش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي بهنام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداريهاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبتهاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهمالسلام.
از سوي ديگر فرقهنگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسيهاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقههاي بسيار مشهور که ميتوان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقههاي غيرمشهور، يا از ميان رفتهاند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشتهاند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقهپژوهي است.
در باب نسبتهايي که به اين فرقههاي منقرض شده دادهاند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بودهاند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقههاي معتزله آوردهاند و ميان آنها تفاوتهاي بنياني قائل شدهاند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقهسازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقهسازيها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقهسازان ميگويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقهاند و آرايشان هم يکي است. ولي براي معتزله دهها فرقه ساختهاند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» ميناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته ميشود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها ميشود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقههايي که به نام شيعه ذکر کردهاند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعهاند که در جغرافيايي خاص زندگي ميکردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشتهاند، نام اين گروهها را در کتاب خود آوردهايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفهاند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقههاي متعدد نبودهاند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را ميدهد که نام قبيلهاي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيتالله روحاني در مقابل ميگويد شايد اين گروه از انصار «حسين بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشباند.
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيتالله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزودهام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخلها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نامهاي فرق نيز اشاره کردهايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روشهاي مدخلنويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کردهايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشتهاند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمهاي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نميشد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري ميافتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقهها، نامهاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کردهايم.
نکتهاي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتابها نقل کردهايم، بر آن بودهايم که امانتدارانه عمل نمائيم و لذاست که نقلهاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشتههاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است.
سوم. مرحوم آيتالله روحاني در مواردي به برخي کتابها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپهاي منقح تر و پيراسته تر آن کتابها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپهاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخههاي جديد تصحيح شده است. همينجا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول ميشود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخهاي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي ميکند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرةالمعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوههاي عجيبي فرقهسازي کردهاند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقهاي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياوردهايم؛ زيرا کتابهاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقهسازيهاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شدهاند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکردهايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميدهاند، و آثار جديدي که کوشيدهاند فرقهسازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشدهاند کنار گذاشته شدهاند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شدهاند (مثل اخوانالمسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دستنوشتههاي مؤلف و يا در کتابهاي فِرَق، به اين صورت گرد آمدهاند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شدهايم.
فرقههايي که در جهان اسلام پديد آمدهاند ناشي از انديشههاي خاصي هستند که توانستهاند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقتها و مخالفتهايي که پيرامون اين انديشههاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کردهاند. منظور ما از «انديشههاي بنيادي» انديشههايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئلهاي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليهالسلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليهالسلام وخلافت بلافصل نبي صليالله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه ميتوانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بنياميه، بني عباس و... ميتوانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي ميتوانيم بسياري از اسامياي را که تحت عنوان فرقه مطرح شدهاند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه ميتواند يکي از نمونههاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه ميساختهاند.
پنجم. بيشترين فرقهسازيهاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچکترين بهانهاي عليه هم شمشير ميکشيدند، يکديگر را تکفير ميکردند و از اسلام خارج ميدانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچکترين تخلفي که از فرماندهشان سر ميزده است، دو گروه ميشدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير ميشدند.گروههاي صوفيه بهصورت سلسله اقطاب ظهور ميکردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مييافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب ميمرد و دو نفر ادعاي مرادي ميکردند و آنگاه مواردي پيش ميآمد که يکي ادامه قطب قبلي ميبود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود ميساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا ميکرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام ميشد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمتاللهي»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته ميشود. در حقيقت اين فرقهها با چنين تغييراتي احيا ميشوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نميدانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس ميتواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کردهايم، کوشيدهايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتابهاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارفهاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز ميگردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي ميکردهاند.
هفتم. آيتالله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع ميدهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آوردهايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافتهاند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشارهاي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيشهاي اوليه ايشان نشان ميدهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره ميکنم:
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکردهاند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره ميکنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقالهاي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.
آيتالله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي ميداند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه ميدهد و آن گاه به منابع خود ارجاع ميدهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل ميکند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديکترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته ميشود «به سيدالمرسلين نزديکترند» يعني به وهابيت نزديکترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمينهاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»هايي که اينک وجود دارند و ميتوانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي بهشمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي مسلک هستند و ميتوانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته ميشود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگيها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيتالله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار ميشود که ما چه افزونههايي را در کار کردهايم. اين نکات را در بيست و پنج بند ميآورم:
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيتالله روحاني مينويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشارهاي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره ميکند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله ميآورند. از سوي ديگر او را بهدليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار ميآورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونهاي که ميتوان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا امسلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش ميداند. وي يکي از استوانههاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نميتوان ديد. به حسن بصري همچنين فرقهاي فقهي نيز منسوب شده است.
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفتهاند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوريسازي کنند، در همين بصره نشو و نما کردهاند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه ميتوان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمدهاند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، ميتوانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت تأثير رگههاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان ميشود.
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواستهاي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته ميدانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زدهاند و خواستهاند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پارهاي از کتابهاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.
بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيتالله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته ميتوانيم در تمام کتابهاي فرقهشناسي سراغ بگيريم، اما نکتهاي که آيتالله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتابهاي فرق توجهي به آن نکردهاند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليهالسلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه ميآيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگههاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگيهاي آيتالله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل بهدليل تنگناها و محنتهايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.
هشت/5: شيعه و خوارج، قديميترين فرق اسلامياند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقهها را پس از اين دو فرقه ميداند.
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيتالله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره ميکند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه ميدهد و ميپرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفتهاند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال ميدهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبههاي علي عليهالسلام است؛ چرا که خطبههاي امام عليهالسلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليهالسلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليهالسلام.
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام ميبرد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد ميورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا ميکردند، به شعر نميپرداختند و به سراغ حديث ميرفتند. آيتالله روحاني احتمال ميدهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.
هشت/9: اهل حديث: آيتالله روحاني ميگويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتابهاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده ميشوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايستهتر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته ثمره بحث اوست.
هشت/10: ظاهريه: آيتالله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح ميکند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونهاند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نميکردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايهگذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل ميکند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر ميآيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» ميگويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي ميکردهاند.
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره ميکند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفتهاند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخهاي مختلف يک فرقه ميتواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميدهاند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مينامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شدهاند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد ميکند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخپوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميدهاند. جالب است که خواجه نظامالملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياستنامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير ميکرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صليالله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است بهدليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشتهاند، «مشارقه» ناميده شدهاند.
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي ميداند، بهگونهاي که حتي برخي از آنها را از مواردي برميشمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره ميکنم:
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارجاند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده ميشوند. آيتالله روحاني ميگويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديدهام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازهاي است که به «سميطيه» دادهاند.
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيتالله روحاني اين عنوان را جعلي ميداند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام ميدانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مينامند.
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را کساني ميداند که خلفاي ثلاثه را لعن ميکنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيتالله روحاني ميگويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم ميآورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي ميکند که در مقام علي عليهالسلام غلو کردهاند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر ميشوند که در جاي خود خواندني است.
هشت/13: سه اصطلاح: آيتالله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل ميکند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار ميبرند: اگر امام علي عليهالسلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او ميگويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مينامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» ميشمارند.
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقههاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقيها به تفصيل آوردهايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيلاند.
هشت/15: اعتراض به نسبتهاي بيباکانه به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطانالطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميدهاند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميدهاند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبتها بشدت برخورد ميکند.
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ ميشمارد.
هشت/17: فرقههاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقههاي غيراسلامي نيز اشاره ميشود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقهها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتابها در شمار فرقههاي اسلامي آورده ميشود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروهها خود را مسلمان نميدانند، ولي ما به اساميشان اشاره کردهايم، به اين دليل که ريشه و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقههاي اسلامي آورده شود.
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيتالله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع ميدهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيتالله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيدهاش از شخصي به نام شيخ وليالله ارجاع ميدهد.
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيتالله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع دادهايم. نمونه ديگر فرقههاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف ميداند، اما از آن نقل ميکند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد ميکند. در اين باره مينويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقههاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره ميکند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره ميکند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتابهاي فرق همين بخش بندي را ادامه دادهاند. همچنين در ذيل معتزله اشاره ميکند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتابهاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه ميگويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسلههاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که ميتوانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني ميگويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.
هشت/23: «مقدسي»ها: آيتالله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره ميکند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بياعتبار و به نوعي مردود اعلام ميکند و نقلهاي آن را چندان قابل توجه نميبيند.
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتابهاي مرجع: عبارات برخي کتابها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» ميگويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقهها را از جمله فرق شيعي بهشمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضيالله عنه ان شاء الله».
هشت/25: علتيابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره ميکند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيتالله روحاني همچنين به اسامياي اشاره کرده است که اهل فرق خوش ميدارند با آن عناوين خوانده شوند.
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه ميکنم، ژرفتر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف ميگردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک» و بيشتر بر آن وجود شريف درود ميفرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صليالله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهيها و مهربانيهاي افراد و مجموعههايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض ميدانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت ميکنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيتالله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حججالاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلطگيري کردند) دلگرميها و ياريهاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيتالله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.
و ما توفيقي الا بالله
سيد حسن خميني
قم. محرمالحرام 1432
دي ماه 1389