<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87</id>
		<title>عزاقریه - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;action=history"/>
		<updated>2026-05-27T03:38:26Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.24.1</generator>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23689&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۴۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23689&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T12:41:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۴۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;حالیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی حالیه حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر شلمغانی کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب شلمغانی به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد امامیه شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از امامیه از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد حسن بن علی عسکری (علیه السلام) موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف شلمغانی، حسین بن روح، لعن شلمغانی را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان امامیه پیش [[ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی]] فرستاده در &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;کتاب &lt;/del&gt;[[احتجاج]] [[طبرسی]] و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] [[طوسی]] مندرج است. بعد از آن که لعن شلمغانی بر دست حسین بن روح صادر گردید امامیه بغداد از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و شلمغانی برای اثبات حقانیت خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن امامیه طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل شلمغانی موقعی که رؤسای شیعه در خانه [[ابوعلی بن مقله]] وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا شلمغانی را دستگیر کنند. اما دستگیری شلمغانی به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و شلمغانی نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. شلمغانی و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 شلمغانی و [[ابن ابی عون]] را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. عزاقریه بعد از قتل شلمغانی باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل شلمغانی یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح شلمغانی در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که عزاقریه به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر شلمغانی کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب شلمغانی به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد امامیه شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از امامیه از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد حسن بن علی عسکری (علیه السلام) موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف شلمغانی، حسین بن روح، لعن شلمغانی را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان امامیه پیش [[ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی]] فرستاده در [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;کتاب &lt;/ins&gt;احتجاج]] [[طبرسی]] و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] [[طوسی]] مندرج است. بعد از آن که لعن شلمغانی بر دست حسین بن روح صادر گردید امامیه بغداد از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و شلمغانی برای اثبات حقانیت خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن امامیه طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل شلمغانی موقعی که رؤسای شیعه در خانه [[ابوعلی بن مقله]] وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا شلمغانی را دستگیر کنند. اما دستگیری شلمغانی به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و شلمغانی نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. شلمغانی و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 شلمغانی و [[ابن ابی عون]] را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. عزاقریه بعد از قتل شلمغانی باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل شلمغانی یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح شلمغانی در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که عزاقریه به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23688&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۳۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23688&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T12:39:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۳۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عبدالقاهر بغدادی]] نام این فرقه را عذافرة ضبط کرده &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص238&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به نظر می رسد این اشتباه از مصحح کتاب است. و صحیح آن همان عزاقریه می باشد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عبدالقاهر بغدادی]] نام این فرقه را عذافرة ضبط کرده &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص238&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به نظر می رسد این اشتباه از مصحح کتاب است. و صحیح آن همان عزاقریه می باشد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابن العزاقر&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23646&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۲۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23646&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T10:29:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۲۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[امام عسکری|&lt;/del&gt;حسن&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[امام نقی|&lt;/del&gt;علی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;عسکری &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;علیهماالسلام &lt;/del&gt;موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[شلمغانی]]، &lt;/del&gt;حسین بن روح، لعن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;پیش ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی فرستاده در کتاب احتجاج طبرسی و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] طوسی مندرج است. بعد از آن که لعن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بر دست حسین بن روح صادر گردید &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] [[&lt;/del&gt;بغداد&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;برای اثبات &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;حقانیت&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;موقعی که رؤسای &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شیعه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در خانه ابوعلی بن مقله وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را دستگیر کنند. اما دستگیری &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 [[&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شلمغانی]] و &lt;/del&gt;ابن ابی عون را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بعد از قتل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر شلمغانی کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب شلمغانی به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد امامیه شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از امامیه از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد حسن بن علی عسکری &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیه السلام) &lt;/ins&gt;موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شلمغانی، &lt;/ins&gt;حسین بن روح، لعن شلمغانی را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان امامیه پیش &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;فرستاده در کتاب &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;احتجاج&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] [[&lt;/ins&gt;طبرسی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;طوسی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;مندرج است. بعد از آن که لعن شلمغانی بر دست حسین بن روح صادر گردید امامیه بغداد از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و شلمغانی برای اثبات حقانیت خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن امامیه طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل شلمغانی موقعی که رؤسای شیعه در خانه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابوعلی بن مقله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا شلمغانی را دستگیر کنند. اما دستگیری شلمغانی به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و شلمغانی نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. شلمغانی و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شلمغانی و &lt;/ins&gt;[[ابن ابی عون&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. عزاقریه بعد از قتل شلمغانی باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل شلمغانی یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح شلمغانی در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که عزاقریه به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23644&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۱۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23644&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T10:16:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۱۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;هارون&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) را به [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. [[موسی علیه السلام]] و [[محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله]] را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در [[شیث]] و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] (علیه السلام) و بعد از امام حسن بن علی (علیهم السلام) در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام [[الحاسة السادسة]] تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب )علیه السلام) [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر [[شلمغانی]] کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب [[شلمغانی]] به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد [[امامیه]] شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از [[امامیه]] از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد [[امام عسکری|حسن]] بن [[امام نقی|علی]] عسکری علیهماالسلام موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف [[شلمغانی]]، حسین بن روح، لعن [[شلمغانی]] را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان [[امامیه]] پیش ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی فرستاده در کتاب احتجاج طبرسی و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] طوسی مندرج است. بعد از آن که لعن [[شلمغانی]] بر دست حسین بن روح صادر گردید [[امامیه]] [[بغداد]] از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و [[شلمغانی]] برای اثبات [[حقانیت]] خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن [[امامیه]] طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل [[شلمغانی]] موقعی که رؤسای [[شیعه]] در خانه ابوعلی بن مقله وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا [[شلمغانی]] را دستگیر کنند. اما دستگیری [[شلمغانی]] به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و [[شلمغانی]] نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. [[شلمغانی]] و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 [[شلمغانی]] و ابن ابی عون را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. [[عزاقریه]] بعد از قتل [[شلمغانی]] باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل [[شلمغانی]] یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح [[شلمغانی]] در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که [[عزاقریه]] به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر [[شلمغانی]] کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب [[شلمغانی]] به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد [[امامیه]] شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از [[امامیه]] از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد [[امام عسکری|حسن]] بن [[امام نقی|علی]] عسکری علیهماالسلام موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف [[شلمغانی]]، حسین بن روح، لعن [[شلمغانی]] را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان [[امامیه]] پیش ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی فرستاده در کتاب احتجاج طبرسی و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] طوسی مندرج است. بعد از آن که لعن [[شلمغانی]] بر دست حسین بن روح صادر گردید [[امامیه]] [[بغداد]] از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و [[شلمغانی]] برای اثبات [[حقانیت]] خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن [[امامیه]] طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل [[شلمغانی]] موقعی که رؤسای [[شیعه]] در خانه ابوعلی بن مقله وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا [[شلمغانی]] را دستگیر کنند. اما دستگیری [[شلمغانی]] به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و [[شلمغانی]] نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. [[شلمغانی]] و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 [[شلمغانی]] و ابن ابی عون را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. [[عزاقریه]] بعد از قتل [[شلمغانی]] باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل [[شلمغانی]] یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح [[شلمغانی]] در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که [[عزاقریه]] به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23642&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۱۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23642&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T10:14:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۱۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور حلاج]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;یعنی اتباع &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;[[امام حسن]] و [[امام حسین]] &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;علیهماالسلامرا &lt;/del&gt;به [[علی بن ابی طالب]] &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;علیهماالسلام &lt;/del&gt;منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. موسی علیه السلام و محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;علی بن ابی طالب&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] علیهماالسلام &lt;/del&gt;محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;علی بن ابی طالب&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] علیهماالسلام &lt;/del&gt;به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;رسول صلی الله علیه و آله&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;که مقارن ایام ظهور دعوت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;جای آن برقرار می شود. عقیده &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در شیث و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] علیه السلام و بعد از &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امام حسن&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بن علی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;علیهماالسلام &lt;/del&gt;در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;رسول صلی الله علیه و آله&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در ابوجعفر &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;محمد بن عثمان&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;علی علیه السلام&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;احکام دینی خود را در کتابی به نام الحاسة السادسة تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;عقیده او است به ضد، به این معنی که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;علی بن ابی طالب&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] علیهماالسلام &lt;/del&gt;[[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و شلمغانی کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون شلمغانی در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده شلمغانی خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان شلمغانی هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. شلمغانی دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل عزاقریه است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. عزاقریه یعنی اتباع شلمغانی [[امام حسن]] و [[امام حسین]] &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیهماالسلام) را &lt;/ins&gt;به [[علی بن ابی طالب]] &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیه السلام) &lt;/ins&gt;منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;موسی علیه السلام&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;را خائن می شمردند و می گفتند که &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;هارون&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;موسی علیه السلام را و علی بن ابی طالب &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیه السلام) &lt;/ins&gt;محمد بن عبدالله &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. علی بن ابی طالب &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیه السلام) &lt;/ins&gt;به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت رسول &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;که مقارن ایام ظهور دعوت شلمغانی است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب شلمغانی جای آن برقرار می شود. عقیده شلمغانی این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شیث&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;علیه السلام&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;و بعد از امام حسن بن علی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(علیهم السلام) &lt;/ins&gt;در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت رسول &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;در ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین علی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;علیه السلام&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. عزاقریه به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. شلمغانی احکام دینی خود را در کتابی به نام &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;الحاسة السادسة&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. شلمغانی و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید شلمغانی عقیده او است به ضد، به این معنی که شلمغانی می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از عزاقریه این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه علی بن ابی طالب &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;)علیه السلام) &lt;/ins&gt;[[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر [[شلمغانی]] کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب [[شلمغانی]] به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد [[امامیه]] شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از [[امامیه]] از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد [[امام عسکری|حسن]] بن [[امام نقی|علی]] عسکری علیهماالسلام موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف [[شلمغانی]]، حسین بن روح، لعن [[شلمغانی]] را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان [[امامیه]] پیش ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی فرستاده در کتاب احتجاج طبرسی و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] طوسی مندرج است. بعد از آن که لعن [[شلمغانی]] بر دست حسین بن روح صادر گردید [[امامیه]] [[بغداد]] از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و [[شلمغانی]] برای اثبات [[حقانیت]] خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن [[امامیه]] طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل [[شلمغانی]] موقعی که رؤسای [[شیعه]] در خانه ابوعلی بن مقله وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا [[شلمغانی]] را دستگیر کنند. اما دستگیری [[شلمغانی]] به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و [[شلمغانی]] نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. [[شلمغانی]] و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 [[شلمغانی]] و ابن ابی عون را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. [[عزاقریه]] بعد از قتل [[شلمغانی]] باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل [[شلمغانی]] یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح [[شلمغانی]] در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که [[عزاقریه]] به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;غیر از کتاب الحاسة السادسة که ذکر آن گذشت، ابوجعفر [[شلمغانی]] کتب دیگری نیز تألیف کرده بود. کتب [[شلمغانی]] به مناسبت مقام علمی و تقرّب او به حسین بن روح بیش از آن که در مرحله ارتداد قدم گذارد، نزد [[امامیه]] شیوع تمام داشته و در دست جمیع ایشان بوده. بعد از آن که ارتداد او مسلّم شد و لعن او صادر گردید، جمعی از [[امامیه]] از حسین بن روح در باب آن کتب سؤال کردند، حسین بن روح گفت جواب من در این خصوص عین جوابی است که امام ابومحمد [[امام عسکری|حسن]] بن [[امام نقی|علی]] عسکری علیهماالسلام موقعی که مردم در خصوص کتب بنی فضّال از او پرسیدند به ایشان داد و گفت آنچه را روایت کرده اند بگیر و آنچه را که به رأی خود آورده اند رها کنید. پس از انحراف [[شلمغانی]]، حسین بن روح، لعن [[شلمغانی]] را به هر یک نوشت و همگی را از دوستی و پذیرفتن اقوال و تکلم با او منع نمود. سپس توقیع حضرت قائم در لعن و تبرّی از او بر دست حسین بن روح صدور یافت. عین این توقیع که حسین بن روح آن را در تاریخ ذی الحجه 312 از مجلس خود در دستگاه مقتدر خلیفه از جانب امام غایب صادر کرده و برای انتشار در میان [[امامیه]] پیش ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی فرستاده در کتاب احتجاج طبرسی و با اختلاف روایت در [[کتاب الغیبة]] طوسی مندرج است. بعد از آن که لعن [[شلمغانی]] بر دست حسین بن روح صادر گردید [[امامیه]] [[بغداد]] از او دوری جستند و همه حکایات لعن او را در مجالس و محافل نقل می کردند و [[شلمغانی]] برای اثبات [[حقانیت]] خود و معارضه با حسین بن روح و متقاعد کردن [[امامیه]] طرفدار او سعی می نمود. مقارن واقعه قتل [[شلمغانی]] موقعی که رؤسای [[شیعه]] در خانه ابوعلی بن مقله وزیر جمع بودند و لعن او را از جانب حسین بن روح نقل می کردند به ایشان گفت که بین من و او ملاقاتی ترتیب دهید تا من و او دست یکدیگر را بگیریم. اگر آتشی از آسمان فرود نیامد و او را نسوخت پس هر چه او در حق من می گوید به جاست. چون خبر این ادعا به [[الراضی بالله]] خلیفه رسید امر داد تا [[شلمغانی]] را دستگیر کنند. اما دستگیری [[شلمغانی]] به سهولت میسّر نشد تا آن که بالاخره در شوال 322 بر او دست یافتند و ابن مقله او را محبوس ساخت و خانه او را جست و از پیروان مهم او مراسلاتی یافت که همه او را به خطاب هایی که لایق شأن خداوند است خوانده بودند و [[شلمغانی]] نیز اقرار آورد که این خطوط از پیروان اوست ولی مضامین آن ها را رد نمود و از دین خود دست برداشته، اظهار اسلام کرد. [[شلمغانی]] و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضاة و کتّاب و رؤسای لشکری چند بار محاکمه کردند، عاقبت حکم قتل او به اتفاق آراء تصویب و صادر گردید. خلیفه دستور داد که در سه شنبه 29 ذی القعده سال 322 [[شلمغانی]] و ابن ابی عون را به ضرب شلاق زدند، بعد گردن ایشان را برداشتند سپس به دار آویختند و آخر از همه نعش آن دو نفر را سوخته خاکستر آن را به آب [[دجله]] دادند. [[عزاقریه]] بعد از قتل [[شلمغانی]] باز دست از دعاوی خود برنداشتند مخصوصاً در خاندان بنی بسطام طرفدارانی از ایشان بودند و بعد از قتل [[شلمغانی]] یک نفر به نام نصری جانشینی او را ادعا کرد و مدعی شد که روح [[شلمغانی]] در او حلول کرده و او مقام الوهیت دارد و چون در سال 340 هجری قمری مُرد از وی اموال بسیاری که [[عزاقریه]] به او تقدیم نموده بودند ماند و توسط حکومت مصادره شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[خاندان نوبختی]]، [[عباس اقبال]]، ص222&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23641&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۰۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23641&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T10:04:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۰۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حلّاج&lt;/del&gt;]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند [[حسین بن منصور &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حلاج&lt;/ins&gt;]] از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و [[شلمغانی]] کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون [[شلمغانی]] در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده [[شلمغانی]] خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان [[شلمغانی]] هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. [[شلمغانی]] دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل [[عزاقریه]] است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. [[عزاقریه]] یعنی اتباع [[شلمغانی]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهماالسلامرا به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. موسی علیه السلام و محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] که مقارن ایام ظهور دعوت [[شلمغانی]] است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب [[شلمغانی]] جای آن برقرار می شود. عقیده [[شلمغانی]] این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در شیث و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] علیه السلام و بعد از [[امام حسن]] بن علی علیهماالسلام در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] در ابوجعفر [[محمد بن عثمان]] عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین [[علی علیه السلام]] در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. [[عزاقریه]] به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. [[شلمغانی]] احکام دینی خود را در کتابی به نام الحاسة السادسة تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. [[شلمغانی]] و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید [[شلمغانی]] عقیده او است به ضد، به این معنی که [[شلمغانی]] می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از [[عزاقریه]] این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و [[شلمغانی]] کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون [[شلمغانی]] در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده [[شلمغانی]] خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان [[شلمغانی]] هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. [[شلمغانی]] دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل [[عزاقریه]] است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. [[عزاقریه]] یعنی اتباع [[شلمغانی]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهماالسلامرا به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. موسی علیه السلام و محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] که مقارن ایام ظهور دعوت [[شلمغانی]] است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب [[شلمغانی]] جای آن برقرار می شود. عقیده [[شلمغانی]] این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در شیث و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] علیه السلام و بعد از [[امام حسن]] بن علی علیهماالسلام در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] در ابوجعفر [[محمد بن عثمان]] عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین [[علی علیه السلام]] در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. [[عزاقریه]] به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. [[شلمغانی]] احکام دینی خود را در کتابی به نام الحاسة السادسة تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. [[شلمغانی]] و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید [[شلمغانی]] عقیده او است به ضد، به این معنی که [[شلمغانی]] می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از [[عزاقریه]] این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23640&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۰۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23640&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T10:01:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۰۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه (نصیریه)| نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;نیز مانند حسین بن منصور حلّاج از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[حسین بن منصور &lt;/del&gt;حلاج&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|حلاج]] &lt;/del&gt;تفاوتی وجود نداشته و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در این راه از مسلک &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[حسین بن منصور &lt;/del&gt;حلاج&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|حلاج]] &lt;/del&gt;پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[حسین بن منصور &lt;/del&gt;حلاج&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|حلاج]] &lt;/del&gt;می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی شلمغانی درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که شلمغانی نیز مانند &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;حسین بن منصور حلّاج&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و حلاج تفاوتی وجود نداشته و شلمغانی در این راه از مسلک حلاج پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین حلاج می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید شلمغانی را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و [[شلمغانی]] کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون [[شلمغانی]] در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده [[شلمغانی]] خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان [[شلمغانی]] هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. [[شلمغانی]] دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل [[عزاقریه]] است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. [[عزاقریه]] یعنی اتباع [[شلمغانی]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهماالسلامرا به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. موسی علیه السلام و محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] که مقارن ایام ظهور دعوت [[شلمغانی]] است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب [[شلمغانی]] جای آن برقرار می شود. عقیده [[شلمغانی]] این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در شیث و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] علیه السلام و بعد از [[امام حسن]] بن علی علیهماالسلام در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] در ابوجعفر [[محمد بن عثمان]] عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین [[علی علیه السلام]] در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. [[عزاقریه]] به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. [[شلمغانی]] احکام دینی خود را در کتابی به نام الحاسة السادسة تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. [[شلمغانی]] و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید [[شلمغانی]] عقیده او است به ضد، به این معنی که [[شلمغانی]] می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از [[عزاقریه]] این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکم. خداوند در هر چیزی به اندازه تحمّل آن چیز حلول می کند و [[شلمغانی]] کسی است که روح خدا در او به تمامه حلول کرده، چون [[شلمغانی]] در این خصوص به مسیح و حلّاج تشبّه نموده است او را روح القدس و مسیح و حلّاج خوانده اند. به عقیده [[شلمغانی]] خداوند در هر چیزی و به هر صورتی ظاهر می شود و اصلاً خدا اسمی است جهت معانی و خاطره هایی که به قلب مردم خطور می کند و آنچه را که بر مردم پنهان است، متصوّر می نماید تا آنجا که گویی مردم آن را به مشاهده در می یابند. هر کسی که مردم به او احتیاج پیدا می کنند، خدای ایشان است به همین جهت هر فردی از افراد بشر می تواند استحقاق مقام الوهیت حاصل کند و به نام خدایی خوانده شود. پیروان [[شلمغانی]] هر یک خود را خداوندِ کسانی که مادون او بودند می دانستند. [[شلمغانی]] دعوی داشت که او رب الارباب و خداوند خداوندان و افضل [[عزاقریه]] است و پس از او دیگر خدایی وجود ندارد. [[عزاقریه]] یعنی اتباع [[شلمغانی]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهماالسلامرا به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام منسوب نمی دانستند و می گفتند که مقام الوهیت در شخصی جمع می آید که نه فرزند کس و نه او را فرزندی باشد. موسی علیه السلام و محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را خائن می شمردند و می گفتند که هارون موسی علیه السلام را و [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد و این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت ورزیدند. [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام به تصور ایشان به شماره ایام اصحاب کهف که 350 سال است به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله مهلت داد و چون این مدت منقضی گردیده، شریعت اسلام نیز بر می گردد و گویا غرض ایشان از این شمارش این بوده است که 350 سال بعد از بعثت حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] که مقارن ایام ظهور دعوت [[شلمغانی]] است، مذهب اسلام منسوخ و مذهب [[شلمغانی]] جای آن برقرار می شود. عقیده [[شلمغانی]] این بوده است که روح خداوند در آدم حلول کرده و بعد از آدم در شیث و به همین ترتیب در یکی یکی از انبیاء و اوصیاء و ائمه تا [[امام حسن عسکری]] علیه السلام و بعد از [[امام حسن]] بن علی علیهماالسلام در جسد وی جای گرفته است. و روح حضرت [[رسول صلی الله علیه و آله]] در ابوجعفر [[محمد بن عثمان]] عمری نائب دوم امام غایب و روح امیرالمؤمنین [[علی علیه السلام]] در بدن ابوالقاسم حسین بن روح و روح حضرت [[فاطمه علیهاالسلام]] در امّ کلثوم دختر ابوجعفر عمری حلول یافته؛ دوم. [[عزاقریه]] به ترک نماز و روزه و غسل معتقد بودند و بر روش سنت ازدواج نمی کردند و عموم زنان را بر خود مباح می دانستند و می گفتند آن روز که محمد بن عبدالله بر بزرگان قریش و [[جبابره]] عرب مبعوث شد، ایشان مردمی قسی القلب و سرکش بودند و حکمت اقتضای آن را داشت که در مقابل احکام او سر فرود آرند ولی [[حالیه]] حکمت مقتضی آن است که عامه زنان حرم خود را بر خلق حلال دارند. [[شلمغانی]] احکام دینی خود را در کتابی به نام الحاسة السادسة تدوین کرده بوده و این کتاب دستور دینی اصحاب او به شمار می رفته و موضوع اصلی آن گویا رد احکام شرایع سابقه بوده است. [[شلمغانی]] و اصحاب او از آل ابی طالب و بنی عبّاس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می شمرده اند؛ سوم. از مهمترین عقاید [[شلمغانی]] عقیده او است به ضد، به این معنی که [[شلمغانی]] می گفته است که خداوند وجود ضد را خلق کرده است تا به وسیله آن پی به مخالفت آن برده شود. اما در باب پیدایش ضد یا ابلیس عقیده بعضی از [[عزاقریه]] این بود که شخصِ ولی خود او را منصوب می نماید چنانکه [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام [[ابوبکر]] را به این مقام برگزید. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23639&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23639&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T09:59:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت [[حامد بن العباس]] که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن [[ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات]] [برای زندگی نامه وی ن ک: [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;نصیریه (نصیریه)| &lt;/ins&gt;نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن [[ابوالقاسم خاقانی]] (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی [[شلمغانی]] درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که [[شلمغانی]] نیز مانند حسین بن منصور حلّاج از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] تفاوتی وجود نداشته و [[شلمغانی]] در این راه از مسلک [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید [[شلمغانی]] را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی [[شلمغانی]] درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که [[شلمغانی]] نیز مانند حسین بن منصور حلّاج از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] تفاوتی وجود نداشته و [[شلمغانی]] در این راه از مسلک [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید [[شلمغانی]] را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23638&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23638&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T09:58:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه [[شیعه]] به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت حامد بن العباس که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شیعه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و دعاوی او فاش شد به شهادت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن اثیر&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;قرامطه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن ابوالقاسم خاقانی (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;موصل&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;چند سال ماند. بعد از چندی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;شلمغانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;از &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;موصل&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;بغداد&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;بغداد&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به او گرویدند و کار فتنه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;عزاقریه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج شلمغانی از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;حامد بن العباس&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که شلمغانی در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین شیعه را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ شلمغانی و دعاوی او فاش شد به شهادت ابن اثیر در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;[برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) شلمغانی به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با قرامطه متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود شلمغانی را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابوالقاسم خاقانی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;(وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) شلمغانی مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. شلمغانی در موصل چند سال ماند. بعد از چندی شلمغانی از موصل به بغداد آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر بغداد به او گرویدند و کار فتنه عزاقریه اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی [[شلمغانی]] درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که [[شلمغانی]] نیز مانند حسین بن منصور حلّاج از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] تفاوتی وجود نداشته و [[شلمغانی]] در این راه از مسلک [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید [[شلمغانی]] را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;اصول عقاید و دعاوی [[شلمغانی]] درست معلوم نیست چه از او و پیروانش چیزی به ما نرسیده و آنچه را که مخالفین ایشان نقل کرده اند هم مختصر است و هم آلوده به تهمت و غرض. امر مسلم این که [[شلمغانی]] نیز مانند حسین بن منصور حلّاج از [[حلولیه]] بوده و بین بسیاری از عقاید او و [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] تفاوتی وجود نداشته و [[شلمغانی]] در این راه از مسلک [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] پیروی می کرده است و حسین بن روح صریحاً او را از متابعین [[حسین بن منصور حلاج|حلاج]] می شمارد. به علاوه تناسخ و غلو و عقیده به ضد و الوهیت خود و کیمیا نیز از ارکان عمده معتقدات او بوده است. به طور کلی اصول عقاید [[شلمغانی]] را به شرح ذیل می توانیم خلاصه کنیم: &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23636&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=23636&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-20T09:53:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۵۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عبدالقاهر بغدادی]] نام این فرقه را عذافرة ضبط کرده &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص238&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به نظر می رسد این اشتباه از مصحح کتاب است. و صحیح آن همان عزاقریه می باشد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عبدالقاهر بغدادی]] نام این فرقه را عذافرة ضبط کرده &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص238&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به نظر می رسد این اشتباه از مصحح کتاب است. و صحیح آن همان عزاقریه می باشد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;امامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه شیعه به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[عباس اقبال]] می نویسد: «یکی از جمله کسانی که به مخالفت با [[حسین بن روح]] برخاست [برای ترجمه حسین بن روح ن ک: [[نمیریه]] و از راه حسد به تأسیس مذهب جدیدی قیام کرد، [[ابوجعفر محمد بن علی]] بود. وی از مردم قریه [[شلمغان]] از قراء [[واسط]] بود و او را ابن العزاقر و پیروانش را نیز به همین مناسبت عزاقریه می خوانده اند. این شخص یکی از کتّاب [[بغداد]] و یکی از مؤلفین و علمای [[شیعه امامیه]] بود و در حال استقامت یعنی قبل از قیام به تأسیس مذهبی تازه و انحراف از تبعیت از حسین بن روح پیش طایفه امامیه مقامی جلیل داشت و مؤلفات او طرف رجوع و استفاده این جماعت بود تا آنجا که حسین بن روح در همان روز که رسماً به مقام [[ابوجعفر محمد بن عثمان عمری]] نشست، پس از اجرای آداب رسمی این کار، با جماعتی از وجوه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شیعه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;به خانه [[شلمغانی]] رفت و هنگامی که پنهان شده بود شلمغانی را به نیابت خود منصوب کرد و شلمغانی در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط و سفیر بود و توقیعات حضرت [[قائم علیه السلام]] به توسط حسین بن روح به دست شلمغانی صادر می شد و مردم در رفع حوائج و حلّ مهمات خود به او مراجعه می نمودند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج [[شلمغانی]] از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت حامد بن العباس که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که [[شلمغانی]] در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین [[شیعه]] را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ [[شلمغانی]] و دعاوی او فاش شد به شهادت [[ابن اثیر]] در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) [[شلمغانی]] به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با [[قرامطه]] متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود [[شلمغانی]] را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن ابوالقاسم خاقانی (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) [[شلمغانی]] مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. [[شلمغانی]] در [[موصل]] چند سال ماند. بعد از چندی [[شلمغانی]] از [[موصل]] به [[بغداد]] آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر [[بغداد]] به او گرویدند و کار فتنه [[عزاقریه]] اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ خروج [[شلمغانی]] از تبعیت حسین بن روح درست معلوم نیست چه نمی دانیم که حسین بن روح در چه موقع در خفا می زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول کشیده است ولی از قراین چنین معلوم می شود که دوره پنهان زیستن او مصادف بوده است با شروع ایام وزارت حامد بن العباس که از جمادی الاخری سال 306 تا ربیع الآخر 311 طول کشید. چنین تصور می رود که [[شلمغانی]] در همین مدت استتار حسین بن روح از موقع استفاده کرده و جماعتی از خواص و متنفّذین [[شیعه]] را به طرف خود خوانده است و گویا ابتدا هم غرض او گرفتن مقام حسین بن روح و باب قلم دادن خود به جای او بوده و بعدها کار ادعای او بالاگرفته و دعوت نبوت و الوهیت نیز کرده است. اول موقعی که سرّ [[شلمغانی]] و دعاوی او فاش شد به شهادت [[ابن اثیر]] در همان اول وزارت حامد بن العباس بوده و کسی که پرده از روی این کار برداشته، [[حسین بن روح نوبختی]] است. بعد از عزل حامد بن العباس و روی کار آمدن ابوالحسن علی بن محمد بن الفرات [برای زندگی نامه وی ن ک: [[نصیریه]] و وزارت سوم او (از ربیع الثانی 311 تا 8 ربیع الاول 312) [[شلمغانی]] به مناسبت بستگی که پسر وزیر جدید یعنی مُحَسّن به او داشت او را به خود نزدیک کرد و چون در این تاریخ [[قرامطه]] بر کاروان حجّاج زده و بسیاری از ایشان را که از مردم [[بغداد]] بودند کشته بودند و اهل دارالخلافة بر او و پدرش قیام نموده و ایشان را به مشارکت با [[قرامطه]] متهم می ساختند، محسّن برای جلوگیری از حمله مخالفین و افشای اموالی که از مردم گرفته بود [[شلمغانی]] را در دستگاه وزارت داخل کرد و او را به جای جمعی از عمّال دیوانی گذاشت و به دستیاری او و کسان دیگر، جماعتی را به دست آورده مثل گوسفند سربرید. بعد از قتل ابوالحسن بن الفرات و پسرش محسّن و روی کار آمدن ابوالقاسم خاقانی (وزارت او از 8 ربیع الاول 312 تا رمضان313) [[شلمغانی]] مخفی شد و از ترس به [[موصل]] گریخت و در همین ایام یعنی در ذی الحجه سال 312 بوده که حسین بن روح از محبس توقیعی در لعن او صادر کرده است. [[شلمغانی]] در [[موصل]] چند سال ماند. بعد از چندی [[شلمغانی]] از [[موصل]] به [[بغداد]] آمد و در آنجا از ترس مخالفین مدتی مخفی گردید و در این دوره بود که عقاید او شیوع و طرفدارانش افزایش یافت و جمعی از بزرگان و رجال معتبر [[بغداد]] به او گرویدند و کار فتنه [[عزاقریه]] اوج گرفت و از این طریق اسباب زحمت کلی جهت خلیفه و وزیر او و مردم دیگر دارالخلافه فراهم آمد. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	</feed>