<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>عبدالرحمان جامی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-05-27T12:15:55Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.24.1</generator>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15999&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15999&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T12:12:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول صفوی]] هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول صفوی]] هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;صفویه (منسوب به صفی الدین اردبیلی)|&lt;/ins&gt;صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;صفویه (منسوب به صفی الدین اردبیلی)|&lt;/ins&gt;صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15998&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15998&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T12:10:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول صفوی]] هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن صفویه که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که صفویه هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول صفوی]] هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;صفویه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;صفویه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15996&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15996&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T12:06:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;صفوی &lt;/del&gt;هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن صفویه که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که صفویه هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. [[سلطان حسین بایقرا]]، [[امیرعلیشیرنوائی]] و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;صفوی&lt;/ins&gt;]] هنگام استیلا بر هرات، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، [[ضیاءالدین يوسف]]، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن صفویه که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که صفویه هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15995&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15995&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T12:03:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;بایقرا، &lt;/del&gt;امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[هرات]]، &lt;/del&gt;مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;يوسف، &lt;/del&gt;و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;صفویه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;صفویه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه (صوفیه)|صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;سلطان حسین &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;بایقرا]]، [[&lt;/ins&gt;امیرعلیشیرنوائی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;هرات، &lt;/ins&gt;مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ضیاءالدین &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;يوسف]]، &lt;/ins&gt;و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن صفویه که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که صفویه هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15994&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15994&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:59:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، [[سعدالدین کاشغری]]، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;صوفیه (صوفیه)|&lt;/ins&gt;صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15992&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15992&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:58:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;کاشغری، &lt;/del&gt;ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس [[جاجرمی]] و [[خواجه علی سمرقندی]] نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;سعدالدین &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;کاشغری]]، &lt;/ins&gt;ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15991&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15991&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:57:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، [[شرح مفتاح العلوم]] [[سکاکی]] و [[مطوّل]] [[تفتازانی]] را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;جاجرمی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;خواجه علی سمرقندی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15990&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15990&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:55:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، شرح مفتاح العلوم سکاکی و مطوّل تفتازانی را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، [[مولانا جنید اصولی]]، حاضر شد و با وجود کمی سن، &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شرح مفتاح العلوم&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] [[&lt;/ins&gt;سکاکی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;مطوّل&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] [[&lt;/ins&gt;تفتازانی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15989&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15989&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:54:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، مولانا جنید &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اصولی، &lt;/del&gt;حاضر شد و با وجود کمی سن، شرح مفتاح العلوم سکاکی و مطوّل تفتازانی را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;مولانا جنید &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اصولی]]، &lt;/ins&gt;حاضر شد و با وجود کمی سن، شرح مفتاح العلوم سکاکی و مطوّل تفتازانی را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15988&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=15988&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-04-24T11:53:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایام کودکی و تحصیلات مقدماتی [[عبدالرحمان جامی]] در خرگرد جام، در کنار پدرش، سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش ‏به [[هرات]] رفت و در آنجا اقامت گزید و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می کرد، سپس ‏آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به [[شیخ الاسلام احمدِ جام]] ذکر کرده است. ‏&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;نظامیه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، مولانا جنید اصولی، حاضر شد و با وجود کمی سن، شرح مفتاح العلوم سکاکی و مطوّل تفتازانی را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جامی در آغاز ورود به [[هرات]] در مدرسه بازار خوش و سپس مدرسه نظامیه به آموختن علوم ادبی پرداخت. ابتدا در حلقه ‏درس متکلم عصر، مولانا جنید اصولی، حاضر شد و با وجود کمی سن، شرح مفتاح العلوم سکاکی و مطوّل تفتازانی را با ‏حواشی آن نزد او خواند. در مجلس درس جاجرمی و خواجه علی سمرقندی نیز دقایقی حاضر می شد و نقد و نظرهای ‏ادبی و کلامی و شبهه های علمی را مطرح می ساخت و سپس مجلس درس را ترک می کرد. وی سپس، احتمالاً در ‏بیست سالگی، برای فراگیری بیشتر به [[سمرقند]] رفت. او چند سال در آنجا ماند و بعد از 850 به [[هرات]] بازگشت. [[عبدالرحمان جامی]] در ‏میان سالی، شاید حدود پنجاه سالگی، با نوه مرادش، سعدالدین کاشغری، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. هوش ‏سرشار، حافظه قوی، وارستگی، عزت نفس، استغنا، ساده زیستی، خیرخواهی، ظرافت طبع و بذله گویی از صفات ‏برجسته جامی بود. وی، بر خلاف [[صوفیه]] دیگر، با طبقات گوناگون مردم نشست و برخاست می کرد، هرچند به تنهایی و ‏تنهانشینی نیز بسیار خو کرده بود و حتی از هم نشینی با مشایخ خانقاهی اجتناب می نمود. وی در پی یک بیماری چهار ‏روزه، در 17 یا 18 محرّم 898 درگذشت. سلطان حسین بایقرا، امیرعلیشیرنوائی و امرا و دانشیان و عامه مردم [[هرات]] در ‏تشییع جنازه و مجالس سوک او شرکت کردند و وی را نزدیک مزار شیخ سعدالدین کاشغری به خاک سپردند. امیر ‏علیشیرنوائی بر تربت جامی عمارتی باشکوه بر پا کرد اما بعدها [[شاه اسماعیل اول]] صفوی هنگام استیلا بر [[هرات]]، مقبره او ‏را سوزاند. البته فرزند جامی، ضیاءالدین يوسف، و گروهی از ارادتمندان جامی، با آگاهی از این سوءقصد، جسد او را به ‏جای دیگری منتقل کردند و بعدها آن را به جای خود برگرداندند؛ از این رو، سنگ نبشته قبر او تازه تر از جای قبر است. ‏مقبره جامی به «تخت مزار» مشهور است. بعضی مستشرقان، مرگ جامی را نقطه پایان عصر طلایی ادبیات کلاسیک ‏فارسی دانسته اند، لقب خاتم الشعراء برای جامی هم از همین دیدگاه حکایت می کند. جامی اگر چه در دوران حیات ‏خویش نامی نیک داشت، پس از مرگش از شهرت وی تا اندازه ای کاسته شد، شاید به علت تعصب او در عقاید مذهبی ‏اش و نیز روی کار آمدن [[صفویه]] که پس از گذشت بیست سال از مرگ جامی، وی را بد اعتقاد دانستند و مورد طعن قرار ‏دادند. معروف است که [[صفویه]] هر جا نام «جامی» بوده آن را به «خامی» تبدیل کرده اند؛ ازاین رو، در حدود سه ـ چهار ‏قرن آثار جامی در [[ایران]] رواج چندانی نیافت و از میان همه آثار او تنها چند اثر از فراموشی در امان ماند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج9، ص405&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	</feed>