<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C</id>
		<title>سید علی محمد شیرازی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-05-27T02:32:38Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.24.1</generator>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17080&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۰۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17080&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-05-29T08:09:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۰۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی می جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌باشد &lt;/del&gt;که منتظر آن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌باشید&lt;/del&gt;. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌فرماید &lt;/del&gt;در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌شنید &lt;/del&gt;آنان در کار تبلیغ دعاوی او &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌کوشند &lt;/del&gt;به شوق &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌افتاد &lt;/del&gt;و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌داشت&lt;/del&gt;. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;امیرکبیر &lt;/del&gt;و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;بابیه]]، &lt;/del&gt;میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌شمردند &lt;/del&gt;به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی می جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می باشد &lt;/ins&gt;که منتظر آن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می باشید&lt;/ins&gt;. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می فرماید &lt;/ins&gt;در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می شنید &lt;/ins&gt;آنان در کار تبلیغ دعاوی او &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می کوشند &lt;/ins&gt;به شوق &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می افتاد &lt;/ins&gt;و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می داشت&lt;/ins&gt;. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شیخ طبرسی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;علی تبریزی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;بر آن شدند تا &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ناصرالدین شاه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;ا[[میرکبیر]] &lt;/ins&gt;و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;بابیه، &lt;/ins&gt;[[میرزاتقی خان امیرکبیر&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;ـ صدر اعظم &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ناصرالدین شاه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می شمردند &lt;/ins&gt;به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17079&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17079&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-05-29T08:00:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۰۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌خواند&lt;/del&gt;. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مي‌جستند &lt;/del&gt;که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه (از اثنی عشریه)|شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می خواند&lt;/ins&gt;. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;می جستند &lt;/ins&gt;که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17078&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۵۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17078&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-05-29T07:59:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۵۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت [[امام دوازدهم شیعیان]] است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی مي‌خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی مي‌جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شیخیه (از اثنی عشریه)|&lt;/ins&gt;شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی مي‌خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی مي‌جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانويس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17076&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۵۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=17076&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-05-29T07:56:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۵۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;امام دوازدهم شیعیان&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی مي‌خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی مي‌جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی مي‌خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی مي‌جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=4608&amp;oldid=prev</id>
		<title>Rahim: «سید علی محمد شیرازی» را محافظت کرد ([ویرایش=فقط مدیران] (بی‌پایان) [انتقال=فقط مدیران] (بی‌پایان)) [آبشاری]</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=4608&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2015-05-26T23:29:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;«&lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&quot; title=&quot;سید علی محمد شیرازی&quot;&gt;سید علی محمد شیرازی&lt;/a&gt;» را محافظت کرد ([ویرایش=فقط مدیران] (بی‌پایان) [انتقال=فقط مدیران] (بی‌پایان)) [آبشاری]&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۶ مهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۲۳:۲۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan='2' style='text-align: center;'&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Rahim</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=4607&amp;oldid=prev</id>
		<title>Rahim: صفحه‌ای تازه حاوی «از مدّعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی د...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=4607&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2015-05-26T23:29:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «از مدّعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;از مدّعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان است که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. وی در سال 1235 هجری قمری در [[شیراز]] به دنیا آمد. سیدعلی محمد در حدود نوزده سالگی به [[کربلا]] رفت، در درس سید [[کاظم رشتی]] حاضر شد. در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتی که نزد سید [[کاظم رشتی]] شاگردی مي‌کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش [[شیخیه]] آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت. علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی، به ریاضت کشی نیز مایل بود و به هنگام اقامت در [[بوشهر]] در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی مي‌خواند. پس از درگذشت سید [[کاظم رشتی]]، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی مي‌جستند که به قول ایشان مصداق [[شیعه]] کامل یا رکن رابع باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکرِ» او یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگ تری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سیدکاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آن‌ها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند. همین که مدّتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال مي‌باشد که منتظر آن مي‌باشید. » و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود احکام اسلام را با آوردن کتاب «بیان» نسخ کرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جلّ و عزّ کتاب و حجتی از برای خلق مقدّر فرموده و مي‌فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت [[رسول الله]]، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. » سید علی محمد در رمضان 1261 دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود، برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند... » پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه [[ماکو]] تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که مي‌شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او مي‌کوشند به شوق مي‌افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه مي‌داشت. دولت محمدشاه قاجار برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر 1264 هجری قمری وی را از قلعه [[ماکو]] به قلعه [[چهریق]] در نزدیکی [[ارومیه]] منتقل کرد. سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او صوری بود چنانکه پیش از توبه اخیر، در [[شیراز]] نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خودرا انکار نمود. اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه پس از مرگ او (1264هـ. ق) از سوی مریدان سیدعلی محمد، آشوب‌هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در [[مازندران]] بود. در [[تهران]] نیز گروهی از بابیان به رهبری علی تبریزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه [[تهران]] را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آن‌ها کشته شدند. پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنه [[بابیه]]، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارِ سید [[علی محمد باب]] را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأ عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش‌ها را فرو نشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته [[ادوارد براون]] رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند. » با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ درباره سیدعلی محمد را نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب مي‌شمردند به قتل وی فتوا دادند و سیدعلی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 هجری قمری در [[تبریز]] تیرباران شد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دانشنامه جهان اسلام]]، ج1، ص16&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rahim</name></author>	</entry>

	</feed>