<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87</id>
		<title>حزمیه - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;action=history"/>
		<updated>2026-05-27T03:17:42Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.24.1</generator>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=28347&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲ نوامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۸:۲۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=28347&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-11-02T08:20:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲ نوامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۸:۲۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله (معتزله)|معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اهل البدعة&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش [[سِنباد]]، [[استاذسیس]]، [[مُقَنّع]] و [[بابَک]] و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] (علیهماالسلام) رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله (معتزله)|معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را اهل البدعة می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش [[سِنباد]]، [[استاذسیس]]، [[مُقَنّع]] و [[بابَک]] و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] (علیهماالسلام) رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=22568&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۱ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۴۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=22568&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-02-01T14:40:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۴۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های ابن حزم اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات ابن حزم بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « ابن حزم شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد ابن حزم به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های ابن حزم اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات ابن حزم بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « ابن حزم شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد ابن حزم به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد ابن حزم بر همه دانش های دیگر برتری دارد،ابن حزم در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید کافر است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، کافر و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد ابن حزم بر همه دانش های دیگر برتری دارد،ابن حزم در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;صلی الله علیه و آله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید کافر است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، کافر و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله (معتزله)|معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش [[سِنباد]]، [[استاذسیس]]، [[مُقَنّع]] و [[بابَک]] و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله (معتزله)|معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش [[سِنباد]]، [[استاذسیس]]، [[مُقَنّع]] و [[بابَک]] و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;(&lt;/ins&gt;علیهماالسلام&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;) &lt;/ins&gt;رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19749&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19749&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T12:10:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۱۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سِنباد، استاذسیس، &lt;/del&gt;مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;معتزله (معتزله)|&lt;/ins&gt;معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[سِنباد]]، [[استاذسیس]]، [[&lt;/ins&gt;مُقَنّع&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;بابَک&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19748&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19748&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T12:08:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اهل سنت&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;سروری&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را [[اهل البدعة]] می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار اهل سنت می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که ابن حزم ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و سروری داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19747&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19747&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T12:05:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اهل الحق&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و جز ایشان را اهل البدعة می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار [[اهل سنت]] می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که [[ابن حزم]] ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و [[سروری]] داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن حزم، گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل سنت، [[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را اهل الحق و جز ایشان را &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;اهل البدعة&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار [[اهل سنت]] می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که [[ابن حزم]] ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و [[سروری]] داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19746&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19746&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T12:02:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد ابن حزم بر همه دانش های دیگر برتری دارد،ابن حزم در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید کافر است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، کافر و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد ابن حزم بر همه دانش های دیگر برتری دارد،ابن حزم در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید کافر است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، کافر و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات ابن حزم در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی ابن حزم معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. ابن حزم تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حزم]]، &lt;/del&gt;گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اهل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سنت]]، &lt;/del&gt;[[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را [[اهل الحق]] و جز ایشان را اهل البدعة می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار [[اهل سنت]] می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که [[ابن حزم]] ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و [[سروری]] داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;یکی از دستاوردهای مهم ابن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حزم، &lt;/ins&gt;گردآوری عقاید و گرایش های دینی و پژوهشی انتقادی درباره ادیان و فرقه های گوناگون اسلامی و غیر اسلامی است. کتاب « [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] » وی اثر برجسته ای در زمینه این گونه پژوهش هاست. وی فرقه هایی را که به اسلام اقرار دارند، به پنج گروه تقسیم می کند: اهل &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سنت، &lt;/ins&gt;[[معتزله]]، [[مرجئه]] ([[مرجئیه]])، [[شیعه]] و [[خوارج]]. از دیدگاه ابن حزم همه این فرقه ها گمراهند جز اهل سنّت، که وی ایشان را [[اهل الحق]] و جز ایشان را اهل البدعة می نامد. وی صحابه و پس از آنان تابعین و سپس [[اصحاب حدیث]] و فقیهان، نسل پس از نسل و عوام پیرو ایشان در خاور و باختر را در شمار [[اهل سنت]] می آورد. وی جز اینان، همه فرقه ها را فرق الضلالة (= گروه های گمراه) می نامد و می نویسد که ایشان برای اسلام زیان آور بوده اند و خداوند به دست ایشان هیچ خیری به اسلام نرسانده است. وایشان حتی یک روستا را از سرزمین های کفر فتح نکرده اند و در هیچ جا پرچم اسلام را نیفراشته اند. در این میان نکته توجه انگیز دیگر این است که [[ابن حزم]] ایرانی ان را باعث و مسئول گمراهی و خروج بیشتر آن گروه ها از اسلام می شمارد و چنین استدلال می کند که ایرانی ان دارای کشوری پهناور بودند و بر همه ملّت ها و امّت های دیگر برتری و [[سروری]] داشتند، چنان که خودشان را آزادگان و انسان های دیگر را بردگان می نامیدند، اما چون دولت ایشان به دست اعراب ـ یعنی کسانی که نزد ایشان کمترین خطر را داشتند ـ برافتاد، سخت بر آنان گران آ مد و مصیبت ایشان بالا گرفت از این رو کوشیدند که در کار اسلام حیله گری و بدسگالی کنند. بارها نیز به جنگ با اسلام برخاستند که می توان به شورش سِنباد، استاذسیس، مُقَنّع و بابَک و دیگران اشاره کرد. سپس بهتر آن دیدند که به شیوه ای دیگر در کار اسلام حیله گری و با آن نبرد کنند، و بدین سان قومی از ایشان به مسلمانی تظاهر کردند و با اظهار مهرورزی به خاندان [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] و نکوهش ستمی که به [[علی بن ابی طالب]] علیهماالسلام رفته بود، به [[تشیع]] گرویدند. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج3، ص349&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;== پانویس ==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19745&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19745&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T11:57:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۵۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جماعت بسیاری به ابن حزم منسوبند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف الاسلامیة]]، ج1، ص136 / [[اللباب فی تهذیب الانساب]]، [[ابن اثیر]]، ج1، ص363 / [[لسان المیـزان]]، [[ابن حجر عسقلانی]]، ج4، ص724&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جماعت بسیاری به ابن حزم منسوبند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف الاسلامیة]]، ج1، ص136 / [[اللباب فی تهذیب الانساب]]، [[ابن اثیر]]، ج1، ص363 / [[لسان المیـزان]]، [[ابن حجر عسقلانی]]، ج4، ص724&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]] درباره &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می نویسد: «ابوحمد علی بن احمد بن سعید، فقیه، محدث، فیلسوف، عالم ادیان و مذاهب، ادیب و شاعر و یکی از چهره های فرهنگ اسلامی در &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;آندلس&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;(384ـ456 ق) است. وی در شهر [[قرطبه]] در &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اندلس&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;چشم به جهان گشود. گفته می شود که جد اعلایش ایرانی و از بردگان آزادشده یزید بن ابی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سفیان، &lt;/del&gt;برادر [[معاویة بن ابی سفیان]] بوده است. شهرت خاندان وی با پدرش آغاز می شود. پدرش و وی در یکی از بحرانی ترین و پرآشوب ترین دوران های تاریخ &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اندلس&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می زیسته اند که همزمان با پایان یافتن خلافت امویان و فروپاشی وحدت جغرافیایی ـ سیاسی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;اندلس&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و آغاز آشفتگی و انحطاط بوده است. پدر &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;اهل علم و ادب و از دولتمردان زمان به شمار می رفته است. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;دوران کودکی و نوجوانی را در رفاه و آسایش خانه پدری و بنابر گفته خود در دامان زنان گذرانید. در سال 414 هجری قمری مردم &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;قرطبه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;که به تازگی بار دیگر استقلال خود را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند که یکی از امویان را بر تخت فرمانروایی بنشانند و سرانجام همگان عبدالرحمن بن &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;هشام، &lt;/del&gt;برادر المهدی را با لقب المستظهر بالله به خلافت برگزیدند. المستظهر در این هنگام &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را که از دوستان بسیار نزدیک او بود به عنوان حاجب یا وزیر بزرگ خویش برگزید. زندگی سیاسی &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در دوران خلافت آخرین فرمانروای اموی در [[&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اندلس]]، یعنی &lt;/del&gt;هشام بن محمد المُعتَدّ بالله (خلافت: 418ـ422 ق) پایان یافت. گفته می شود که &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;وزیر او بوده است. بنابر گزارش تاریخ نگاران، &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;درباره بنی امیه و فرمانروایان ایشان، از گذشتگان و معاصران سخت تعصب می ورزیده و از دل و جان هوادار و مدافع حاکمیت آنان بوده است و ایشان را بر دیگر وابستگان به قریش برتری می داده است. عناوین کتاب ها و رسایل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;گواه بر این است که وی نویسنده ای بسیار پرکار بوده است. » &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج3، ص345&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]] درباره ابن حزم می نویسد: «ابوحمد علی بن احمد بن سعید، فقیه، محدث، فیلسوف، عالم ادیان و مذاهب، ادیب و شاعر و یکی از چهره های فرهنگ اسلامی در آندلس (384ـ456 ق) است. وی در شهر [[قرطبه]] در اندلس چشم به جهان گشود. گفته می شود که جد اعلایش ایرانی و از بردگان آزادشده &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;یزید بن ابی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سفیان]]، &lt;/ins&gt;برادر [[معاویة بن ابی سفیان]] بوده است. شهرت خاندان وی با پدرش آغاز می شود. پدرش و وی در یکی از بحرانی ترین و پرآشوب ترین دوران های تاریخ اندلس می زیسته اند که همزمان با پایان یافتن خلافت امویان و فروپاشی وحدت جغرافیایی ـ سیاسی اندلس و آغاز آشفتگی و انحطاط بوده است. پدر ابن حزم اهل علم و ادب و از دولتمردان زمان به شمار می رفته است. ابن حزم دوران کودکی و نوجوانی را در رفاه و آسایش خانه پدری و بنابر گفته خود در دامان زنان گذرانید. در سال 414 هجری قمری مردم قرطبه که به تازگی بار دیگر استقلال خود را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند که یکی از امویان را بر تخت فرمانروایی بنشانند و سرانجام همگان &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;عبدالرحمن بن &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;هشام]]، &lt;/ins&gt;برادر المهدی را با لقب المستظهر بالله به خلافت برگزیدند. المستظهر در این هنگام ابن حزم را که از دوستان بسیار نزدیک او بود به عنوان حاجب یا وزیر بزرگ خویش برگزید. زندگی سیاسی ابن حزم در دوران خلافت آخرین فرمانروای اموی در &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اندلس، یعنی &lt;/ins&gt;[[هشام بن محمد المُعتَدّ بالله&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;(خلافت: 418ـ422 ق) پایان یافت. گفته می شود که ابن حزم وزیر او بوده است. بنابر گزارش تاریخ نگاران، ابن حزم درباره بنی امیه و فرمانروایان ایشان، از گذشتگان و معاصران سخت تعصب می ورزیده و از دل و جان هوادار و مدافع حاکمیت آنان بوده است و ایشان را بر دیگر وابستگان به قریش برتری می داده است. عناوین کتاب ها و رسایل ابن حزم گواه بر این است که وی نویسنده ای بسیار پرکار بوده است. » &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج3، ص345&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های ابن حزم اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات ابن حزم بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « ابن حزم شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد ابن حزم به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[داوود بن علی ظاهری|&lt;/del&gt;داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;(201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;بر همه دانش های دیگر برتری &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;دارد، [[ابن &lt;/del&gt;حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;کافر&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;کافر&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد ابن حزم بر همه دانش های دیگر برتری &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;دارد،ابن &lt;/ins&gt;حزم در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید کافر است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، کافر و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[المحلّی]]، [[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات [[ابن حزم]] در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی [[ابن حزم]] معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. [[ابن حزم]] تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات [[ابن حزم]] در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی [[ابن حزم]] معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. [[ابن حزم]] تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19744&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۴۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19744&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T11:48:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۴۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۹:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ترجمه: نمی بینی که من ظاهری هستم و تا وقتی دلیلی بر خلاف اقامه نشود، بر همین رأی که دارم باقی هستم.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ترجمه: نمی بینی که من ظاهری هستم و تا وقتی دلیلی بر خلاف اقامه نشود، بر همین رأی که دارم باقی هستم.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;را یزیدی (منسوب به [[یزید بن معاویة]] ) نیز خوانده اند، چرا که خاندان وی از موالی یزید محسوب می شده اند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم را یزیدی (منسوب به [[یزید بن معاویة]] ) نیز خوانده اند، چرا که خاندان وی از موالی یزید محسوب می شده اند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از جمله شخصیت های مبرّز این مذهب، ابوعبدالله حمیدی است. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از جمله شخصیت های مبرّز این مذهب، &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابوعبدالله حمیدی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;است. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;تألیفات زیادی در فقه و اصول و کلام دارد که معروف ترین آن ها کتاب [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] است. در این کتاب تعصبات او به وضوح نمایان است. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم تألیفات زیادی در فقه و اصول و کلام دارد که معروف ترین آن ها کتاب [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]] است. در این کتاب تعصبات او به وضوح نمایان است. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جماعت بسیاری به &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;منسوبند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف الاسلامیة]]، ج1، ص136 / [[اللباب فی تهذیب الانساب]]، [[ابن اثیر]]، ج1، ص363 / [[لسان المیـزان]]، [[ابن حجر عسقلانی]]، ج4، ص724&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;جماعت بسیاری به ابن حزم منسوبند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف الاسلامیة]]، ج1، ص136 / [[اللباب فی تهذیب الانساب]]، [[ابن اثیر]]، ج1، ص363 / [[لسان المیـزان]]، [[ابن حجر عسقلانی]]، ج4، ص724&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]] درباره [[ابن حزم]] می نویسد: «ابوحمد علی بن احمد بن سعید، فقیه، محدث، فیلسوف، عالم ادیان و مذاهب، ادیب و شاعر و یکی از چهره های فرهنگ اسلامی در [[آندلس]] (384ـ456 ق) است. وی در شهر [[قرطبه]] در [[اندلس]] چشم به جهان گشود. گفته می شود که جد اعلایش ایرانی و از بردگان آزادشده یزید بن ابی سفیان، برادر [[معاویة بن ابی سفیان]] بوده است. شهرت خاندان وی با پدرش آغاز می شود. پدرش و وی در یکی از بحرانی ترین و پرآشوب ترین دوران های تاریخ [[اندلس]] می زیسته اند که همزمان با پایان یافتن خلافت امویان و فروپاشی وحدت جغرافیایی ـ سیاسی [[اندلس]] و آغاز آشفتگی و انحطاط بوده است. پدر [[ابن حزم]] اهل علم و ادب و از دولتمردان زمان به شمار می رفته است. [[ابن حزم]] دوران کودکی و نوجوانی را در رفاه و آسایش خانه پدری و بنابر گفته خود در دامان زنان گذرانید. در سال 414 هجری قمری مردم [[قرطبه]] که به تازگی بار دیگر استقلال خود را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند که یکی از امویان را بر تخت فرمانروایی بنشانند و سرانجام همگان عبدالرحمن بن هشام، برادر المهدی را با لقب المستظهر بالله به خلافت برگزیدند. المستظهر در این هنگام [[ابن حزم]] را که از دوستان بسیار نزدیک او بود به عنوان حاجب یا وزیر بزرگ خویش برگزید. زندگی سیاسی [[ابن حزم]] در دوران خلافت آخرین فرمانروای اموی در [[اندلس]]، یعنی هشام بن محمد المُعتَدّ بالله (خلافت: 418ـ422 ق) پایان یافت. گفته می شود که [[ابن حزم]] وزیر او بوده است. بنابر گزارش تاریخ نگاران، [[ابن حزم]] درباره بنی امیه و فرمانروایان ایشان، از گذشتگان و معاصران سخت تعصب می ورزیده و از دل و جان هوادار و مدافع حاکمیت آنان بوده است و ایشان را بر دیگر وابستگان به قریش برتری می داده است. عناوین کتاب ها و رسایل [[ابن حزم]] گواه بر این است که وی نویسنده ای بسیار پرکار بوده است. » &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج3، ص345&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]] درباره [[ابن حزم]] می نویسد: «ابوحمد علی بن احمد بن سعید، فقیه، محدث، فیلسوف، عالم ادیان و مذاهب، ادیب و شاعر و یکی از چهره های فرهنگ اسلامی در [[آندلس]] (384ـ456 ق) است. وی در شهر [[قرطبه]] در [[اندلس]] چشم به جهان گشود. گفته می شود که جد اعلایش ایرانی و از بردگان آزادشده یزید بن ابی سفیان، برادر [[معاویة بن ابی سفیان]] بوده است. شهرت خاندان وی با پدرش آغاز می شود. پدرش و وی در یکی از بحرانی ترین و پرآشوب ترین دوران های تاریخ [[اندلس]] می زیسته اند که همزمان با پایان یافتن خلافت امویان و فروپاشی وحدت جغرافیایی ـ سیاسی [[اندلس]] و آغاز آشفتگی و انحطاط بوده است. پدر [[ابن حزم]] اهل علم و ادب و از دولتمردان زمان به شمار می رفته است. [[ابن حزم]] دوران کودکی و نوجوانی را در رفاه و آسایش خانه پدری و بنابر گفته خود در دامان زنان گذرانید. در سال 414 هجری قمری مردم [[قرطبه]] که به تازگی بار دیگر استقلال خود را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند که یکی از امویان را بر تخت فرمانروایی بنشانند و سرانجام همگان عبدالرحمن بن هشام، برادر المهدی را با لقب المستظهر بالله به خلافت برگزیدند. المستظهر در این هنگام [[ابن حزم]] را که از دوستان بسیار نزدیک او بود به عنوان حاجب یا وزیر بزرگ خویش برگزید. زندگی سیاسی [[ابن حزم]] در دوران خلافت آخرین فرمانروای اموی در [[اندلس]]، یعنی هشام بن محمد المُعتَدّ بالله (خلافت: 418ـ422 ق) پایان یافت. گفته می شود که [[ابن حزم]] وزیر او بوده است. بنابر گزارش تاریخ نگاران، [[ابن حزم]] درباره بنی امیه و فرمانروایان ایشان، از گذشتگان و معاصران سخت تعصب می ورزیده و از دل و جان هوادار و مدافع حاکمیت آنان بوده است و ایشان را بر دیگر وابستگان به قریش برتری می داده است. عناوین کتاب ها و رسایل [[ابن حزم]] گواه بر این است که وی نویسنده ای بسیار پرکار بوده است. » &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج3، ص345&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19741&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۳۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=19741&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-03T11:33:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۳۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مذاهب فقهی در [[اندلس]]. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;از مذاهب فقهی در [[اندلس]]. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایشان منسوب به ابومحمد علی بن احمد بن سعید بن حزم معروف به [[ابن حزم]] &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;ظاهری &lt;/del&gt;(384ـ456هـ. ق) می باشند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ایشان منسوب به &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابومحمد علی بن احمد بن سعید بن حزم&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;معروف به [[ابن حزم &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;ظاهری&lt;/ins&gt;]] (384ـ456هـ. ق) می باشند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;خود را از [[ظاهریه]] که در آن وقت نام پیروان [[داوود بن علی بن خلف ظاهری]] &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اصفهانی &lt;/del&gt;بوده، می دانسته است. &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/del&gt;ابن حزم&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/del&gt;می نویسد:&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ابن حزم خود را از [[ظاهریه]] که در آن وقت نام پیروان [[داوود بن علی بن خلف ظاهری &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;اصفهانی&lt;/ins&gt;]] بوده، می دانسته است. ابن حزم می نویسد:&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;الم تر انی ظاهری و اننی&amp;#160; &amp;#160;  ***&amp;#160; &amp;#160;  علی ما اری حتی یقوم دلیل&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;الم تر انی ظاهری و اننی&amp;#160; &amp;#160;  ***&amp;#160; &amp;#160;  علی ما اری حتی یقوم دلیل&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ترجمه: نمی بینی که من ظاهری هستم و تا وقتی دلیلی بر خلاف اقامه نشود، بر همین رأی که دارم باقی هستم&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ترجمه: نمی بینی که من ظاهری هستم و تا وقتی دلیلی بر خلاف اقامه نشود، بر همین رأی که دارم باقی هستم&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;.&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] را یزیدی (منسوب به [[یزید بن معاویة]] ) نیز خوانده اند، چرا که خاندان وی از موالی یزید محسوب می شده اند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] را یزیدی (منسوب به [[یزید بن معاویة]] ) نیز خوانده اند، چرا که خاندان وی از موالی یزید محسوب می شده اند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=11332&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۵، ساعت ۰۸:۴۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=11332&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2015-06-13T08:40:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۵، ساعت ۰۸:۴۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های [[ابن حزم]] اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات [[ابن حزم]] بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « [[ابن حزم]] شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد [[ابن حزم]] به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;این دائرة المعارف سپس به ویژگی های [[ابن حزم]] اشاره کرده و می نویسد: «بی گمان می توان گفت که وی از لحاظ روانشناسی فردی، مردی ویژه بوده و برخی از این ویژگی های وجودیش، در دوران زندگانی وی انگیزه رنج ها و ناآرامی های گوناگون برای او شده بوده است. بسیاری از فقیهان و عالمانی که مخالف عقاید و نظریات [[ابن حزم]] بوده اند در آزار او و تحریک فرمانروایان بر ضد وی می کوشیده اند. نویسندگان سرگذشت وی می گویند که بزرگ ترین عیب وی ناآگاهی او از سیاست علم بوده است که دشوارتر از تکمیل آن است. » &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص348&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب سپس به عقاید و نظریات او اشاره می کند و می نویسد: « [[ابن حزم]] شخصیتی برجسته با چهره های گوناگون و گاه متضاد داشته و در شعر، کلام، فقه، حدیث، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، جامعه شناسی، ادیان و ملل و نحل صاحب نظر بوده است. رویکرد [[ابن حزم]] به دانش های یونانی یا آنچه علوم اوائل نامیده می شود، در خور توجه است. چنان که اشاره شد، وی کسانی را که این گونه دانش ها را محکوم و اهل آن ها را تکفیر می کردند، سخت نکوهش می کند. وی معنا و ثمره و مقصود فلسفه را چیزی جز اصلاح نفس نمی داند و آنرا وسیله ای برای کسب فضایل و انتخاب رفتار و شیوه پسندیده در این جهان می داند تا آدمی را به سلامت در روز رستاخیز برساند. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب [[داوود بن علی ظاهری|داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی]] (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد [[ابن حزم]] بر همه دانش های دیگر برتری دارد، [[ابن حزم]] در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید [[کافر]] است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، [[کافر]] و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;المحلّی، &lt;/del&gt;[[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] نخست پیرو مذهب [[شافعی]] و مدافع سرسخت آن بود و در این رهگذر هدف انتقاد و نکوهش بسیاری از فقیهان قرار گرفت، اما سپس از آن روی گردان شد و به مذهب ظاهریان یعنی مذهب [[داوود بن علی ظاهری|داوود بن علی بن خَلَف اصفهانی]] (201ـ270 ق) گروید. وی در اعتقادات مذهب ظاهری خود نیز سخت استوار بودو بی باکانه و حتی گاه گستاخانه از آن ها دفاع می کرد و مخالفان را زیر تازیانه نکوهش می کشید. علم شریعت نزد [[ابن حزم]] بر همه دانش های دیگر برتری دارد، [[ابن حزم]] در همه نوشته های اساسی خود می کوشد که از موضع گرایش و مذهب ظاهری خود سخن بگوید و از آن دفاع کند. روشن ترین موضع گیری وی در این باره در این عبارات او مشهود است: بدانید که دین خدا پیداست و در آن باطنی نیست، آشکار است و رازی در خود نهفته ندارد. هر کس که از دیانت مدعی سِرّی و باطنی است، سخنش ادعا و ترفندکاری است. بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کلمه ای از شریعت را پنهان نکرده است، و آنچه را از شریعت به نزدیک ترین کسانش، مانند همسر، دختر، عمو، پسرعمو یا دوستش آموخته، از سفیدپوست و سیاه پوست و گوسفندچرانان نیز پنهان نکرده است. نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسان ها را به آن فراخوانده است، یافت نمی شود. اگر آن ها را پنهان می داشت، پیام خود را چنان که فرمان داشت، نرسانده بود هر که این گوید [[کافر]] است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل]]، [[ابن حزم]]، ج2، ص109&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس بگوید که در چیزی از اسلام، باطنی غیر از ظاهر یافت می شود که هر سیاه پوست و سفیدپوستی آنرا می شناسد، [[کافر]] و کشتنی است و این گفته خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[المحلّی]]، &lt;/ins&gt;[[ابن حزم]]، ج7، ص318&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات [[ابن حزم]] در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی [[ابن حزم]] معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. [[ابن حزم]] تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[ابن حزم]] در دفاع از مذهب ظاهری، رساله مستقلی دارد که در آن مبانی فقهی [[اهل سنت]] مانند قیاس، رأی و استحسان را رد می کند. خلاصه نظریات [[ابن حزم]] در این باره چنین است: رأی در سده اوّل هجری، یعنی قرن صحابه پدید آمد. حقیقت واژه رأی این است که مفتی در مواردی که نصّی در دست ندارد، آنچه را در تحریم، تحلیل یا وجوب احوط و مناسب تر تشخیص می دهد، بیان کند. اگر کسی چنین معنایی را برای رأی بپذیرد، بی آن که به برهانی نیاز باشد، آن را ممنوع شناخته است، چه رأی خود سخنی بی برهان است. سپس می افزاید که در سده دوم هجری قیاس پدید آمد. برخی آن را پذیرفتند و برخی دیگر آن را مردود شناختند. به عقیده آنان معنای واژه قیاس این است که باید در آنچه نصّی برای آن در دین نیست، همانند مواردی عمل کرد که یا دارای نصّند یا بر آن ها اجتماع شده است. سپس می نویسد که طرفداران قیاس در علّت صحّت آن اختلاف کردند: صاحب نظرانشان عقیده داشتند که دلیل اعتبار قیاس یکی بودن علت حکم در هر دو مورد است و بعضی دیگر می گفتند که دلیل اعتبار آن، گونه ای همانندی میان آن هاست ولی [[ابن حزم]] معتقد است که قیاس باطل است و چنین استدلال می کند که این امر از سه حال خارج نیست: نخست این که آنچه نصّی ندارد، اصلاً جزو دین نیست و دین کلاً منصوص است؛ دوم این که اگر موردی یافت شود که فاقد نص باشد، جایز نیست که حتی بر پایه همانندی با موارد منصوص، برای آن حکمی صادر شود، سوم این که احکام خدا نیازی به علّت ندارد و دعوی علّت برای آن ها فاقد برهان است. آنگاه می نویسد: استحسان در قرن سوم پدید آمد و معنی آن این است که بدانچه نیکو می پندارند فتوا دهند و این باطل است، زیرا تابع میل افراد است و برهانی نیز ندارد. پس از آن تقلید و تعلیل در سده چهارم پدید آمد. تقلید یعنی فتوا دادن مطابق فتوای علمای دیگر بدون نص، اما این نیز باطل است، زیرا فاقد برهان است اما تعلیل از نظر وی این است که مفتی علّت حکمی را که برای آن نصّی وارد شده است، استخراج کند که این نیز یقیناً باطل است زیرا معنی این سخن این است که خداوند به سبب این علّت چنین حکمی صادر کرده است و این دروغ بستن به خدا و خبردادن از چیزی است که خدا از آن خبرنداده است. [[ابن حزم]] تصریح می کند هر که ادعا کند که عقل چیزی را حلال یا حرام می کند یا علّت های موجبه همه افعالی را که خدای تعالی ـ از شرایع و جز آن ـ در این جهان پدید آورده، درمی یابد مانند این است که کسی عقل را به عنوان یک دلیل کلاً باطل بداند. کسی که برای عقل چیزی را که در آن نیست ادعا کند، مانند کسی است که آنچه را در عقل است، از آن بیرون کند. عقل هرگز نمی تواند نفیاً و ایجاباً حکم کند که گوشت خوک حرام باشد یا حلال، یا نماز ظهر چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت باشد. . . کار عقل ادراک اوامر خداوند است. . . و اقرار به این که خداوند هرچه می خواهد می کند و اگر بخواهد حلال را حرام، یا حرام را حلال می سازد، همه به اختیار و کار اوست. &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	</feed>